خدایا به نور صراحی و جام
به آن می که خصم است با ننگ و نام
که شادی ما از غم خویش کن
زعصیان ما مغفرت بیش کن
د
چشمت به چشم ما ودلت پیش دیگریستدفتر شعر جنون بار مرا پاره کنید
یا به یک شاعر دیوانه دیگر بدهید
با چ
چشمت به چشم ما ودلت پیش دیگریست
جای گلایه نیست!که این رسم دلبریست
عاقلان نقطه ی پرگار وجودند ولی
عشق داند که در این دایره سر گردانند
بعدی با "س"
سعدی و شمس و خواجه می دانند پاسخ و پرسش غزل ها را
در جواب سوال چشمانم پاسخ چشم هاش آری بود
حامد حسینخانی
با حرف غ
دو چشم داشت نه، نه، نه دو چشم که همه دارندسوخت گر در دل شبخرمن پروانه
شمع هم تا به سحرگاه بود مهمان
د
عاشقی تنها ناله و فریاد نیست
هر کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست
م
من آن طبیب زمین گیر و زار و بیمارم
که هرچه زهر به خود می دهم، نمی میرم
فاضل نظری
با حرف ق
قاصد منزل سلمی که سلامت بادش
چه شود گر به سلامی دل ما شاد کند
ل
لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ
عشقبازان چنین مستحق هجرانند
حافظ
با حرف ب
لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ
عشقبازان چنین مستحق هجرانند
حافظ
با حرف ب
برو بگذار شاعر را به حال خویشتن بانو
چه فرقی می کند بعد از تو شادم یا که غمگینم
محمد سلمانی
با پ