P
پسندها
1

نوشته‌های نمایه آخرین فعالیت فرستادن‌ها درباره

  • یه وقتــــــایی هم هست که جواب همه نگرانیـــات میشــه یه جمله که میكوبن تو صورتــــت....... "بهم ......گیر....... نـــــــده".... وتو باید فقط نگاهش بکنی..هیچی هم نگی
    حکم کن! ...
    حکم دل:
    هرکه دل دارد بیندازد وسط ...
    تاکه مادل هایمان را رو کنیم ...
    دل که روی دل بیفتد عشق حاکم می شود ...
    پس به حکم عشق بازی می کنیم ...
    این دل من ...
    روبکن حالا دلت را ...
    دل نداری؟ ...
    پس بزن اندیشه ات را ...
    حکم لازم ...
    دل سپردن دل گرفتن هردولازم...
    دلم را ورق می زنم
    به دنبال نامی که گم شد
    در اوراق زرد و پراکنده ی این کتاب قدیمی
    به دنبال نامی که من.....
    من شعرهایم که من هست و من نیست
    به دنبال نامی که تو.....
    توی آشنا
    ناشناس تمام غزلها
    به دنبال نامی که او....
    به دنبال اویی که کو؟
    قیصر امین پور
    اين نيز بگذرد

    ازاستاد اهل دلی پرسیدم،جمله ای به من یاددهیدکه وقتی ناراحتیم
    خوشحال شویم
    و وقتی خوشحالیم ناراحت تاغرور شادی مارا نگیرد
    مثل همیشه تبسمی کردو آرام گفت
    باخودت بگو:این نیز بگذرد
    ومن مدتهاست که دراوج سختیها و مشقتهاودر اوج شادی ونشاط
    خود زمزمه میکنم
    این نیز بگذرد
    آخرمگر نه اینست که فاصله ما تاخدابه اندازه ی یک دست است؟
    میگویی نه؟
    دستت راببر بالا،بالاو بالاتر
    توانستی آسمان را لمس کنی؟
    ابرها را
    نه؟
    اما من مطمئنم دستت را گرفت خدای آسمان
    آری،وقتی دلت در آسمان باشد مهم نیست دستت به آسمان برسد یا نه
    مهم نیست بتوانی ابرها را کنار بزنی یانه
    و مهم نیست خورشید را ببینی یا نه
    مهم این است که دلت در آسمان است و دستت دردست خدا
    اگر دیدی ابرهای زندگیت آنقدر زیاد شده اند که دیگر نمی توانی خورشیدرا
    ببینی باز هم نگران نباش و با خودت بگو : این نیز بگذرد
    آخر هر پرنده ای راکه ببینی،میبینی در آسمانش ابریست.
    کوچک یابزرگ مهم نیست
    یادآن جمله باش که می گفت
    مهم نیست قفلها در دست کیست
    مهم این است که همه کلیدها در دست خداست
    روزهای دلتنگی
    إنســانــ هــ ـای زیــادی إحســـاســِ تَنهــ ـایی می کُنَنــ ـد
    آنهـــ ـاکَســ ـی را گُـمـ نَکـَردهـ انـد
    فَقَــ ـط
    خودشــانــ را هَنــــوز پیـــدا نَکَــردهـ
    گاهــی آدم دلــش میــخواهـد
    کفــش هاش دربیــاره،
    یواشکی نوک ِ پــا , نوک ِ پــا !
    از خودش دور بشه،
    دور ِ دور ِ دور ...
    کودکی هایم عاشق تاب بازی بود...
    تاب می خورد و می خندید
    بزرگی هایم هم تاب بازی را دوست دارد...
    هر از گاهی دست بی تابی هایم را می گیرد و به تاب بازی می برد!
    نمی دانم چه رازی در میان است...
    ولی همین که بی تابی هایم را به تاب می سپارد
    دیگر بی تاب نیستم!
    بزرگی هایم تاب می خورد و می خندد...!
    ´¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•
    ¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•
    ¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•
    …*…*…*…*…*…*…*…*…*…*…*
    ………سال نو مبارک……….
    …*…*…*…*…*…*…*…*…*…*…*
    ¸.•*´¨`*•. ¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•
    ´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸.•
    تکیه داده ام بر بام شهر

    و شاهد همبستگی ستاره با آسمانم

    چشم که می بندم

    یاد آوری لبخند تصنعی برگ بر خزانم

    آنزمان که اجبار بر سینه اش مشت میزند

    و چشمهایم را میزبان چله نشین اشک میکند

    آه!

    این روزها که نه

    همیشه

    حکم تصویب شده اجبار ست

    زمزمه میکنم

    کاش باران بودم

    سهراب سرود

    زندگی اجبار یست....
    سلام دوست عزیز توی جشن خونه تکونی دلها منتظرتم.
    thread1831.html
    چشمهایم کورند، من یقین دارم که کور شده ام
    تو حتماً هستی، کنارم، فقط حرف نمیزنی، من عطرت را حس میکنم
    این چشمها کور شده اند که تو را نمیبینند
    1-گل های رزی را که برایم آورده بودی به یاد داری؟
    دیشب من و دل
    با هم گل های خشکیده را پر پر کردیم
    می خواستم بدانم هنوز هم دوستم داری یانه؟!
    یک گلبرگ دوستم دارد
    یک گلبرگ دوستم ندارد
    همه را پرپر کردیم
    دوستم دارد
    دوستم ندارد
    دوستم دارد
    نه ... دوستم ندارد! اگر داشت رهایم نمی کرد
    دوستم دارد...! اگر نداشت از اول به سراغم نمی آمد
    ندارد...! از اول هم به سراغ من نیامد
    به سراغ هوسی مهمان دلم شد
    دوستم دارد...!
    اگر نداشت مهمان دیگری می شد، چرا من؟
    ندارد...! چون نیامده رفت.
    دوستم دارد...! چون همیشه مهربان بود
    ندارد...! مهربانیهایش را باور نکن
    چرا هم اکنون نامهربان است؟
    دوستم دارد....! خودش می گفت
    ندارد...! دروغ می گفت
    دوستم دارد...! من دل به او دادم
    ندارد...! با دلت چه کرد؟
    زد و شکست امانتت را
    2-
    دوستم دارد...! چون نوبت گلبرگ دوستم دارد است
    ندارد... ! چون از ابتدا قصدش رفتن بود
    دوستم دارد...! پس چرا آمد؟
    ندارد...!آمد که بسوزاند دلت را
    دوستم دارد...! چون مرا در آغوش گرمش می کشید
    ندارد...! آن گرمای هوس بود
    دوستم دارد...! چقدر عاشقانه مرا می بوسید
    ندارد...! چون همچنان که تو را می بوسید
    در ذهن خود طناب دارت را می بافت.
    دوستم دارد...!برایم گل می خرید.
    ندارد...!بازیگر قابلی بود.
    دوستم دارد...! چون دل به دل راه دارد...
    ندارد...! خودت را گول نزن
    چون دل به دل راهی ندارد،
    اگر داشت دلتنگت بود.
    چهار گلبرگ بیشتر نمانده...
    بهتر است چشم هایم را ببندم!!!
    دوستم دارد...!
    دوستم ندارد...!
    دوستم دارد...!
    دوستم ندارد...!
    تمام شد...!
    حالا دیدی
    دوستت نداشت ، دوستت ندارد...
    دل عجب موجود سخت جانیست!
    هزار بار تنگ می شود...
    می شکند...
    می سوزد...
    می میرد!
    ولی باز هم می تپد برای دوست.
    نگاهم ميكني و ميگذري
    بي آنكه بداني در دلم چه ميگذرد
    نگاهت ميكنم و در دل آهسته مي گريم
    با آنكه خوب مي دانم كه تو اسير ديگري هستي
    اما چگونه بگويم
    كه منم ليلي تو
    در دل نامت را فرياد ميزنم
    آنچنان كه بند بند تنم مي لرزد
    چه شبهايي كه به اميد ديدنت در عالم رويا رها ميشوم
    و تو مي آيي وعاشقانه مرا در آغوش ميكشي
    هزاران بار مي گويم كه دوستت دارم
    و تو دستانم را عاشقانه مي فشري
    و آنگاه
    بي واهمه ، در چمنزاري سبز و بي انتها مي دويم
    تا به دشت مهرباني خدا مي رسيم
    اما افسو
    كه با آمدن سحر
    باز تو دستانم را رها ميكني و به سوي او ميروي

    شعر نو .::. منم لیلى تو
    آن*که می*گوید دوستت می*دارم
    خنیاگر غمگینی*ست
    خنیاگر غمگینی*ست
    که آوازش را از دست داده است
    ای کاش عشق را زبان سخن بود

    هزار کاکلی شاد در چشمان توست
    هزار قناری خاموش در گلوی من
    عشق را ای کاش زبان سخن بود

    آن که می*گوید دوستت می*دارم
    دلِ اندوهگین شبی*ست
    دلِ اندوهگین شبی*ست
    که مهتابش را می*جوید
    ای کاش عشق را
    زبان سخن بود

    هزار آفتاب خندان در خَرامِ توست
    هزار ستاره*ی گریان در تمنای من

    عشق را ای کاش زبان سخن بود...
    Thanks for all your warm and earnest wishes. I really appreciate them. My birthday would have not been the same without them. good luck and best wishes for ever.............


  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
بالا