شوکا88
New member
خخخخخخخخ
خاله منم خابگا بودم همینطور بود.هرچی من میگفتم شب اززیرتخت صدای خش خش موش میاد تایه هفته بمن میگفتن توهم میزنی..یه شب دیگه زیریه تخت دیگه ازدوستامم همینطورصدا میومد بعد دوستم شنید بقیه میگفتن توهم شوکا به تو هم رسیدع...بعد که من وسایلمو جمع کردم اومدم خونه و درسم تموم شد چنروزبعدش مشخص شد عاغا موشه دیواروسوراخ کرده بود با چمدون لباساو دیوار دررفتو امدبود........اخرش دیگه خودمم داشت باورم میشد فقط من توهم میزنم.....اخه کلا من نسبت به سروصداخیلی تیزم اونوردنیا یه صدایی بیاد من کامل میشنوم ولی بقیه هم اتاقیام ازین نعمت برخوردار نبودن:25r30wi:
اولین خاطره خوابگاهی من:
داشتیم بادوستان صبحونه میخوردیم.. یه هو دیدم یه مهمون ناخونده اومد تو اتاق... من خودمو خیلی کنترل کردم جیغ بنفش نکشم با یه جیغ صورتی به هم اتاقی ها فهموندم ک موش اومده تو اتاق.. اون موقع بود ک تخت های طبقه دوم طرفدار پیدا کرد...همه اتاق رو ریختیم بیرون از موشه خیری نشد ک نشد...
( عاقا موشه ژست بلد نبود ک عکسش بگیرم بذارم اینجا)
خاله منم خابگا بودم همینطور بود.هرچی من میگفتم شب اززیرتخت صدای خش خش موش میاد تایه هفته بمن میگفتن توهم میزنی..یه شب دیگه زیریه تخت دیگه ازدوستامم همینطورصدا میومد بعد دوستم شنید بقیه میگفتن توهم شوکا به تو هم رسیدع...بعد که من وسایلمو جمع کردم اومدم خونه و درسم تموم شد چنروزبعدش مشخص شد عاغا موشه دیواروسوراخ کرده بود با چمدون لباساو دیوار دررفتو امدبود........اخرش دیگه خودمم داشت باورم میشد فقط من توهم میزنم.....اخه کلا من نسبت به سروصداخیلی تیزم اونوردنیا یه صدایی بیاد من کامل میشنوم ولی بقیه هم اتاقیام ازین نعمت برخوردار نبودن:25r30wi:
آخرین ویرایش: