ما ز فردا نگرانیم، که فردا چه کنیم
زیر این بار گرانیم که جان را چه کنیم
تو ز من ثانیه هایی که نه از ان من است می خواهی
آتشی را که نَه در جان من است می خواهی
روزگار روز مرا پیش فروشی کرده
دل بیدار مرا پیر خراشی کرده
هیچ در دست ندارم که به تو عرضه کنم
چه کنم نیست هوایی که دلی تازه کنم
قصد من نیت...
امین
دلم می خواد به اصفهان برگردم
بازم به اون نصف جهان برگردم
برم اونجا بشینم
در کنار زاینده رود
بخونم ازته دل
ترانه و شعر و سرود
ترانه وشعروسرود
خودم اینجا
دلم اونجا
همه راز و نیازم اونجا
ای خدا
عشق منو ، یار و منو ، اون گل نازم اونجا
چه کنم ، با کی بگم
عقده دل راپیش کی خالی کنم...
سفر کردم که از عشقت جدا شم
دلم میخواست دگر عاشق نباشم
ولی عشق تو قلبم مونده ای وای
دل دیونمو سوزونده ای وای
هنوزم عشقم هنوزم عاشقم دنیای دردم
مث پروانه ها دورت میگردم
شعر همسفر
حسان
بی تو ای روشنگر شبهای من
بوسه می زد ناله بر لبهای من
در بلور اشک من یاد تو بود
در سکوت سینه فریاد تو بود
مخمل سرخ شفق رنگ تو داشت
پرده های ساز آهنگ تو داشت