پرستار مهربون
New member
مرد جوانی، خود را مطب دکتر «وینسنت پیل» رساند و گفت:
-دکتر پیل، لطفا کمکم کنید؛ من از پس مشکلات زندگیم بر نم آیم.
دکتر پیل پاسخ داد: من الان باید برای سخنرانی در کنفرانسی بروم؛ اما اگر منتظر بمانید، پس از پایان مراسم، جایی را به شما نشان خواهم داد که در آنجا هیچ کس، هیچ مشکلی ندارد!
مرد جوان گفت: اگر این کار را بکنید، به هر قیمتی که شده خود را به آنجا خواهم رساند.
سخنرانی به پایان رسید... دکتر پیل، مرد جوان را به قبرستانی در همان حوالی برد و گفت: نگاه کن! در اینجا بیش از صد هزار نفر اقامت دارند و هیچ کدامشان، کوچکترین مشکلی ندارند. آیا مطمئنی که می خواهی به اینجا بیایی؟