bahramian0935
New member
قاصدک هان چه خبراوردی
از کجا از که خبر آوردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار یاری
برو آنجا که تو را منتظرن
قاصدک در دل من همه کورند و کرند
"د"
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادن
وندر ان ظلمت شب آب حیاتم دادند
ف
قاصدک هان چه خبراوردی
از کجا از که خبر آوردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار یاری
برو آنجا که تو را منتظرن
قاصدک در دل من همه کورند و کرند
"د"
قاصدک هان چه خبراوردی
از کجا از که خبر آوردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار یاری
برو آنجا که تو را منتظرن
قاصدک در دل من همه کورند و کرند
"د"
دختری شبگرد تند تلخ گلرنگ است و مستقاصدک هان چه خبراوردی
از کجا از که خبر آوردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار یاری
برو آنجا که تو را منتظرن
قاصدک در دل من همه کورند و کرند
"د"
فلک غلامی حافظ کنون به طوع کنددوش وقت سحر از غصه نجاتم دادن
وندر ان ظلمت شب آب حیاتم دادند
ف
وقت است که بنشینی و گیسو بگشاییفلک غلامی حافظ کنون به طوع کند
که التجا به در دولت شما آوردو
خون می چکد از بوسه گرمت چه بگویم؟
ای نشتر جان سوز به این سینه چه گفتی؟
چون شمع سراپا شرر گریه ام ای خار
با این تن پر آبله و پینه چه گفتی؟
فاضل نظری
س
ذ
ساقیا بده جامی زان شراب روحانی
تادمی براسایم زین حجاب ظلمانی
ق
قربونت بشم پلنگ با اون چشای مست و ملنگ
توی جنگل از صبح تا غروب میشینی هی سیبیلاتو تاب میده
صبح ب صبح وقتی ک از خواب پا میشه آهو رو تو بغلت فشار میدی!!!!!!!!!!!
ی
یاد بگذشته به دل ماند و دریغ نیست یاری که مرا یاد کند
د
شما حالت زیاد خوب نیست مثل این که... داری هذیون میگی..دل باران بمن میگوید
عشق یعنی توبرو من میمونم
کفتر دل برآن سینه سپر میگردد
شما حالت زیاد خوب نیست مثل این که... داری هذیون میگی..
در ضمن این جا تاپیک شعر طنز نیست...50):
دلت می آید آیا از زبانی این همه شیرینیاد بگذشته به دل ماند و دریغ نیست یاری که مرا یاد کند
د
يوسف گم گشته باز آيد به كنعان غم مخوردلت می آید آیا از زبانی این همه شیرین
تو تنها حرف تلخی را همیشه بر زبان آری
محمد علی بهمنی
با ی
يوسف گم گشته باز آيد به كنعان غم مخور
كلبه احزان شود روزي گلستان غم مخور
با سين
شکفته شد گل حمرا گشت بلبل مستسکه زندگی دو رو دارد
گاه غمگین و گاه غمگینی
فاضل نظری
با ش