مرد مهربان

shahram25

New member
خدايي مردا اكثرشون خوبن و مهربونن ولي بعضي وقتا شرايط زندگي و فشارهاي روحي رواني نميزار خوب باشن
 

shahram25

New member
نه عيزيم تو نبايد بگي شرايط خوب باشه همه خوبن.مهم اينه در شرايط بد ادم خوب باشه اونوقت معلوم ميشه كي خوبه
 

marry

New member
خب تو ميگي همه خوبن ولي بعضي وقتا شرايط باعث ميشه......من چيكار كنم؟:sad:
 

dilak

New member
بهشت و جهنم . .



روزي مردي با خداوند مکالمه اي داشت: خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلي هستند؟'،

خداوند او را به سمت دو در هدايت کرد و يکي از آنها را باز کرد، مرد نگاهي به داخل انداخت، درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روي آن يک ظرف خورش بود، که آنقدر بوي خوبي داشت که دهانش آب افتاد، افرادي که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردني و مريض حال بودند، به نظر قحطي زده مي آمدند، آنها در دست خود قاشق هايي با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالاي بازوهايشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتي مي توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمايند، اما از آن جايي که اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمي توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.



مرد با ديدن صحنه بدبختي و عذاب آنها غمگين شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را ديدي، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدي رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلي بود، يک ميز گرد با يک ظرف خورش روي آن و افراد دور ميز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق هاي دسته بلند را داشتند، ولي به اندازه کافي قوي و چاق بوده، مي گفتند و مي خنديدند، مرد گفت: 'خداوندا نمي فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتياج به يک مهارت دارد، مي بيني؟ اينها ياد گرفته اند که به يکديگر غذا بدهند، در حالي که آدم هاي طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر مي کنند!'

هنگامي که موسي فوت مي کرد، به شما مي انديشيد، هنگامي که عيسي مصلوب مي شد، به شما فکر مي کرد، هنگامي که محمد وفات مي يافت نيز به شما مي انديشيد، گواه اين امر کلماتي است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، اين کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما يادآوري مي کنند که يکديگر را دوست داشته باشيد، که به همنوع خود مهرباني نماييد، که همسايه خود را دوست بداريد، زيرا که هيچ کس به تنهايي وارد بهشت خدا (ملکوت الهي) نخواهد شد.
 

dilak

New member
در بیمارستانی دو مرد در یک اتاق بستری بودند مرد کنار پنجره به خاطر بیماری ریوی مجبور بود هر بعد از ظهر یک ساعت در تخت بنشیند تا مایعات داخل ریه اش خارج شود . اما دومی باید طاق باز می خوابید و اجازه نشستن نداشت . آن دو ساعتها در مورد همسر، شغل ،تفریحات و غیره صحبت می کردند . بعدازظهرها مرد اول در تخت می نشست روی خود را به سمت پنجره بر میگرداند و هر انچه را که می دید برای دیگری توصیف می کرد در آن حال بیمار دوم چشمان خود را می بست و تمام جزئیات دنیای بیرون را پیش روی خود مجسم می کرد او با این کار جان تازه ای می گرفت چرا که دنیای بی روح و کسالت بار او با تکاپو و شور و نشاط فضای بیرون پنجره رنگ زندگی می گرفت.

ب پنجره مشرف به پارکی زیبا با دریاچه ای آبی بود که مرغابی ها وقوها در آن شناور بودند ، کودکان قایقهای بادی خود را به حرکت در می آوردند گلهای زیبا و رنگارنگ و افق پهناور از دور دست دیده می شد . در یک بعد از ظر گرم مرد کنار پنجره از رژه ای بزرک در خیابان خبر داد با اینکه مرد دوم صدایی نمی شنید تمام صحنه را آنگونه که هم اطاقیش وصف می کرد پیش رو مجسم می نمود . روزها وهفته ها به همین صورت سپری شد .یک روز صبح وقتی پرستار به اطاق آمد با پیکر بی جان مرد کنار پنجره که با آرامش به خواب ابدی فرو رفته بود روبرو شد پس از آنکه پرستاران جسد را به خارج از اطاق منتقل کردند مرد دوم درخواست کرد تخت او را به کنار پنجره منتقل کنند به محض اینکه کنار پنجره قرار گرفت با شوق فراوان به بیرون نگاه کرد اما تنها چیزی که دید دیواری بلند و سیمانی بود با تعجب به پرستار گفت جلوی این پنجره که دیواره ! چرا او منظره بیرون را اینقدر زیبا وصف می کرد ؟

پرستار گفت : او که نابینا بود او حتی نمیتوانست این دیوار سیمانی بلند را ببیند شاید فقط می خواسته تو را به زندگی امیدوار کند .
 

dilak

New member
سال ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود، زندگی می کردند. یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زیاد شد و از هم جدا شدند.

یک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتی در را باز کرد، مرد نجـاری را دید. نجـار گفت:«من چند روزی است که دنبال کار می گردم، فکرکردم شاید شما کمی خرده کاری در خانه و مزرعه داشته باشید، آیا امکان دارد که کمکتان کنم؟» برادر بزرگ تر جواب داد: «بله، اتفاقاً من یک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن، آن همسایه در حقیقت برادر کوچک تر من است. او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و این نهر آب بین مزرعه ما افتاد. او حتماً این کار را بخاطر کینه ای که از من به دل دارد، انجام داده.» سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت:« در انبار مقداری الوار دارم، از تو می خواهم تا بین مزرعه من و برادرم حصار بکشی تا دیگر او را نبینم.»

نجار پذیرفت و شروع کرد به اندازه گیری و اره کردن الوار. برادر بزرگ تر به نجار گفت:« من برای خرید به شهر می روم، اگر وسیله ای نیاز داری برایت بخرم.» نجار در حالی که به شدت مشغول کار بود، جواب داد:«نه، چیزی لازم ندارم.» هنگام غروب وقتی کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاری در کارنبود. نجار به جای حصار یک پل روی نهر ساخته بود.

کشاورز با عصبانیت رو به نجار کرد و گفت:«مگر من به تو نگفته بودم برایم حصار بسازی؟» در همین لحظه برادر کوچک تر از راه رسید و با دیدن پل فکرکرد که برادرش دستور ساختن آن را داده، از روی پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست.
وقتی برادر بزرگ تر برگشت، نجار را دید که جعبه ابزارش را روی دوشش گذاشته و در حال رفتن است. کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر، از او خواست تا چند روزی مهمان او و برادرش باشد.

نجار گفت:«دوست دارم بمانم ولی پل های زیادی هست که باید آنها را بسازم.»
تا به حال واسه چند نفر پل ساختیم؟!!! بین خودمون و چند نفر از عزیزامون حصار کشیدم؟
 

dilak

New member
من که خودم یادم نمیاد با کسی قهر کرده باشم برم آشتی همیشه حصار کشیدم نه پل ولی از این به بعد می خوام طرز فکرم رو عوض کنم
 

shahram25

New member
مردا هميشه از بودن با كسي كه هم دمو هم سفرش باشه خوشحالن مردا دوس ندارن با كسي باشن كه در پي بودن با بهترين ها نه در پي بودن با معشوقش
 

mojtabak62

New member
سلام بعضی زن ها مردتر از بعضی مردنماها هستند خوشحالم که با این دو گروه برخورد داشتم
 

mojtabak62

New member
جمله ای از یک مرد:
شیشه ی دل را شکستن نیازی به سنگ ندارد این دل با نگاه سردی پرپر می شود.
 

Artmis.a

New member
جمله ای از یک مرد:
شیشه ی دل را شکستن نیازی به سنگ ندارد این دل با نگاه سردی پرپر می شود.

جمله ای از یک زن:
فکر میکنی دل یک زن از چی میشکنه؟!:65d6a5d6s:

همان انتظاری که ما از دیگران داریم دقیقا همون انتظار رو هم دیگران از ما دارن!:rose:
 
آخرین ویرایش:

Artmis.a

New member
به نظر من ایران ما برا رسیدن به اوج به یه مادر مثل خانم حدیث و به یک پدر مثل اقا مجتبی نیاز داره!!!!!!!!!!!!!!!

و یه خاله خانم مثل شما!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!:smiliess (11):

اون طرف حالتو گرفتم اومدی اینجا؟!:a2d3:

اینجا دیگه نمیتونی پشت سر آدمین قایم بشی ها!!!:1dco2x0p1lilzhfpg1t
 

Rbio

New member
من هیچی نمی خوام بگم فقط می خوام بخندم.:riz481::4d564ad6::4d564ad6::4d564ad6:
 

Artmis.a

New member
بزرگوارید.تا شما هستین من عددی نیستم اونم خاله خانم ایران!!!!!!!!!!! اقا مجتبی هم در برابر عظمت شما مورچه ست!!! اجازه بدین جملمو اینجوری تصحیح کنم،ایران ما به یه پدر و مادری مثل حدیث خانم ،کشتی نجات اقایان ایرانی احتیاج داره!!!!!!!!!!!!!!!:wacsmiley:

از قدیم گفتن جواب بعضیا خاموشیست!!!!!!!!!!!!!!!!!:smiliess (6):
 

Artmis.a

New member
منم با این حرفتون کاملا موافقم!!!!!!!!!!! درش هیچ کس شک نداره!!!!!!!!!! دیدید اون موضوع بسته شد! میدونید چه کسانی این کارو کردن!! تا حالا شما خانمها هر حرف زشت و دور از اخلاق که در شان یه خانم تحصیل کرده نیس بار ما اقایون کردین ولی در مقابل اقایون با صبر و متانتشون هیچ گونه بی احترامی به خانومها نکردن و بهتون ازادی کامل دادن ولی شما در مقابل،تحمل یه شوخی ساده رو ندارین!!تحمیل یه انتقاد به کوچکی اتم رو ندارین!!سریع داد و هورا راه میندازین.حالا بهتون ثابت شد کی مامانشو صدا میزنه!!!!!!!!!! ظرفیت داشته باشین و همیشه این جمله یادتون باشه هر چه برای خود نمیپسندی برای دیگران هم نپسند چون اونم دل داره قلبش از سنگ نیس.البته این سخن من در مورد خانومهای با شخصیت سایتمون نیس که در ادب حرف اول رو در سایتمون میزنن.
خانومها ازتون خواهش دارم قدر ادمین سایتتونو بدونین ایشون در دفاع از خانومها سرعتی همچون یوزپلنگ دارن !!! اگه از ته دل ایشون رو دوس دارین تشویقش کنین تا در مسابقات دو میدانی المپیک لندن شرکت بفرمایین!!!

من فقط نظرات خودمو گفتم و به هیچ وجه قصد توهین به کسی رو نداشتم و اگه ناخواسته باعث رنجش خاطر کسی (آقایون) شدم عذر خواهی میکنم.
:smiliess (10):
 

ahwan

New member
:shocked:
خوش به حالت!!!!!!!!!!! چون خانمی!!! و بنابراین خیلی دوس داشتنی:heart:!!!!!!!! میتونی هر نظر بدی و اشکالی ندار و ازادی کامل داری!!!!!!!!!!! :21:ولی من چی میتونم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!:sad:
ای بابا خودتو کنترل کن تو هم برای ما عزیزی و دوست داشتنی و از نظر ما آزادی کامل داری عجیجم
 
آخرین ویرایش:
بالا