سلام عه وا چی میشه قراره منو حدس بزنید هههه
فک نکنم کسی حدسم بزنه.....قشنگ بپیچون احسان..
خاطره من کلا خاطرم ههههههخخخخ
به شدت شلوغ بودم

ایششششششش چیز خاصی به ذهنم نمی رسه،
همش معدلام 20 بود و اینا..
ولی یه بار بابام اینا می رفتن جایی عروسی یعنی با شهرمون 30 دقیقه فاصله داشت منم قرار نبود ببرن میخواستن بذارنم پیش خالم..
خلاصه بگم
ماهم پیکان داشتیم اون موقع..
طی یه عملیات انتحاری رفتم کاپوت ماشین
(احیانن تو کاپوت با موتور ماشین تداخل نداشتین؟ :|) قایم شدم منم باهاشون یواشکی رفتم!!! اونجا که منو دیدن یعنی قیافه همه دیدنی بود هههخخخخخ