بچه ها میگم که چشمو گوشتونو باز کنین...یعنی خوب نگاه کنین...خصوصا دخترا...که حساس ترن..احساس هر آدمی چه دخترش چه پسرش انقدری لطیف هست که دست هر هرزه ای که گرفتار شد بعدش دیگه لطمه های جبران ناپذیری دنبالش دشته باشه...خدا به دخترا عقل داده.درسته..اما بعضی وقتها این احساسه که غلبه میکنه بر روی اون عقلش...ما داریم پسرهایی که حتی از دخترها حساس تره دلشون..خب معلومه که دخترای گرگ صفت هم زیادن و دلشونو به بازی میگیرن...
نمونش همکلاسیه من...بخدا پسره انقد سربه زیر بود بقران اصلا نمیتونم بگم ترم اول چقدر خوب بود..همه حرف اوون پسرو میزدن..که خدایا خوشبحال زنش..چقد پسر خوب و پاک و سربه زیریه..چقد اخه محجوبه...
شد ترم 3...خب اونم دل داره...هم عقل...اما خیلی وقتا متاسفانه خیلی وقتا...تو ما جوونا این عقله که غلبه میکنه رو احساسمون...
بعدش 1 دختری بود که اونم همکلاسیم بود..اولش رفت هی دوروبرش..رفت هی خودشو نشون بده..ما گفتیم نه بابا اون پسر خیلی خوبه..هیچیش نمیشه..تازه دختره نه خوشگل بود ن چیزی...بعدش دختره بهش شماره داد...بعدش همیجوری رفت جلو...تا اینکه پسره رو به خودش وابسته کرد...الانم خودم کامل خبر دارم که حتی خونه مجردیشم میره...
و همه جا خودم با جفت چشای خودم دیدمشون...یبار به دختره گفتم چرا اینجوری میکنی گناه داره..توکه اونو نمیخوای..چرا عذابش میدی...
فقط جوابش این بود که اون عقل داشت میتونست قبول نکنه...من فقط استفادمو از اون میکنم...
دیگه حالا کلی پول میکشید ازش...پسره بدبخت پول تو جیبشم داشت میداد به اون..
بچه ها الانم که درسمون تموم شده جوری دختره عین آشغال ولش کرده..که اون پسره تا اخر عمرش اون لطمه ای که خورد تو دلش هست...بلاخره این دوستی ها این چیزارو هم داره...اما اگه پسره از همون اول یا اگر میخواست باهاش ازدواج کنه انقدر خودشو میتونست سبک و اشغال نکنه و به خانوادش بگه تا بیان خاستگاریه دختره..اونجا که بعدش دختره قبول نمیکردو پسره میتونس بفهمه ک اون دختر چقد عوضیه وانقدر هم لطمه نمیخورد...انقد از این جریانات دیدم که....