خنده بازار

هانیه

Well-known member
مرد هم مردای قدیم. خخخخ
.

.

.


نه بابا؟...............................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................
 

TaTi

مدیر بخش
131988097320.jpg
 

هانیه

Well-known member
مامانه به بچه هه میگه میدونم شیطون گولت زد موهای خواهرتو کشیدی! بچه هه میگه آره ولی لگدی که زدم تو شیکمش ابتکار خودم بود
 

هانیه

Well-known member
طرف میره خونۀ دوستش مهمونی، ناهار بهش کرفس میدن؛شام کنگر،صبونۀ روز بعد اسفناج! بعد از صبونه طرف میگه: تورو خدا واسه ناهار دیگه زحمت نکشینا...
خودم میرم پارکِ پشتِ خونه میچَـــــــرم

- - - Updated - - -

از دلم پرسیدم چرا شب خواب به چشمانم نمی آید؟
.
.
.
.
.
.
گفت چون بعد از ظهر خوابیدی الکی ادای ادمای عاشقو در نیار :|
دلم دلای قدیم حداقل آدمو ضایع نمیکردن:))
 

bacillus.bs

New member
دختر است دیگر
.
.
.
.
.
دلش حامی میخواهد نه زورگو
پسر است دیگر
.
.
.
.
.
.
این را اصلا درک نمیکند.
اگر دروغ میگم لایک نکن....
 

bacillus.bs

New member
ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﺎ ﺩﻭﺱ ﺩﺧﺘﺮﻡ ﺍﺯ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﺩﯾﻢ
ﮐﻪ . . .
.
.
.
.
ﯾﻬﻮ ﻧﺎﻡ ﺑﺎﻧﮏ ﻣﻠﯽ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭﺧﺸﯿﺪ !!
 

bacillus.bs

New member
ته دیگ است دیگر...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
گاهی جوری میچسبد به ته قابلمه که یک خانواده را ماتم زده میکند!
:(
 

bacillus.bs

New member
ﻭﺳﺎﯾﻞ ﻻﺯﻡ ﺑﺮﺍﯼ ۳۰ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺮ ﺷﺪﻥ :

ﯾﮏ ﻋﺪﺩ ﻋﯿﻨﮏ ﮔﺮﺩ ﻣﻌﻤﻮﻟﯽ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﯿﭻ …

ﺑﺎﻭﺭ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﺍﺯ ﺳﺘﺎﯾﺶ ﺑﭙﺮﺱ
 

هانیه

Well-known member
یکی از بزرگترین شکست های عشقیم تو دانشگاه بود
زمانی که متوجه شدم پسر مورد علاقم چ ..ز..و..ه مینویسه!
آخه احمق به تو هم میگن مرد؟؟؟؟؟
پس من واسه کی دارم انقدر خوش خط مینویسم!:))))))))))))))))
 
آخرین ویرایش:
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: Nike313

bacillus.bs

New member
پدر من هر دفعه بعضی محصولات رو به صورت آزمایشی وارد خونه می کنه؛ اگه دید زود تموم میشه دیگه جلوی وارداتش رو می گیره، اگه دید تموم نمیشه به تعداد زیاد وارد می کنه...
یکی نیست بگه آخه پدر من این چه الگویی که شما پیش رو گرفتی؟؟؟
 

bacillus.bs

New member
لازمه واسه خاک انداز برا اون یه خط خاکی که آخر سر عمراً واردش نمی شه یه سیستم هورت کشیدن تعبیه کنن.. این دانشمندا چه غلطی میکنن، من نمیدونم
 

bacillus.bs

New member
ﺑﺎ ﺍﻭﻣﺪﻥ ﺗﻤﺎﺱ ﺗﺼﻮﯾﺮﯼ دخترا ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ شدن :||
ﺣﺘﯽ ﻣﻮﻗﻊ ﺯﻧگ زدن ﻫﻢ ﺑﺎﯾﺪ ﺁﺭﺍﯾﺶ ﮐﻨن !!
وای حالا چی بپوشم؟؟؟؟ کلیپسم کجاس؟؟؟ :||
 

bacillus.bs

New member
پسره 15 ساله اومده نوشته یک ماه و نیمه کسی عاشقانه بوسم نکرده؟؟:|
من آخرین بوسم ماله ۲ ساله گیم بود اونم داییم سرمو ماچ کرد بعدم پرتم کرد هوا یادش رفت منو بگیره :|
 

bacillus.bs

New member
قانع كردن دختراي كلاس براي اينكه هفته اول ترم رو نريم كلاس ، به مراتب سخت تر از قانع كردن ٥+١ و آمریکا و انگلیس و مخالفان سوریه هستش :|
 

bacillus.bs

New member
مورد داشتیم برای ولنتاین رفته شیک ومجلسی جلوی عشقش نشسته گفته عزیزم دیگه کادو چی از من بهتر میخوای اییییییییییی خساستت تو حلقتم
 

bacillus.bs

New member
شماها یادتون نمیاد.
موقعیم بود که وقتی ما دهه شصتیای بدبخت که می‌خواستیم بریم استخر، اول از زیر دوش آب سرد سرد رد می‌شدیم بعد توی آب سردتر استخر شنا می ‌کردیم!
تازه چون استخراش روباز بود سرمای هوا و با برگایی که باد با خودش انداخته‌ بود تو آب رو، باید باهم تحمل می‌کردیم...
بعله، همچین مردای مردی بودیم ما !!!
 

ROJO

New member
ﭘﯿﺮﺯﻧﻪ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﺍﺭﻭﺧﻮﻧﻪ

ﮔﻔﺖ ﻧﻨﻪ ﺟﻮﻥ ﻟﮑﻪ ﺑﺮ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﺍﺭﯾﻦ؟

ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺑﺎ ﮐﻠﯽ افاﺩﻩ ﮔﻔﺖ ﻧﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ

ﭘﯿﺮﺯﻥ ﻫﻢ ﺧﻮﻧﺴﺮﺩ ﮔﻔﺖ ﺧﻮﺏ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺭﯾﻦ

ﺍﮔﻪ ﺩﺍﺷﺘﯿﻦ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﺍﻏﻮﻧﺖ ﻣﯿﺰﺩﯼ :d
 

هانیه

Well-known member
زني مشغول درست کردن تخم مرغ براي صبحانه بود.

ناگهان شوهرش سراسيمه وارد آشپزخانه شد و داد زد: مواظب باش، مواظب باش، يه کم بيشتر کره توش بريز..

واي خداي من، خيلي درست کردي ... حالا برش گردون ... زود باش.

بايد بيشتر کره بريزي ... واي خداي من از کجا بايد کره بيشتر بياريم؟؟ دارن مي‌سوزن. مواظب باش. گفتم مواظب باش! هيچ وقت موقع غذا پختن به حرفهاي من گوش نمي‌کني ... هيچ وقت!! برشون گردون! زود باش! ديوونه شدي؟؟؟؟ عقلتو از دست دادي؟؟؟ يادت رفته بهشون نمک بزني. نمک بزن... نمک.....

زن به او زل زده و ناگهان گفت: خداي بزرگ چه اتفاقي برات افتاده؟! فکر مي‌کني من بلد نيستم يه تخم مرغ ساده درست کنم؟

شوهر به آرامي گفت: فقط مي‌خواستم بدوني وقتي دارم رانندگي مي‌کنم، چه بلائي

سر من مياري..
 
بالا