انتظارتون از خودتون چیه؟اصلا بهش فکر کردین؟

mojtabak62

New member
سلام من کلی درباره ی حرفهای شما ، حرف و داستان دارم ولی چون قادر نیستم تمام اونها رو بگم ولی با چند نکته خدمتتان عرضی دارم:چرا وقتی یه کتاب داستان رو با دقت میخونید یا یه فیلم رو با دقت نگاه می کنید همه ی چیزها یادتونه حتی چیزهایی که گفته نمیشه مانند تصاویر، ادم ها ، مدل لباس ، مدل مو ، خونه ی همسایشون، نوع ماشین و رنگ ها در فیلم یا نتایجی که برای داستان هایی که میخونیم میگیریم که آخر فیلم یا داستان اینجوری بهتر بود تموم میشد !!!! به نظر شما چگونه با دیدن یک فیلم یا همین طور خوندن کتاب یا رمانی که دوستداریم ما این همه مطلب را یاد میگیریم و این همه توجه به بعضی چیزها میکنیم که عقل خیلی ها بهش نمیرسه !!!! اما وقتی مسئله به خوندن درس میرسه ما میگیم من نمیتونم من حافظم ضعیفه من با هوش نیستم این امکان نداره با یه بار خوندن یاد بگیریم؟؟؟؟ واقعن تفاوت در چیست؟ من میگم تفاوت در دید ما نسبت به مسایل است . یعنی وقتی به چیزی اشتیاق داری یا انگیزه داری یا جذابه ، همه دست بدست هم میدهند تا شما با لذت اون کار رو انجام بدهی .
نتیجه ای که میشه گرفت اینست که شما باید با بالا بردن انگیزه هایتان از چیزهایی که قرار است بعد از موفقیت به اونها برسی مانند اینکه حداقل یک مقطع بالا اومدی و از دوستانتون فاصله ی مدرکی گرفتید یا رسیدن به مرحله بالاتر ، تشویق فامیل و دوستان و تغییر دید آنها نسبت به شما باید خودتان را تشویق کنید اما این تغییر دید ابتدا باید از دیدگان شما اغاز شود اما ممکن است برای شما نیز که ممکن است با دوستانی که افکار مثبت نسبت به خود ، آینده و حتی شما ندارند مشکلاتی داشته باشید ولی شما هدف بزرگی دارید که بدون شک به آن خواهید رسید (در نظر کسانی که پرواز را نمی فهمند هر چه بیشتر اوج بگیری کوچک تر خواهی شد).
موفق و پیروز باشید.
 

mamai86

New member
من با شما به شدت موافقم مجتبي

من هيچ وقت به اين مسئله اينجوري فكر نكرده بودم.حق با توئه
:a2d3:

 

vb2

New member
واقعا جواب خوبی بود ممنون به تاپیک مامایی ها خیلی سر بزنید آقا مجتبی
 

leiliyebidel

New member
سلام
مجتبی خان همه ی حرفا و تجربیاتتو بگو ولی داستانا رو نه!خودم همه رو حفظم...
اتفاقا من از چالش استقبال می کنم!گفتمااااان.........چون دوس دارم اشکال کارمو بدونم...ضمن این ک این جور مواقع تجربیات کسی ک این راهو رفته و موفق شده خیلی کارسازه...
اتفاقا برعکس چیزی ک ممکنه فک کنی خیلییییییییییییی حافظم قویه!و کتاب و روزنامه ک هیچی!هرکی هرجا هرموقع بم چیزی گفته باشه یادم میمونه...!
خودمم خیلی باور دارم...اعتماد ب نفسمم خیلیییییییییی بالاس!و گوله ی انرژی مثبتم!
:4d564ad6:
هیشکی هم فک نمی کنم ب اندازه خودم باور داشته ک خیلی باهوشم!(آیکون خودشیفتگی!)
وا3 چیزی ک میخوام بش برسم خیلی شوق دارم...همیشه ام حرفای بقیه و تصور بعد قبولی انگیزمو چن برابر میکنه..
گفتم ک!با گاهی ها مشکل دارم...!گاهی هایی ک نمیدونم کی میخوان سر برسن!گاهی ها با این ک همیشه نیستن!ولی همیشه سورپرایزم میکنن!چون از قبل بهشون فک نمی کنم و خودم پرورششون نمیدم...!و با این ک بهشون فک نمی کنم ولی سربرسن فلجم می کنن!
پارسال ک دانشجو ک بودم ای بد نخوندم...ولی دقیقا ماه آخر نتونستم!نتیجه شم.........
:sad:
خاطره ی این شکست گاهی!!! اذیتم میکنه!ترس از دوباره تکرار شدنش...:dadad4:
با این ک ذاتا آدمی نیستم ک ب گذشته فک کنم یا ب خاطرش افسوس بخورم...!
من خودم همه ی حرفای قشنگو بلدم...!خدا رو با همه ی وجود باور دارم...خودمو خیلی باور دارم...و توانائی هامو...
:a2d3:
ولــــــــــــــــــــــی...
داداش ب من بگو تو با این گاهی ها چیکار می کردی؟؟؟؟ نگو نداشتی!ک باورش سخته واسم.......
بازم درس میخوندی؟؟کدوم درس؟؟ چیکار می کردی؟؟ فکرت چی بود؟؟؟ اون موقعها انتظارت از خودت چی بود؟؟؟
و این ک ب نظرت این جور موقعها انتظار داشته باشی بیشتر از تلاشت نتیجه بگیری خیلی توقع بالائیه؟؟؟
 

vb2

New member
ل:smilies-azardl (181 لیلی منم تترس از نکنه ها دارم همش به خودم میگم نکنه مثل پارسال شه که انقد خوب کنکور دادم اونطوری شد این دفعم تکرار شه ولی باز خودمو جمع میکنم میگو این دفعه فرق داره من تجربه ه پارسالو دارم
 

mojtabak62

New member
سلام
مجتبی خان همه ی حرفا و تجربیاتتو بگو ولی داستانا رو نه!خودم همه رو حفظم...
اتفاقا من از چالش استقبال می کنم!گفتمااااان.........چون دوس دارم اشکال کارمو بدونم...ضمن این ک این جور مواقع تجربیات کسی ک این راهو رفته و موفق شده خیلی کارسازه...
اتفاقا برعکس چیزی ک ممکنه فک کنی خیلییییییییییییی حافظم قویه!و کتاب و روزنامه ک هیچی!هرکی هرجا هرموقع بم چیزی گفته باشه یادم میمونه...!
خودمم خیلی باور دارم...اعتماد ب نفسمم خیلیییییییییی بالاس!و گوله ی انرژی مثبتم!
:4d564ad6:
هیشکی هم فک نمی کنم ب اندازه خودم باور داشته ک خیلی باهوشم!(آیکون خودشیفتگی!)
وا3 چیزی ک میخوام بش برسم خیلی شوق دارم...همیشه ام حرفای بقیه و تصور بعد قبولی انگیزمو چن برابر میکنه..
گفتم ک!با گاهی ها مشکل دارم...!گاهی هایی ک نمیدونم کی میخوان سر برسن!گاهی ها با این ک همیشه نیستن!ولی همیشه سورپرایزم میکنن!چون از قبل بهشون فک نمی کنم و خودم پرورششون نمیدم...!و با این ک بهشون فک نمی کنم ولی سربرسن فلجم می کنن!
پارسال ک دانشجو ک بودم ای بد نخوندم...ولی دقیقا ماه آخر نتونستم!نتیجه شم.........
:sad:
خاطره ی این شکست گاهی!!! اذیتم میکنه!ترس از دوباره تکرار شدنش...:dadad4:
با این ک ذاتا آدمی نیستم ک ب گذشته فک کنم یا ب خاطرش افسوس بخورم...!
من خودم همه ی حرفای قشنگو بلدم...!خدا رو با همه ی وجود باور دارم...خودمو خیلی باور دارم...و توانائی هامو...
:a2d3:
ولــــــــــــــــــــــی...
داداش ب من بگو تو با این گاهی ها چیکار می کردی؟؟؟؟ نگو نداشتی!ک باورش سخته واسم.......
بازم درس میخوندی؟؟کدوم درس؟؟ چیکار می کردی؟؟ فکرت چی بود؟؟؟ اون موقعها انتظارت از خودت چی بود؟؟؟
و این ک ب نظرت این جور موقعها انتظار داشته باشی بیشتر از تلاشت نتیجه بگیری خیلی توقع بالائیه؟؟؟

سلام : من وقت ندارم که درباره ی همه چیز صحبت کنم و میدونم چیزهایی زیاد باید یاد بگیرم .دنیا اول از تو آزمایش میکند و بعد به تو یاد میدهد .فقط و فقط یه چیزی رو خدمت شما بگم: میدونید معدل دوره ی کاردانی و کارشناسی من از 13 بیشتر نشده!!!! چون میگفتم حقم است من ادم کم هوشی هستم !!!خدا رو شکر از وقتی که با یکسری دانسته هایی آشنا شدم اول گفتم که این گفته ها باید روی خودم تاثیر داشته باشه و بعد به دیگران بگم . همون سال رتبه یک ارشد رو آوردم و سه سال بعد و قبل از اتمام ارشد، دکترا هم با رتبه ی خوبی قبول شدم
اما جواب همه ی سوالات شما :از میان کسانی که برای دعای باران به میعادگاه می روند تنها کسانی که با خود چتر می برند به کارشان ایمان دارند.
 

lmama

New member
سلام مرسی عزیزم بخاطر یه سری کاغذ بازی اذاری هنوز شروع نکردم الان دارم واسه ارشدم میخونم ازطرف مدیر گروه دانشگاه محل تحصیلم بهم پیشنهاد شده به عنوان مربی کاراموزی باهاشون کار کنم واحد بهداشت مادروکودک بهم دادن البته ازاول تیر ماه شروع میشه یکم براش استرس دارم اخه باید کنار استادام کار کنم ودانشجوا هم یه عده ایشون باهام دوست بودن خدا کنه دوستام دانشجوم نشن بنظرتون چیکار کنم؟:smiliess (11):
 

mamai86

New member
سلام مرسی عزیزم بخاطر یه سری کاغذ بازی اذاری هنوز شروع نکردم الان دارم واسه ارشدم میخونم ازطرف مدیر گروه دانشگاه محل تحصیلم بهم پیشنهاد شده به عنوان مربی کاراموزی باهاشون کار کنم واحد بهداشت مادروکودک بهم دادن البته ازاول تیر ماه شروع میشه یکم براش استرس دارم اخه باید کنار استادام کار کنم ودانشجوا هم یه عده ایشون باهام دوست بودن خدا کنه دوستام دانشجوم نشن بنظرتون چیکار کنم؟:smiliess (11):


مبارکه. عزیزم استرس نداشته باش

حتی اگه دوستات هم دانشجوت شدن یه جور جوِ همگن نسبتا صمیمی و یه خورده جدی از همون روز اول برقرار کن.


از روز اول هر جوری برخورد کنی..تا آخرش همون جوری میشه.پس تو روز اول دقت کن که حس بی تجربگی به دانشجوهات ندی. سیاست داشته باش. به نظم و انظباط حضور غیابشونم بی توجه نباش

من از خدامه مربی باشم. چون یه سری ایرادا تو مربی یای خودم دیدم که دوس دارم اونارو به شکل مطلوبی رفع کنم و به دانشجوهام حال بدم که هم کار بلد باشن..هم منظم باشن..هم از کارورزی لذت ببرن
 

lmama

New member
همسرم همینارو میگه ممنونم گلم سعی خودمو میکنم:riz513:
 

mamai86

New member
lmama
عزیز

بعد اینکه کارتو با دانشجوها شروع کردی..اینجا سر بزن..بگو اوضاع چه جوریه. اگه تجربه ای هم داشتی خوشحال میشیم بشنویم

موفق باشی خانوم گُل:applause:
 

obstetrician88

New member
من راستشو بخواين اگه به اين سوال بخوام جواب خودم رو بگم استرسم بيشتر ميشه........................
فقط ميگم تازه با آروم كردناي ويدا جونم و عزيزم آذر آروم شدم و فعلا دارم مطالعه ميكنم....................


اميدوارم به نتيجه برسم..................
 

mamai86

New member
انشالله
واقعا هم میتونی
انتظارت از خودت این باشه:نترسی .قوی باشی . و قبول بشی
و میشی:smilies-azardl (113
 

vb2

New member
مشهد به این خوبی عزیزم؟مشهد از لحاظ تحقیقاتی رتبه عالی داره در ضمن مشهد قطب مامایی ایرانه
 

mamai86

New member
مشهد جزو دانشگاه های رتبه عالیه مخصوصا تو رشته مامایی
یکی از اساتید ما ارشدشو مشهد گرفته بود..خیلی تعریف میکرد. می گفتن خیلی هم سخت گیرن
 

senoritamaria

New member
مشهد جزو دانشگاه های رتبه عالیه مخصوصا تو رشته مامایی
یکی از اساتید ما ارشدشو مشهد گرفته بود..خیلی تعریف میکرد. می گفتن خیلی هم سخت گیرن

نتیجه همین سخت گیریاشون مامای موفقی مثل منه. :rolleyessmileyanim:
رس دانشجوی مامایی رو میکشن!!! :1dco2x0p1lilzhfpg1tولی مامای واقعی تحویل میدن ها. :a2d3:
زمان دانشجویی همیشه به استادا بد و بیراه میگفتیم اما الان من شخصا دعاشون میکنم چون نتیجه سخت گیریاشونو تو کارم میبینم. :thanks:
 

mamai86

New member
اره.
دقیقا
متاسفانه دانشگاه ما رو چیزای الکی سخت گیری داشتن. مثلا اصلا نمره نمیدادن. معدل همه بچه ها پائین بود. ادم خجالت میکشه معدلشو جایی بگه
دروس عمومی مون اولین نمره 16 بود. اصلا اعتقاد داشتن دانشجو نباید بالای 17-18 شه
کلی میخوندیم. آخرش میشدیم 15-16

عمومیای من تو کارنامه از همه نمره هام کمه...10-13-14 بخدا
 

senoritamaria

New member
اره.
دقیقا
متاسفانه دانشگاه ما رو چیزای الکی سخت گیری داشتن. مثلا اصلا نمره نمیدادن. معدل همه بچه ها پائین بود. ادم خجالت میکشه معدلشو جایی بگه
دروس عمومی مون اولین نمره 16 بود. اصلا اعتقاد داشتن دانشجو نباید بالای 17-18 شه
کلی میخوندیم. آخرش میشدیم 15-16

عمومیای من تو کارنامه از همه نمره هام کمه...10-13-14 بخدا


آذر جون استادای ما هم همچین نمره خوبی نمیدادن!! تئوری ها که نمره خودمون بود. کاراموزی هامون همیشه از 18 حساب میشد.:dadad4: همیشه معدلمون از پرستاریا کمتر بود!!!!:13:
 
بالا