NB92
پسندها
13

نوشته‌های نمایه آخرین فعالیت فرستادن‌ها درباره

  • سلامت باشی............بســـــــــــــــــــیار ممنون!:riz304:
    خب من عمدا همرنگ کادر زدم.....دلم میخواد کادرم یکدســــــــــــــــت باشه...اگه هم بخوام ساعت پیام روببینم select میکنم.....به همین ســـــــــادگی
    تازه هنو یه ذره هم دیده میشه....ولی خب راضیم میکنه.!
    اولا به نفع خودم
    و باقی دوستان

    دی_______________________:riz304:
    عــــــــــــــــــــــارع...دخترم آجی.

    خوشوقتم از آشناییت
    مرسی/_____________________ چشمای تو هم قشـــــــــــــــــــــــنگــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ قشنـــــــــــــــــــــــــگـــــــــــــــ دیـــــــــــــــــد
    آجی آجی به پروفت حسودیم شد..خو پروف من چووجوریه به نظرت؟
    بـــــــــــــــــــــه چه پروف قشنگی...بابا سلیقه.....الانی اعتراف کردمی...برو بوخون....
    از مرگ نترسید!

    از این بترسید که وقتی زنده اید،

    چیزی در درون شما بمیرد به نام "انسانیت"...
    دلتنگ که باشي براي ابرهاي باراني آسمان قلبت...
    تشنه ي اشکهاي خودت که باشي...
    ولي هيچ سنگي در زمين و آسمان پيدا نشود که بشکند ديواره هاي شيشه اي بغضت را...تازه ميشوي آدم غمگين! چرا که در ميابي...حتي چشمانت ديگر ياري ات نميکنند...تا شايد اندکي سبک شود بار سنگين شانه هايت!!!
    در هرصورت متن های قشنگی رو انتخاب میکنی:)
    نوشته هات خیلی فشنگن...تبریک میگم حس خیلی خوبی داری:riz304:
    مگر قرار نبود آدم به آدم برسد اما کوه به کوه نه؟ اينجا سال هاست که کوه ها در کنار هم اند و آدم ها بي خبر از هم. راستش گاهي به وجود خودم شک مي کنم. وقتي تو آنقدر واقعي رويايي شدي و آنقدر رويايي، مرا از واقعيت دور مي کني که براي فراموش کردن تمام قرار هايي که با خودم گذاشته ام هم بي قرار مي شوم.
    نمي شود خودخواه بود اما خواه ناخواه خودم مي مانم و خودم. و اين کفش ها که انگار براي راه نيامدن ساخته شده اند. آن هم در خياباني پر از چنار هاي پاييز زده و باراني. هرچه با خودم حساب مي کنم مي بينم باز هم از پس اين شب هاي بلند طولاني بي تو بر نمي آيم اما تو همچنان به سر ريز شدنت از لحظه هاي ساکت من ادامه بده.
    اصلاً من براي همين اينجا نشسته ام که مدام براي تو رويا ببافم و تن شب هاي سرد و پاييزي ات کنم. نترس. لباس گرم پوشيده ام تا از سردي نگاه رهگذران، سرما نخورم. تو به نيامدنت ادامه بده. من دلواپس همين روياهاي باراني مي مانم. همان ها که گاه مي بارند و گاه دست نگه مي دارند. دست نگه دار. مگر قرار نبود آدم به آدم برسد اما کوه به کوه نه؟ پس چرا قصه را وارونه مي خواني؟
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
بالا