زنگ تفریح ارشد روانشناسی

نظرتون چیه زنگ تفریح تا آزمون ارشد ۹۳ بسته شه؟؟


  • مجموع رای دهندگان
    0
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

parand

Well-known member
خوشم میاد ما روانشناساهرچی مکانیزم دفاعیه رو قورت دادیم
افریییییییییین
منتظرتیم
من از روان شناسی فقط مکانیزم دفاعیشو بلدم.....:black_eyed:..
الان رفتم نمونه ی بالینی کلی پست اون تایپیک عقبم.......:65d6a5d6s:
 

ghasedak69

New member
من امروز ک ل ا س های دانشگاه مو نرفتم... فردا هم نمی تونم برم... ناراحتم...:dadad4::sadsmiley::sad:
 

aylinn

New member
سلام به همگی :ad54ad:

سلام عزیزم خوبی؟
کدومه نمی دونم کجاست!!!
:25r30wi:
خدا رو شکر که بخیر گذشت, ببین هی من می خوام در موردشون حرف نزنم هی خودتون وادارم می کنیدهاااااااااا
حقیقتش باورت نمی شه اگه بدونی من چقد ترسوام, پخ کنی دومتر می پرم (البته فکر می کنم این علامت آژیری باشه که به خاطر اضطرابم دارم) ولی بازم باورت نمی شه اگه بدونی که چققققققققدر دارم می میرم از فوضولی در مورد اینهااااااااا , آخ که اگه می تونستم روشون تحقیق کنم :25r30wi:
آخر من در این راه میمیرم ببینید کی گفتم, اون روز خانم دکترمون میگه به این آقا گفتی دوباره بیاد این چاقو هم داشت, خطرناکه , اومد کاری به کارش نداشته باش بذا داروش رو بگیره بره, آخه پس با فوضولیم چی کار کنم؟؟؟ :rolleyessmileyanim:

راوی جون ما تودانشگاهمون یه دانشجو داشتیم فلسفه میخوند به اسم بهار من ترم دوم بودم که باهاش آشنا شدم اسکیزوفرنی داشت اولین بارکه تو اتوبوس
دانشگاه کنار هم نشسته بودیم باهاش آشنا شدم تو تاریکی مطلق داشت کتاب میخوند من از بیماریش اطلاعی نداشتم بهش گفتم چطور میتونید تو این تاریکی کتاب بخونید و صحبت از اینجا شروع شد و من در عرض همون چن دیقه اول متوجه شدم که رفتارش عادی نیست از اون موقع به بعد اکثر اوقات که همدیگه رو میدیدیم باهم سلام و احوالپرسی میکردیم تا اینکه یه روزی دوباره تو اتوبوس کنار هم بودیم یکی از آقایون هم دانشگاهیمون رو نشونم دادو گفت این شوهرمه هر شب جاشو خیس میکنه دیشب در حدی بود که تموم خونه پر از آب شد حتی امروز تو اخبارم نشون دادن مگه تو ندیدی...خلاصه منم شروع کردم در مورد هذیان ها و توهماتش سوال پیچش کردم اون روز هر چی پرسیدم جواب داد فرداش دوباره تو دانشگاه دیدمش رفتم که بهش سلام کنم چنان چپ چپ نگام کرد و با سرعت از کنارم رد شد که من از ترس همونجا خشکم زد از اون روز به بعد وقتی میدید من دارم از جلو میام زود مسیرش رو تغییر میداد...البته منم از ترس اون ترجیح میدادم که باهاش روبرو نشم...
خلاصه اینکه اگه اون آقایی که اون روز باهاش مصاحبه کردی مبتلا به اسکیزوفرنی پارانوئید باشه و شما هم از روی کنجکاوی بیش از حد سوال پیچش کرده باشین مطمئنا از اون روز تا حالا برات یه پرونده کلفت تشکیل داده و...
 

aylinn

New member
سلام به همگی :ad54ad:

سلام عزیزم خوبی؟
کدومه نمی دونم کجاست!!!
:25r30wi:
خدا رو شکر که بخیر گذشت, ببین هی من می خوام در موردشون حرف نزنم هی خودتون وادارم می کنیدهاااااااااا
حقیقتش باورت نمی شه اگه بدونی من چقد ترسوام, پخ کنی دومتر می پرم (البته فکر می کنم این علامت آژیری باشه که به خاطر اضطرابم دارم) ولی بازم باورت نمی شه اگه بدونی که چققققققققدر دارم می میرم از فوضولی در مورد اینهااااااااا , آخ که اگه می تونستم روشون تحقیق کنم :25r30wi:
آخر من در این راه میمیرم ببینید کی گفتم, اون روز خانم دکترمون میگه به این آقا گفتی دوباره بیاد این چاقو هم داشت, خطرناکه , اومد کاری به کارش نداشته باش بذا داروش رو بگیره بره, آخه پس با فوضولیم چی کار کنم؟؟؟ :rolleyessmileyanim:
راوی جون ما تودانشگاهمون یه دانشجو داشتیم فلسفه میخوند به اسم بهار من ترم دوم بودم که باهاش آشنا شدم اسکیزوفرنی داشت اولین بارکه تو اتوبوس دانشگاه کنار هم نشسته بودیم باهاش آشنا شدم تو تاریکی مطلق داشت کتاب میخوند من از بیماریش اطلاعی نداشتم بهش گفتم چطور میتونید تو این تاریکی کتاب بخونید و صحبت از اینجا شروع شد و من در عرض همون چن دیقه اول متوجه شدم که رفتارش عادی نیست از اون موقع به بعد اکثر اوقات که همدیگه رو میدیدیم باهم سلام و احوالپرسی میکردیم تا اینکه یه روزی دوباره تو اتوبوس کنار هم بودیم یکی از آقایون هم دانشگاهیمون رو نشونم دادو گفت این شوهرمه هر شب جاشو خیس میکنه دیشب در حدی بود که تموم خونه پر از آب شد حتی امروز تو اخبارم نشون دادن مگه تو ندیدی...خلاصه منم شروع کردم در مورد هذیان ها و توهماتش سوال پیچش کردم اون روز هر چی پرسیدم جواب داد فرداش دوباره تو دانشگاه دیدمش رفتم که بهش سلام کنم چنان چپ چپ نگام کرد و با سرعت از کنارم رد شد که من از ترس همونجا خشکم زد از اون روز به بعد وقتی میدید من دارم از جلو میام زود مسیرش رو تغییر میداد...البته منم از ترس اون ترجیح میدادم که باهاش روبرو نشم...
خلاصه اینکه اگه اون آقایی که اون روز باهاش مصاحبه کردی مبتلا به اسکیزوفرنی پارانوئید باشه و شما هم از روی کنجکاوی بیش از حد سوال پیچش کرده باشین مطمئنا از اون روز تا حالا برات یه پرونده کلفت تشکیل داده و...
 

aylinn

New member
بچه ها کسی کتابفروشی سراغ نداره که کتابای سنجش تکمیلی رو بفروشه؟؟؟؟؟
هر نقطه ی ایران هم باشه اشکال نداره....
پرند جون سنجش تکمیلی دیگه کتاب منتشر نمیکنه باید بستش رو تهیه کرد که اونم کتاب نیستن هستن ولی بعضی از کتابفروشیا تو تبریز دارن یعنی قبلا دیده بودم که دارن البته چاپای قدیمی رو
مال کدوم درس رو میخوای بگو من میگردم اگه پیدا شد برات میفرستم
من خودم علم النفس و بالینی و کودکان استثناییش رو دارم چند سال پیش خریده بودمشون.
 

aylinn

New member
من امروز ک ل ا س های دانشگاه مو نرفتم... فردا هم نمی تونم برم... ناراحتم...:dadad4::sadsmiley::sad:

قاصدک جون امیدوارم زود زود خوب شی و دوباره توکلاسا شرکت کنی
نگران نباش یه روز که چیزی نیست بعدا غیبتت رو جبران میکنی.
 

I can

New member
معرفی کتاب

سلام بر روانشناسان محترم

ممنون می شم اگه چند تا کتاب خوب و مفید روانشناسی بهم معرفی کنین البته تخصصی نباشن و فقط برای افزایش اگاهی ،بهتر کردن احساسات و زندگی باشن

و اگه راه کارهای عملی هم داشته باشن دیگه بهتر مخصوصا اگه در زمینه افزایش شادی،اعتماد به نفس و درک بیشتر دیگرون

پیشاپیش ازتون سپاسگذارم
 

parand

Well-known member
من امروز ک ل ا س های دانشگاه مو نرفتم... فردا هم نمی تونم برم... ناراحتم...:dadad4::sadsmiley::sad:

اخی قاصک جونم ایشالا زودتر خوب شی عزیزم....
ناراحت ک ل ا س نباش ایشالا خوب مییشی تا اخر سال با انرژی تمام میری سر ک ل ا س
 

parand

Well-known member
پرند جون سنجش تکمیلی دیگه کتاب منتشر نمیکنه باید بستش رو تهیه کرد که اونم کتاب نیستن هستن ولی بعضی از کتابفروشیا تو تبریز دارن یعنی قبلا دیده بودم که دارن البته چاپای قدیمی رو
مال کدوم درس رو میخوای بگو من میگردم اگه پیدا شد برات میفرستم
من خودم علم النفس و بالینی و کودکان استثناییش رو دارم چند سال پیش خریده بودمشون.

مررررسی عزیزم از لطفت...
امروز زنگ زدم به یه فروشگاه اینترنتی یه قولایی بهم دادن.......
 

rawy

New member

راوی جون ما تودانشگاهمون یه دانشجو داشتیم فلسفه میخوند به اسم بهار من ترم دوم بودم که باهاش آشنا شدم اسکیزوفرنی داشت اولین بارکه تو اتوبوس
دانشگاه کنار هم نشسته بودیم باهاش آشنا شدم تو تاریکی مطلق داشت کتاب میخوند من از بیماریش اطلاعی نداشتم بهش گفتم چطور میتونید تو این تاریکی کتاب بخونید و صحبت از اینجا شروع شد و من در عرض همون چن دیقه اول متوجه شدم که رفتارش عادی نیست از اون موقع به بعد اکثر اوقات که همدیگه رو میدیدیم باهم سلام و احوالپرسی میکردیم تا اینکه یه روزی دوباره تو اتوبوس کنار هم بودیم یکی از آقایون هم دانشگاهیمون رو نشونم دادو گفت این شوهرمه هر شب جاشو خیس میکنه دیشب در حدی بود که تموم خونه پر از آب شد حتی امروز تو اخبارم نشون دادن مگه تو ندیدی...خلاصه منم شروع کردم در مورد هذیان ها و توهماتش سوال پیچش کردم اون روز هر چی پرسیدم جواب داد فرداش دوباره تو دانشگاه دیدمش رفتم که بهش سلام کنم چنان چپ چپ نگام کرد و با سرعت از کنارم رد شد که من از ترس همونجا خشکم زد از اون روز به بعد وقتی میدید من دارم از جلو میام زود مسیرش رو تغییر میداد...البته منم از ترس اون ترجیح میدادم که باهاش روبرو نشم...
خلاصه اینکه اگه اون آقایی که اون روز باهاش مصاحبه کردی مبتلا به اسکیزوفرنی پارانوئید باشه و شما هم از روی کنجکاوی بیش از حد سوال پیچش کرده باشین مطمئنا از اون روز تا حالا برات یه پرونده کلفت تشکیل داده و...
[/size]

وووووووو چه مورد جالبی!!!
مگه می شه آدم اسکیزوفرن دانشجو هم بشه؟؟؟ :(50):
اسکیزوفرن هم نشدیم :14::13::sad:
نه من سوال پیچش نکردم, بیشتر اجازه دادم خودش صحبت کنه, ولی مطمئنم که مورد سوء ظن واقع خواهم شد, شایدم دیگه نیاد معلوم نیست
 

parand

Well-known member
راوی و ایناز...
انقد دوست داشتین زاهدان بخونید تو تایپیک عکس خوابگاه یکی از بچه ها عکس خوابگاه و دانشگاه رو گذاشته...
با تصورم به کل فرق داشت.......
دیدنش خالی از لطف نیست.....
 

rawy

New member
سلام بر روانشناسان محترم

ممنون می شم اگه چند تا کتاب خوب و مفید روانشناسی بهم معرفی کنین البته تخصصی نباشن و فقط برای افزایش اگاهی ،بهتر کردن احساسات و زندگی باشن

و اگه راه کارهای عملی هم داشته باشن دیگه بهتر مخصوصا اگه در زمینه افزایش شادی،اعتماد به نفس و درک بیشتر دیگرون

پیشاپیش ازتون سپاسگذارم

سلام دوست گرامی
این قسمت رو ملاحظه بفرمایید اگه کافی نبود اطلاع بدید که کتابهای دیگه معرفی کنیم
 

rawy

New member
راوی و ایناز...
انقد دوست داشتین زاهدان بخونید تو تایپیک عکس خوابگاه یکی از بچه ها عکس خوابگاه و دانشگاه رو گذاشته...
با تصورم به کل فرق داشت.......
دیدنش خالی از لطف نیست.....

نه بابا من دوس نداشتم زاهدان درس بخونم, من زاهدان رو به عشق آیناز دوس داشتم :(40)::28:
کجا هست این تاپیک من هیچ جا رو جز خونه خودمون بلد نیستم :p
 

rawy

New member
راوی و ایناز...
انقد دوست داشتین زاهدان بخونید تو تایپیک عکس خوابگاه یکی از بچه ها عکس خوابگاه و دانشگاه رو گذاشته...
با تصورم به کل فرق داشت.......
دیدنش خالی از لطف نیست.....

عهههه آیناز خوووووووشگل بوده هااااااااا :(50):
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
بالا