يه روز آزمايشگاه ميكروب داشتيم و تو آزمايشگاه براي استريل بودن بايد كنار شعله كار كنيم . منم همين طور مشغول كار بودم و اومدم يه پنبه بردارم كه يهو حواسم نبود و دستم از روي شعله رد شد و پنبه آتيش گفت منم هول شدم براي اينكه مسئول آزمايشگاه كه يه خانم خيلي بداخلاق و سختگير بود نبينه پنبه آتيش گرفته...