بابای بابابزرگم از اون کله گنده های قدیمی یزد بوده، بابا بزرگم تعریف می کنه باباش با چندتا از رفیقای محلشون شرط بندی می کنن که سیلی بزنه تو گوش خر خر بمیره، اون موقع ها خر زیاد بوده :دی دیگه هیچی، سیلی میزنه تو گوش خر بابا بزرگم میگه خره یعععک نعره ای سر میده و درجا ضربه مغزی میشه میافته میمیره
البته اون موقع مث الآن نبود ملت عطوفت داشته باشن، اون قدیمیا از اینکارا زیاد می کردن.
خلاصه یارا من از همون خانوادم، خون بابای بابابزرگم تو رگامه، هرکی با من در افتاد ور افتاد، حواست باشه به من نگی بالا چشم ابروئه خخ :smiliess (3):