E
پسندها
1,302

نوشته‌های نمایه آخرین فعالیت فرستادن‌ها درباره

  • سلام.
    احسان تازه گی به یه مطلبی دقت کردی ......یسری بی ادب ظاهرا روشن فکری دارن بچهای مقیدو مسخره می کنن یا یسری اقلیت های مذهبی هستند که مث برج زهر مار سایشون سر تاپیکای مذهبی افتاده.
    مطمئن هستم حتما حتما حس کردی چه سبک سر و بی خیال پست میذارن .
    خدا بحشون رحم کرده تو تاپیکای من پا نمیذارن وگرنه من اهل حرف زدن نیستم ادبشون می کنم به شیوه خودم.
    کلا گفتن فقط مواظب باشید بیشتر نشن .
    احسان داداش من در جریان نیستم چرا واسه همه اواتار میانتخابی هوم اینو بگو من اون اوتار که انتخاب کردی بذارم:idea_majidonline:
    :tonguesmiley:
    هرچندازش خوشم نمیاد...یه روزوتحمل میکنم...چیکارکنم دوست ندارم دلتوبشکونم گوناه دالی :d
    سلام آقا احسان.خوبین؟
    باشه .اما بعد مصاحبه ام.دوشنبه هست مصاحبه ام
    :tsimuzpzwoap1t9y3o7نالاحت شدی؟!
    حالاببینم چی میشه...آخه من یدونه اشتباه گفتم:(
    اونم به موقش میگم.یعنی فقط میزنمتاااااااا
    کل انجمن ازم تشکر میکنن
    خیلیم دلت بخواد بشر ...باور کن نصیب هر کسی نمیشه :rolleyessmileyanim:
    والا:)))
    اصفهانی ام اهثان . شما چی؟
    نه من تابع ظلمم:)) میشه تا دوشمبه. الان میرم دوشمبه میام:))
    :smiliess (15):
    من دودوره مسابقه شرکت نکردم...یه بارم اشتباه گفتم ...نمیزارم:)
    زن و شوهری با کشتی به مسافرت رفتند.
    کشتی چند روز را آرام در حرکت بود که ناگهان طوفانی آمد
    و موج های هولناکی به راه انداخت، کشتی پر از آب میشد
    ترس همگان را فراگرفت و ناخدا می گفت که همه در خطرند
    و نجات از این گرفتاری نیاز به معجزه خداوندی دارد.
    زن نتوانست اعصاب خود را کنترل کند
    و بر سر شوهر داد و بی داد زد
    اما با آرامش شوهر مواجه شد، پس بیشتر اعصابش خورد شد
    و او را به سردی و بیخیالی متهم کرد
    شوهر با چشمان و روی درهم کشیده به زنش نگریست
    خنجری بیرون آورد و بر سینه زن گذاشت
    و با کمال جدیت گفت:
    آیا از خنجر می ترسی؟
    گفت: نه
    شوهر گفت: چرا؟
    زن گفت: چون خنجر در دست کسی است که
    به او اطمینان دارم و دوستش دارم
    شوهر تبسمی زد و گفت: حالت من نیز مانند تو هست
    این امواج هولناک را در دستان کسی می بینم که بدو اطمینان دارم و دوستش دارم!!
    آری! زمانیکه امواج زندگی تو را خسته و ملول کرد
    طوفان زندگی تو را فرا گرفت
    همه چیز را علیه خود می دیدی
    نترس! زیرا خدایت تو را دوست دارد
    و اوست که بر همه طوفانهای زندگیت توانا و چیره است..
    نترس
    بی خیال نداشته هایت..
    بی خیال غصه هایت..
    آکله نگیرییییییییی!چیه این آخهههههههه:))))
    تا کی باید تحملش کنم؟:))))
    راستی این دختره چی میگه؟...این تصورت ازمنه؟!آیا؟!:21:
    عههه وااا احسان باز باید آواتار عوض کنم!!!!!!! وای از دیروز تا الان 3 تا آواتار عوض نمودم:wacsmiley:
    مرسیییییییییییییییییییییی خیلی نازه احسان خدا خیرت بده مادر:25r30wi:
    دستت ندرده احسان خان موخر هههه

    خخ آره تیکه تیکه بشه تهنا بمونی دیگه م بهت زن ندن ببینم بازم میگی آمین خخ:bunnyearsmiley:
    اووووووووووووووووووف مای گاد :5::5:
    احسان برا من آوتار خوشمل انتخاب کن من از این میترسم که
    :motat:
    یه دونه الف اضافه گذاشتی اااااااحسان :)
    احساااااان من یه روز تو رو ی جا گیر میارم و تلافی همه اینا رو سرت میاااارم
    :eek:t0837h0nn8zfqu8ult
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
بالا