maxin
پسندها
1,279

نوشته‌های نمایه آخرین فعالیت فرستادن‌ها درباره

  • سلام
    والا چی بگم، مخالف همه جا و همیشه بوده و هست، نمیشه کارشون کرد. می دونم تقریبن کیا رو میگی.
    ولی بعضی وقتا مخالفت خوبه، باعث میشه آدم مخش به کار بیافته و حرفایی رو که هیچ وقت نمیزنه رو بزنه.
    اونا رو نمیشه تغییر داد، بعضیا چوب خدایی خوردن نباس کارشون داشت.
    مرسی که گفتی، ایشالا بهتر میشه به زودی...
    باوووو نزن نزن دیوار پروفم اومد پایین خوو...........خووو احسان که راهنماییهاش یک خط در میون درست غلطه دیگه...

    زری کیه؟ بوگو تا کسی نیومده و ندیده برم بحذفم
    مرسی داش مکسین شما لطف داری
    از اون استادای سخت گیر میشم خخخ البته فقط برای بچه های ایمنی بقییه رشته ها را بهشون نمره میدم پاس کنن برن دنبال زندگیشون
    :28:
    یه جوری گفتی تصوراتت له شد فک کردم خیلی بد بودم خخخخ
    مکسین من فقط عکس صورتمو گذاشتم
    قد و وزن و... که مشخص نبود ههههه
    موهام هم که تقریبآ بلند بود
    تو سر جنس نزن دیگه مکسین همه که تعریف کردن خخخخ
    مکسین عکسمو میگی؟ خخخخخخخ
    تصوراتت چطور بود خو؟
    چطور بودم ؟ خخخخ
    چیو دیدی مکسین که تصوراتت کوبیده شده خخخخخخخخ
    خو بگو ما هم بدونیم
    مکسین داری شکلک امتحان میکنی؟ :rolleyessmileyanim:
    اونجا پ.ب منه ها ای بابا خخخ
    ممنونم. مسابقه دست تو هستا ولی پیشنهادم این بود شاید اینم بتر میشد میگفتی دوستان میتونن 1تا 3 تا عکس بذارند. اینجوری شرایط هم برای همه برابر میشد.:bunnyearsmiley:
    زن و شوهری با کشتی به مسافرت رفتند.
    کشتی چند روز را آرام در حرکت بود که ناگهان طوفانی آمد
    و موج های هولناکی به راه انداخت، کشتی پر از آب میشد
    ترس همگان را فراگرفت و ناخدا می گفت که همه در خطرند
    و نجات از این گرفتاری نیاز به معجزه خداوندی دارد.
    زن نتوانست اعصاب خود را کنترل کند
    و بر سر شوهر داد و بی داد زد
    اما با آرامش شوهر مواجه شد، پس بیشتر اعصابش خورد شد
    و او را به سردی و بیخیالی متهم کرد
    شوهر با چشمان و روی درهم کشیده به زنش نگریست
    خنجری بیرون آورد و بر سینه زن گذاشت
    و با کمال جدیت گفت:
    آیا از خنجر می ترسی؟
    گفت: نه
    شوهر گفت: چرا؟
    زن گفت: چون خنجر در دست کسی است که
    به او اطمینان دارم و دوستش دارم
    شوهر تبسمی زد و گفت: حالت من نیز مانند تو هست
    این امواج هولناک را در دستان کسی می بینم که بدو اطمینان دارم و دوستش دارم!!
    آری! زمانیکه امواج زندگی تو را خسته و ملول کرد
    طوفان زندگی تو را فرا گرفت
    همه چیز را علیه خود می دیدی
    نترس! زیرا خدایت تو را دوست دارد
    و اوست که بر همه طوفانهای زندگیت توانا و چیره است..
    نترس
    بی خیال نداشته هایت..
    بی خیال غصه هایت..
    خو یعنی من انقد قلمبه ام بی انصااااااااااااااااااف
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
بالا