bioshimi@
پسندها
165

نوشته‌های نمایه آخرین فعالیت فرستادن‌ها درباره

  • صبر کن خصوصیمو باز کنم..الان بگو ببینمممممممممم

    اینقدر فرستادمممممم هاااااااااا....
    سلام باجییییییییییییییییییییییییییییییییی

    چرا دیشب اس ندادییییییییییییییییییییییییییییییییییی هانننننننننننننننننننننننننن...اصلا عایا اس های من دست شماها میرسع..اونروز دست عادلع هم نرسیده بود..خخخ
    ممنونم سمانه جان

    الهی عزیزم

    قربون سمانه جون خودم:bunnyearsmiley:
    خیلیییییییییییییییییییی قشنگ بودن مرمونمممممممممممممممممممممممم:heart::heart::thanks:
    جون خودت که ارزشی نداره یه قسم بهتر می خوردی خب P:
    ببین منو تو چه موقعیتی قرار میدی :65d6a5d6s:
    درود

    عالی بود خیلی خوب بود...

    حتما حتما ادامه میدیم...:smilies-azardl (113
    نگوووووووو واقعن نمیدونستی :5: خب سر جریان مسابقست دیگه، صفحه اول تاپیک مسابقه رو بخون جزو قوانینه، اونایی که شرکت می کنن اگه 3بار اشتباه حدس بزنن باید آواتار انتخابی منو بذارن و منم از بس پلیدم :) آواتار اولی رو باحال انتخاب می کنم، دفعه های بعدیشون رو یه چیز خوب :)))) الآن تو دفعه اولته باید جور بکشی و اینو بذاری آواتارت، طبق قوانین باید 3 روز بذاری ولی اگه نخواستی 1 روز هم کافیه.
    اصن دو دره کردن تو خونمونه.... خخخ تا 4 اینجا ول بگردیم ....:thumbsupsmileyanim:
    سلام سمانه جونم
    چشم میام:bunnyearsmiley::heart:
    زن و شوهری با کشتی به مسافرت رفتند.
    کشتی چند روز را آرام در حرکت بود که ناگهان طوفانی آمد
    و موج های هولناکی به راه انداخت، کشتی پر از آب میشد
    ترس همگان را فراگرفت و ناخدا می گفت که همه در خطرند
    و نجات از این گرفتاری نیاز به معجزه خداوندی دارد.
    زن نتوانست اعصاب خود را کنترل کند
    و بر سر شوهر داد و بی داد زد
    اما با آرامش شوهر مواجه شد، پس بیشتر اعصابش خورد شد
    و او را به سردی و بیخیالی متهم کرد
    شوهر با چشمان و روی درهم کشیده به زنش نگریست
    خنجری بیرون آورد و بر سینه زن گذاشت
    و با کمال جدیت گفت:
    آیا از خنجر می ترسی؟
    گفت: نه
    شوهر گفت: چرا؟
    زن گفت: چون خنجر در دست کسی است که
    به او اطمینان دارم و دوستش دارم
    شوهر تبسمی زد و گفت: حالت من نیز مانند تو هست
    این امواج هولناک را در دستان کسی می بینم که بدو اطمینان دارم و دوستش دارم!!
    آری! زمانیکه امواج زندگی تو را خسته و ملول کرد
    طوفان زندگی تو را فرا گرفت
    همه چیز را علیه خود می دیدی
    نترس! زیرا خدایت تو را دوست دارد
    و اوست که بر همه طوفانهای زندگیت توانا و چیره است..
    نترس
    بی خیال نداشته هایت..
    بی خیال غصه هایت..
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
بالا