یک خانمه هم نگو کلی حرف زده بعد رفته رو مبل نشسته همون چایی رو که رو زمین نشستنی بوده برداشته با خودش برده...بهم گفت چاییتم سرد بود..اینقدر ناراحت شدم..بعدش به خالم گفتم گفت بابا ول کن اون بعد 4ساعت یادش افتاده باید چایی بیاره...خاله امم نی نی داره ..دعا کن سالم به دنیا بیادش...