چقدر خوب...نه اینجا گرووونه...اووووف...خیلی هم گرونه
یه بارچندتا چیز کوچولو موچولو خریدم..
خیلی شیک رفتم حساب کنم..قیمت و که گفت من اینطوری بودم:5:
بعد از اون به بعد تصمیم گرفتم برا خرید همچین چیزایی با مامان یا بابا برم تا خودم خرج نکنم:25r30wi:
آها آره بستنی شیرعسل هم هست...
من خودم وقتی چیزی درست میکنم...نمیدونم چرا خودم خیلی میلم نمیکشه...با وجود اینکه ظاهرش جوری میشه که همه دوست دارن امتحان کنن..
خواهرم یه بار بهم گفت ببین موقع درست کردنش چه جنایتی مرتکب شدی که دلت نمیاد بخوری:25r30wi:
لیلا سه تا کتابفروشی رفتم.....
باور میکنی هیچکدوم و نداشتن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یعنی من اینطوری شدم:5:
آخر یادم افتاد...یه کتابفروشی هست که به اون سرنزدم...دیگه خیلی خسته شده بودم هوا هم گرم بود...گفتم میرم خونه زنگ میزنم اگر کتاب ها رو داشت فردا برم...زنگ زدم کسی جواب نداد:65d6a5d6s: