Nike313
پسندها
434

نوشته‌های نمایه آخرین فعالیت فرستادن‌ها درباره

  • سلووم..دکتر امتحان خووب بوود؟
    میبینم که حسابی از خجالت بن بودنت در اومدیا..خخخخخ
    پیامبر قسم یاد کردند اگر پیروان من طالب حاجتی باشند خداوند به واسطه خواندن حدیث کسا در اولین جمعه ماه صفر حاجاتشان را براورده میسازد ............التماس دعا
    لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم

    تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست ...

    تا بدانی نبودنت آزارم می دهد ...

    لمس کن نوشته هایی را که
    لمس ناشدنیست و عریان ...

    که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد
    لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است ...

    لمس کن لحظه هایم را ...

    تویی که می دانی من چگونه عاشقت هستم

    لمس کن این با تو نبودن ها را
    من آنچه را احساس باید کرد
    یا از نگاه دوست باید خواند
    هرگز نمی پرسم
    هرگز نمی پرسم که : آیا دوستم داری ؟
    قلب من و چشم تو می گوید به من : آری

    فريدون مشيري
    ماه و سنگ

    اگر ماه بودم به هرجا که بودم
    سراغ تو را از خدا می گرفتم

    وگر سنگ بودم به هر جا که بودی
    سر رهگذار تو جا می گرفتم


    اگر ماه بودی به صد ناز شاید
    شبی بر لب بام من می نشستی

    وگر سنگ بودی به هرجا که بودم
    مرا می شکستی، مرا می شکستی

    فریدون مشیری
    بي تو، مهتاب‌شبي، باز از آن كوچه گذشتم،
    همه تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم،
    شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،
    شدم آن عاشق ديوانه كه بودم.

    در نهانخانه جانم، گل ياد تو، درخشيد
    باغ صد خاطره خنديد،
    عطر صد خاطره پيچيد:

    يادم آم كه شبي باهم از آن كوچه گذشتيم
    پر گشوديم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتيم
    ساعتي بر لب آن جوي نشستيم.

    تو، همه راز جهان ريخته در چشم سياهت.
    من همه، محو تماشاي نگاهت.

    آسمان صاف و شب آرام
    بخت خندان و زمان رام
    خوشه ماه فروريخته در آب
    شاخه‌ها دست برآورده به مهتاب
    شب و صحرا و گل و سنگ
    همه دل داده به آواز شباهنگ
    روز اول، كه دل من به تمناي تو پر زد،
    چون كبوتر، لب بام تو نشستم
    تو به من سنگ زدي، من نه رميدم، نه گسستم ...

    باز گفتم كه : تو صيادي و من آهوي دشتم
    تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
    حذر از عشق ندانم، نتوانم!

    اشكي از شاخه فرو ريخت
    مرغ شب، ناله تلخي زد و بگريخت ...

    اشك در چشم تو لرزيد،
    ماه بر عشق تو خنديد!

    يادم آيد كه : دگر از تو جوابي نشنيدم
    پاي در دامن اندوه كشيدم.
    نگسستم، نرميدم.

    رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌هاي دگر هم،
    نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم،
    نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم ...

    بي تو، اما، به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!

    از : فریدون مشیری
    بله بله اومد..دست شما درد نکنه...تو زحمت افتادین هاا شرمنده:rose::rose::rose:
    زیبا بود...:rolleyessmileyanim:
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
بالا