نه ...
من عاشق نیستم ...
به دنبال نگاهی حتی ...
که مرا در پس دیوانگی ام درک کند ...
من خودم هم نیستم ...
من فقط حس غریبی دارم ...
حس یک مرغ سحر
که گرفتار شب و تاریکی ست ...
می روم تا برسم ...
تا بجویم راهی ...
که بهم بند زند ...
تکه های دل این
صبح ویران شده را ...