دفتر شعر

ba ba barghi

Well-known member
اندوه بر اندوه افزودن روا نیست
دنیا همین یه ذره جا نیست!
پا روی دل بگذار و بگذر ....
بگذار و بگذر...
 

آمنه

New member
قرص خوردم که در تو تب نکنم
چشم بستم که عمق فاجعه را
زیر پاشویه ها وجب نکنم

چشم بستم ، که دست برداری
من جنونم ، تبم ، خطر دارم
به جهنم ملافه ام مرگ است
به جهنم که بی پرستارم

ارتفاع تو را پریدم تا
دست از این پای خسته بردارم
به جهنم که دیگر از فردا
برگ ترحیم روی دیوارم

قرص خوردم تو را و در آتش
تاب می دادم استخوانم را
باز کن ... شیر گاز هم بِدَرَد
لاشه ی مانده از جهانم را

میلاد آهنگربهان
 

zohreh22

New member
کم نامهخاموش برایم بفرست
از حرف پرم گوش برایم بفرست
دارم خفه میشوم در این تنهایی
لطفاکمی آغوش برایم بفرست
جلیل صفربیگی
 
طول عمر ما
سن و سال ماست
عرض عمر ما
قیل و قال ماست
ارتفاع عمر
پر و بال ماست
حجم عمر ما
کمال ماست
انتخاب کن عزیز


مجتبی کاشانی
 
برد و باخت

و بدانيد اگر من مردم
كمر عشق به دنيا بستم
مركب عشق به دنيا راندم
توشه عشق ز دنيا بردم
و به شكرانه عشق
رنج ها طي كردم
پيچ وخم پيمودم
غم فراوان خوردم
تا برويانم عشق
بذرها افشاندم
بارها روييدم
بارها پژمردم
تا بياسايد عشق
خويش را رنجاندم
خويش را فرسودم
خويش را آزردم
تا بنوشانم عشق
جام مردم گشتم
دل به مردم دادم
دل از آنها بردم
در فراواني عشق
غرق گشتم درمهر
غرق بودم در شعر
غوطه ها مي خوردم
و بدانيد كه در بازي عشق
شرط بستم با خويش
باختم دنيا را
زندگي را بردم

دکتر مجتبی کاشانی
 
خواهي كه بداني هدف از بهره وري چيست؟





اين هفــت شــعار اســت ترا يار و مــددكار

ب بهـــره بهــتر ز تلـاش و هـنـــــر و كـار

با خـــرج كم و و قــت كـم و كوشــش بسيار

ه همـــقـدمي با همـــه در عرضـــه توليـد

تا پر شــــود از زحمـــت تو عرصـــــه بازار

ر رشـــــد و توانايي فرهـــنگـي و مــالـي

تا فكر تو افزون شــود و ســـود تو سـرشار

ه هــر چه تواني تو بكن مصــــرف كمـتر

تا زان بشـــود مكنـــت بســــــيار پديدار

و وقت شناسي به سر كار و به هـر جاي

تا آن كه به موقــع شـــوي از كار سبكبار

ر رهـــبـري كـار بــه كوتاهـــــترين راه

تا كار تو آســـــان شـود و راه تو همـــوار

ي ياري ياران پي توليـــــد فـــــزونتـــر

تا بهــــره وري بهر تو بســــــيار دهـد بار

مجتبی کاشانی
 
من در اين حيرانم

كه چرا قافله علم از اين جا نگذشت

يا اگر آمد و رفت

پدرانم سرگرم چه كاري بودند؟

بر سر قافله سالار چه رفت

و اگر همراه اين قافله گشتند گهي

برنگشتند چرا؟

ما چه كرديم براي دگران

و چرا از خم اين چنبره بيرون شديم

نازنين

زندگي ساعت ديواري نيست

كه اگر هم خوابيد

بتواني آن را تنظيم كني

كوك كني

برساني خود را به زمان دگران

كاميابي صدفي نيست كه آن را موجي

بكشد تا ساحل

و در او مرواريدي باشد

غلطان،

ناياب

هيچ صياد زيردستي نيز

باز بي تر و تقلا

ماهي كوچكي از درياي صيد نكرد

بخت از آن كسي است

كه به كشتي رود و به دريا بزند

دل به امواج خطر بسپارد

و بخواهد چيزي را كشف كند

و بداند كه جهان پر آيات خداست

بشنود شعر خداوندي را در كار جهان

و ببندد كمرش را با عزم

و نمازش را در مزرعه

در كارگهي بگذارد

و مناجات كند با كارش

و در انديشه يك مسئله خوابش ببرد

و كتابش را بگذارد در زير سرش

و ببيند در خواب

حل يك مسئله را

باز با شادي درگيري يك مسئله بيدار شود

ابن سينا

پاستور

گراهام بل

رازي

و اديسون

ادیسون

و ادیسون

بشود



بخت از آن كسي است

كه چنين مي بيند

و چنين مي فهمد

و چنان جام پري مي نوشد

و چنين مي كوشد

بخت از آن سيبي است

كه در آن لحظه فتاد

و از آن نيوتن

كه به آن انديشيد

و در آن راز بزرگي را ديد

خوش به حال آن سيب

خوش به حال نيوتن

"مجتبي كاشاني"
 

ZOT

New member
حرف ها دارم اما ... بزنم یا نزنم ؟
با تو ام ! با تو ! خدا را ! بزنم یا نزنم ؟

همه ی حرف دلم با تو همین است که « دوست ... »
چه کنم ؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم ؟

عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم
زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم ؟

گفته بودم که به دریا نزنم دل اما
کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم ؟

از ازل تا به ابد پرسش آدم این است :
دست بر میوه ی حوا بزنم یا نزنم ؟

به گناهی که تماشای گل روی تو بود
خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم ؟

دست بر دست همه عمر در این تردیدم :
بزنم یا نزنم ؟ ها ؟ بزنم یا نزنم ؟

شعری از قیصر امین پور
 
اهل گلایه نیستم...باشد،برو،باشد

باشد...حلالت باد

بردی ببر دنیا و دینم را

اما بگو اینک

از نو کجا پیدا کنم دیگر

تنهایی ام...تنها رفیق سالهای پیش از اینم را

مهدی سیار
 

zohreh22

New member
چرا گرفته دلت مثل آنکه تنهایی
خیال میکنم دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی
دچار یعنی عاشق
و فکر کن که چه تنهاست اگر که ماهی کوچک
دچار آبی دریای بیکران باشد
چه فکر نازک غمناکی
سهراب
 
آخرین ویرایش:

navik

New member
"سلام هاي بي جواب را جمع كنيم "

مدتي است ،سلام هاي بي جوابم را جمع ميكنم
شايد در كوچه ها روزي كسي فرياد برآورد
آ.....ي مردم سلام بي جواب را پاسخ ميدهيم
بي بهانه و بي منت !
به بهاي لبخندي ..!
بياييد كه ارزاني به بازار احساس آمده..!
آ........ي انهايي كه اشك ديده نشدن ريخته ايد
آ........ي آنها كه سادگيتان به تمسخر گرفته شده
بياييد من همه را يكجا به قيمت دلم ،* به بهاي لبخندي از شما برميدارم *
بجايش دفتر نقاشي كودكي را به شما خواهم داد كه روشن دل است و
* احساس رنگين كمان نقاشي ميكند *
خوب گوش كنيم اين صدا
هر روز در كوچه هاي شهر ما بلند است
چون آن كودك هزاران دفتر از رنگين كمان نقاشي كرده
ولي حتي يكي هم براي خودش نمانده .!
k1nd
 

zohreh22

New member
دردهای من جامه نیستند تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند تا به رشته سخن در آورم
دردهای من نگفتنیست
دردهای من نهفتنیست
دردهای من گرچه مثل درد مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه شناسنامه هایشان درد میکند
من ولی تمام استخوانهای بودنم
لحظه های ساده سرودنم
درد میکند
 
حرفهای ما هنوز ناتمام...

تا نگاه می کنی:
وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشگی !

پیش از آنکه با خبر شوی

لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود

آی...

ناگهان
چقدر زود
دیر می شود!


قیصر امین پور
 
ای عشق

دستی به کرم به شانه ی ما نزدی
بالی به هوای دانه ی ما نزدی

دیر است دلم چشم به راهت دارد
ای عشق ، سری به خانه ی ما نزدی


قیصر امین پور
 

zohreh22

New member
باز هم بگیر !ایدل غم آشنابگیر!
آسمان! ببار و جانب دل مرا بگیر!
بی تو کنج این خرابه ها غریب مانده ایم
باز هم بیا سراغ از این غریبه ها بگیر
حمید رضا شکار سری
 

مهدیس

New member
اولین روز بارانی را به خاطر داری؟

غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم

وبه شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم

دومین روز بارانی چطور؟

پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم

سعی می کردی من خیس نشوم

و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود

و سومین روز چطور؟

گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری

چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی

و شانه راست من کاملا خیس شد.

وچند روز پیش را چطور؟

به خاطر داری؟

که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم

برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود

دو قدم از هم دورتر راه برویم…

فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو...
 

navik

New member
""اينجا مركز نگهداري از كودكان بي سرپرست است. بفرماييد! ""
.
.

چه كرديم خدايا باتو
انقدر دور كه دستمان به تو نميرسد و نا اميد ميشويم
و گاهي آن قدر نزديك كه حتي به چشممان نميآيي
خدايا كاش ميدانستيم
اين همه صغري كبري نميخواهد
كنارمان هستي دوستمان هستي و ما را دوست ميداري
بي واسطه بي بهانه و ...
گاهي دلم ميسوزد به خودم ، كه حتي نشانه ها را نميفهمم
هنوز هم اين سادگي را انقدر پيچيده ميكنم كه سردرگم ميشوم
امروز خدا را با كودكي ديدم كه بي واسطه با تو سخن ميكفت !
وقتي پرسيدم از خدا چه ميخواهي او گفت: بستني...!
و من خند ه ام گرفت .......ولي بٌهتم تركيد
وقتي چند لحظه بعد يكي از بازديدگنندكان
با بستني به ملاقتشان آمد
خدا به همين سادگي است .
k1nd
91/7/5
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: zohreh22
بالا