مشاعره..... با حرفی که نفر قبلیت میگه شعر بگو.. برای نفر بعدیت یه حرف بگو

leylii

New member
عمری ست تا از جان و دل، ای جان و دل می خوانمت
تو نیز خواهان منی، می دانمت، می دانمت
گفتی اگر دانی مرا آیی و بستانی مرا
ای هیچکاه ناکجا گو کی، کجا بستانمت
سایه
ش

شب است و چشم من و شمع اشگبارانند
مگر به ماتم پروانه سوگوارانند
ن
 

FARNAZz

Member
شب است و چشم من و شمع اشگبارانند
مگر به ماتم پروانه سوگوارانند
ن
نام تو را می کند روي میزها هر وقت
در دست آن دیوانه می افتاد چاقویی
بیچاره آهویی که صید پنجه شیري ست
بیچاره تر شیري که صید چشم آهویی
اکنون ز تو با ناامیدي چشم می پوشم
اکنون زمن با بی وفایی دست می شویی
آیینه خیلی هم نباید راست گو باشد
من مایه رنج تو هستم، راست می گویی
فاضل نظری
ق
 

leylii

New member
نام تو را می کند روي میزها هر وقت
در دست آن دیوانه می افتاد چاقویی
بیچاره آهویی که صید پنجه شیري ست
بیچاره تر شیري که صید چشم آهویی
اکنون ز تو با ناامیدي چشم می پوشم
اکنون زمن با بی وفایی دست می شویی
آیینه خیلی هم نباید راست گو باشد
من مایه رنج تو هستم، راست می گویی
فاضل نظری
ق

قدت گفتم که شمشادست بس خجلت بیار آورد
که این نسبت چرا کردیم و این بهتان چرا گفتیم
د
 

BioScientist

New member
نام تو را می کند روي میزها هر وقت
در دست آن دیوانه می افتاد چاقویی
بیچاره آهویی که صید پنجه شیري ست
بیچاره تر شیري که صید چشم آهویی
اکنون ز تو با ناامیدي چشم می پوشم
اکنون زمن با بی وفایی دست می شویی
آیینه خیلی هم نباید راست گو باشد
من مایه رنج تو هستم، راست می گویی
فاضل نظری
ق

قرآن به ســر گرفتم و گفتــم سلام عشق
یعنی به جز حریم تو بر من حرام عشق
ع.بدیع

با حرف ل
 

bioelectric

Active member
نام تو را می کند روي میزها هر وقت
در دست آن دیوانه می افتاد چاقویی
بیچاره آهویی که صید پنجه شیري ست
بیچاره تر شیري که صید چشم آهویی
اکنون ز تو با ناامیدي چشم می پوشم
اکنون زمن با بی وفایی دست می شویی
آیینه خیلی هم نباید راست گو باشد
من مایه رنج تو هستم، راست می گویی
فاضل نظری
ق

قلب من در شهر چشمان شما جا مانده است
قدر یک شب هم شده از او نگه داری کنید
مصطفی رستگاری

با گ
 

FARNAZz

Member
قدت گفتم که شمشادست بس خجلت بیار آورد
که این نسبت چرا کردیم و این بهتان چرا گفتیم
د

دور دهان تنگ تو عارض عنبرين خطت
غنچه به غنچه، گل به گل، لاله به لاله، بو به بو
ابرو و چشم و خال تو صيد نموده مرغ دل
طبع به طبع، دل به دل، مهر به مهر و خو به خو
در دل خويش طاهره گشت و نديد جز تو را
صفحه به صفحه، لا به لا، پرده به پرده، تو به تو
طاهره قرة العین
م
 

bioelectric

Active member
گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو
شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو
ب

با همه بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی ام
محمد علی بهمنی

با ط
 

FARNAZz

Member
با همه بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی ام
محمد علی بهمنی

با ط
طوافم لحظه دیدار چشمان تو باطل شد
من اما همچنان در فکر دور باطلی دیگر
به دنبال کسی جامانده از پرواز می گردم
مگر بیدار سازد غافلی را، غافلی دیگر
فاضل نظری
چ
 
بالا