mw.ashel
پسندها
397

نوشته‌های نمایه آخرین فعالیت فرستادن‌ها درباره

  • بچگی من وقتی غذا میخوردم و میدیدم یکی داره نگام میکنه:

    سلام زهرا جونم مرسی به خاطر عکسهای قشنگت میبینم شاد میشم:thanks::rose::rose::rose:
    باشه عزیزم , منتظر شنیدنش هستم:smilies-azardl (113
    ویولن؟؟؟؟:ph34r-smiley:ینی خبرچین تر از شیوا ندیدم به عمرم.خداییش.
    ها نه زهرا نمیشه ببرمش که.خودم میرم فقط.روی ماه خودمو ببینه:a2d3:
    مرسی زهرایی.ایشالا شما رو هم میبینیم.البته اگه شیوا منو زنده بذاره.انقد محکم بغلم میکنه که له بشم فک کنم:whistle:
    اااااا.چه رویی داره ها.انگار واسه این دارم میرم من.من واسه ی چیز دیگه دارم میرم شیوا بهانست.بعله:whistle:
    اصن شایدم نرفتم پیشش.باید فکر کنم بببینم چی میشه:whistle:
    والا زهرای من باشی دیگه موندم تو رودربایسیش....600 -700 کیلومتر راهو داره به عشق من میاد ..چی بگم دیگه....:black_eyed:

    حالا ی بعدازظهر قراره برم ببینمش......:whistle:
    والا.از خدا که پنهون نیست.از تو چه پنهون.من اصن ذوق ندارم از دیدنش ک.اون همش خوشحاله هی میگه شبا خوابم نمیبره ک میخوام تورو ببینم.آره:whistle:
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
  • در حال بارگیری...
بالا