leylii
پسندها
121

نوشته‌های نمایه آخرین فعالیت فرستادن‌ها درباره

  • لیلی جونم
    فک کن 107 تا پیغام گذاشتیم
    ینی ترکونیدم
    مرد اونه که وقتی با اخم نگات میکنه بفهمی باید شالتو بکشی جلو.... نه پسرای الان که تو قرار اول میگن شالتو بردار ببینم موهات چه شکلیه! . مرد اونه که شیطنت و خنده هاش پیش تو و اخمش مال بقیه ست.... نه پسرهای الان که باهمه میگن میخندن، به تو که میرسن فکرمیکنن با اخم و بدخلقی مرد شدن! . مرد اونه که بعضی اوقات انقدر درگیر کار و زندگیش بشه که تو باید بری یه کم تنوع بدی به زندگیش.... نه پسرهای الان که انقدر بیکارن دایم باید براشون توضیح بدی که علاف نیستی و نمیتونی همه وقتتو برای اونا بذاری!! مرد اونه که بعضی وقتا شلخته باشه تا تو دست ببری و باخنده موهاشو مرتب کنی... نه پسرهای الان که نزدیکشون میشی دکور موهاشون بهم میخوره! . مرد اونه که ساده باشه، انقدر که فرق تیپ امروزش با تیپ دیروزشو نفهمی .... نه پسرهای امروز که صبح تاشب جلوی آینه وایمیسن، امروز تی شرت صورتی میپوشن با قلبای سفید، فردا زرد با ستاره های آبی!! مرد اونه که وقتی میفهمه دوستش داری، هواتو بیشتر داشته باشه..... نه پسرای الان که هرچی بیشتر پسشون میزنی بیشتر میان سمتت و اگه خیالشون راحت بشه میرن سراغ یکی دیگه!
    عکس آواتارتون خیلی شیرین،جذاب و خوشکله....!
    مرسی لیلی جونم بخاطر عکس های قشنگی که واسم گذاشته بودی عزیزم:rose:
    بودنم را هیچ کس باور نداشت هیچ کس کاری به کار من نداشت
    بنویسید بعد مرگم روی سنگ با خطوطی نرم زیبا وقشنگ انکه خوابیده در این گور سرد بودنش را
    هیچ کس باور نکرد
    مینوشتم ، نمیخواند ، اگر نمی رفتم ، نمی ماند
    رفتم و او رفته بود ، همه چیز را شکسته بود
    روی دیوار اتاق نوشته بود که خسته بود
    ما تو بگو دلتنگی هایم را چه کنم؟ ، لحظه به لحظه بهانه های این دل بی تابم

    را چه کنم؟

    تو بگو اشکهایم را چه کنم ، انتظار ، انتظار ، این انتظار سخت را چه کنم؟
    :rose::rose:
    تو دست تکان مي دهي براي من و من دور تر مي شوم. به اين فکر مي کنم که شايد چيزي نزد تو جا گذاشته باشم. يک گوشه مي ايستم و وسايلم را چک مي کنم. نه... همه چيز را برداشته ام. ظاهراً همه چيز رو به راه است اما رو به کدام راه نمي دانم.
    رو به راه بودن دور از تو که دليل تمام سر به راهي هايم بوده اي غير ممکن است. به پشت سر نگاه مي کنم. تو همچنان پشت پنجره ايستاده اي و قدم هايم را مي شماري. حالا چند قدم از تو دور شده ام و به اين فکر مي کنم که اي کاش چيزي نزد تو جا گذاشته باشم تا بهانه اي باشد براي ديداري دوباره.
    تمام داشته هايم را در ذهنم مرور مي کنم. نه... نه... همه چيز سر جايش است. همه چيز به جز قلبم. اما ترجيح مي دهم قلبم همان جا کنار تو پشت پنجره بايستد و برايم دست تکان دهد. تمام قلبم را به تو مي سپارم و تو را هم به خدا.
    گاهی سکوت تسلیم فریاد ، گاهی اشک همصدا با سکوت

    گاهی باید رفت بی دلیل ، لحظه ای می آید که پر از غمی
    یلدا یعنی یادمان باشد که زنگی آنقدر کوتاه است، که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت

    یلدا پیشاپیش مبارک

  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
بالا