navik
پسندها
9

نوشته‌های نمایه آخرین فعالیت فرستادن‌ها درباره

  • اشعار من در تستها خشکیده اند
    دلتنگ سخن بودم و اغاز سخن
    هر چه کردم سخنی بیش نبود
    منتخب در الفی بودم و شک در "ب "بود
    پاک کردم درنهایت "جیم " را گفتم من
    عجب اینست جوابش باز هم "دال " امد
    چه کنم بیش نبود این شعرم
    باز در دل به خودت میگویی
    شعر این شاعر درمانده کمی ترشیده
    راستش ! از تب بالای من است
    همه اشعار ، به هزیان گفتم
    k1nd
    92.2.31
    گاه گاهی به خودم سر میزنم
    طفلکی" من " که چقدر تنهاست
    باز خوب است که سراغش میروم
    واگر نه خدا میداند چه به سرش می امد
    """از تنهایی"""
    خدا را شکر که حداقل مرا دارد .
    k1nd
    92.2.31
    خداوندا
    درهای رحمت تو همواره به روی خواهندگان باز است و دست عطایت گشاده
    بندگان تو هر زمان که صدایت کنند، پاسخ می‌دهی
    و اگر خالصانه آرزو کنند، ‌می‌بخشى
    امشب اما شب دیگری است؛ شب آرزوهاست
    دعای خیر همه را براورده بفرما
    قفس درون قفس است
    اين دنيا را ميگويم
    هر چه قفس ميشكني براي پرواز
    از قفسي بزرگتر سر در مياوري و
    راستش پرواز راز اين قفسهاست ،شايد !
    نه زندگي آرام !
    k1nd
    92/2/21
    سفری در پیش است !
    ساربان کور و علیل
    شتران مردنی اند
    من خودم میدانم
    راه پر پیج و خم است
    چاره در رفتن راه است هنوز
    پاسبانان امشب ، همره دزدانند
    ساربان سر به هوا
    خواب ، کوچیدن شب را دارد
    شب خودش بی مهتاب
    تار تار است هنوز
    کور سویی دارم
    به امید خود " او
    لا الا الا هو
    هر چه بادا باد است!
    k1nd
    92/2/17
    وقتي كه مداد به كاغذ نميرسد
    چرا صدا يم بصدايت نميرسد
    بر سر منبر بگفت ان شيخ
    نماز بشكنيد اي مردم
    چرا كه دعايتان به مقصد نميرسد
    اين چه درديست من نميدانم
    همه هستيم و رو دررو
    كفتگويي است كه به سرانجام نميرسد!
    k1nd
    92/2/16
    هر ا
    از دور سوار ميآيد
    كور سويي است كه در سراب ميآيد
    به درياي جنون گم هستم و او
    قايقي است كه به صحرا ميايد
    كنايه اي دارم به زبانم و باز
    در سخن من بي ادعا ميآيد!
    از دور سوار میآید ..!
    ...
    k1nd
    92/2/16
    هواي من كمي ابريست امروز
    دلم لبريز باران است امروز
    بهانه تو كه همچون رعد هستي
    مرا باران كه نه گردابي امروز
    k1nd
    92/216
    كنارم هستي و من نيستم شايد چه میدانی
    كنارت هستم و گاهي تو ايجا نيستي من هم نميدانم
    چه تكراريست اين فعل من و تو
    كه هر چه كفتگو كرديم گفتيم " من نميدانم!"
    k1nd
    92/2/15
    كاش باراني ببارد من بشويم دفترم را
    خاك غربت را زدايم من زدايم دفترم را !
    ...
    كاش اي كاش كه "اي كاش نبود "
    حسرت و ماتم و اندوه نبود
    هر چه از بود ن ما بود ، نبود
    و در ان لحظه تنهايي مان
    سخن" كاش" و " اي كاش" نبود
    جمله در اين كلمه سر خورده !
    كه همه تجربه اي بود و " اي كاش" نبود
    دگر از رفتن لحظه همه دلخوش بوديم
    بد كه يا خوب دگر اين كلمه هيچ نبود
    كاش اي كاش كه "اي كاش نبود "
    k1nd
    92/2/15
    دفتر شعر مرا چه كسي خواهد خواند
    كاش تا آتش دل برگيرد
    با همان اتش دل ، شمعي از لحظه باهم بودن!
    بر سر سبز سكوت حزنم !
    به تمناي دلم افروزد
    كاش اي كاش
    "فقط"
    دفتر شعر مرا باز گند !
    ...
    k1nd
    92/2/14
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
بالا