yazdan
New member
درمورد فیلم باجه تلفن چندتا نکته بنظرم جالب بود که در ادامه براتون مینویسمش:
1.ی قسمتی از فیلم شخصی که استو رو نشونه گرفته بود گلنگدن تفنگشو ککشید که به استو ثابت کنه که ی تفنگ دستشه و میتونه اونوبکشه.بعد از اینکار ی حرفی زد که جالب بود.گفت تو فیلما وقتی آدم خوبه میخواد آم بده رو بکشه گلنگدن تفنگو میکشه و من از این صدا خوشم میاد.این اشاره به پیامد تماشای مداوم فیلما داره که باعث شده اونچه که اساسآ میتونه نماد نفرت باشه به ی چیز خوشایندی تبدیل بشه.یعنی از شنیدن صدای گلنگدن خوشحال میشیم.
2.دوستان روانشناس یادتونه توی هیلگارد مراحل رویارویی با اضطراب رو نوشته بودن؟توی این فیلم بخوبی اون 3مرحله دیده میشه.
برا دوستان غیر روانشناس بگه که بقول ی همکاری تو آمریکا آدم وقتی با رویدادهای استرس زا و موقعیت های بحرانی روبرو میشه 3مرحله رو پشت سر میگذاره. (دقیقآ خاطرم نیست اما گمان کنم که اینطوری بود )در وهله ی اول فرد عکس العمل های آنی رو مثل گریز رو نشون میده،بعد سعی میکنه واکنش منطقی تری نشون بده و در مرحله ی آخر فرد بشدت آسیب پذیر و ضعیف میشه.میتونید ببینید که در ادامه چطور عرق میکنه و این علامت فیزیولوژیک اضطرابه
توی این فیلم میبینیم که با تداوم اون شرایط بحرانی استو هر لحظه کلافه تر میشه.کاملآ از تصمیم گیری ناتوان میشه. حتی سعی میکنه فرد مهاجم رو نفرین کنه.به بدترین اعمالش در حضور رسانه ها اعتراف میکنه.و.....
3. توی همون مبحث اشاره شده بود که حمایت اجتماعی فشار حوادث رو کاهش میده وقتی استو میفهمه که پلیس جریانو فهمیده کمی آروم میشه و باتدبیرتر عمل میکنه و با اون حس ناتوانی مطلق فاصله میگیره
4.عامل دیگه ای که کمی استو رو آروم میکنه اینه که جای اون مهاجم رو پیدا میکنه و سعی میکنه به پلیس نشون بده.(یکی از عواملی که فشار رو کاهش میده اینه که فرد حس کنه کمی کنترل روی موقعیت داره)
5.از نظر فیلمنامه بنظرم قابل ستایبشه که چنین ایده ای رو بکار بردن و اینطور بهش شاخ و برگ دادن.
6.تو ی قسمتی از فیلم استو در پاسخ به پلیس برای بیرون اومدن بهش گفت که اون باجه تموم دنیای اونه(اشاره به تنگنایی که در اون گیر کرده)میگه دنیاش به اندازه ی باجه کوچیک شده
7.در نمایی که اون بی ربط ی مجموعه اعترافاتو انجام میده میبینیم که چیزی برا از دست دادن نداره.و بازم یادمون میاد انسان در شرایط سخت تازهه قدر چیزایی که داشته و نمیدونسته رو میفهمه.(در اینجا استو قدر زنشو میدون)
ببخشید طولانی شد
1.ی قسمتی از فیلم شخصی که استو رو نشونه گرفته بود گلنگدن تفنگشو ککشید که به استو ثابت کنه که ی تفنگ دستشه و میتونه اونوبکشه.بعد از اینکار ی حرفی زد که جالب بود.گفت تو فیلما وقتی آدم خوبه میخواد آم بده رو بکشه گلنگدن تفنگو میکشه و من از این صدا خوشم میاد.این اشاره به پیامد تماشای مداوم فیلما داره که باعث شده اونچه که اساسآ میتونه نماد نفرت باشه به ی چیز خوشایندی تبدیل بشه.یعنی از شنیدن صدای گلنگدن خوشحال میشیم.
2.دوستان روانشناس یادتونه توی هیلگارد مراحل رویارویی با اضطراب رو نوشته بودن؟توی این فیلم بخوبی اون 3مرحله دیده میشه.
برا دوستان غیر روانشناس بگه که بقول ی همکاری تو آمریکا آدم وقتی با رویدادهای استرس زا و موقعیت های بحرانی روبرو میشه 3مرحله رو پشت سر میگذاره. (دقیقآ خاطرم نیست اما گمان کنم که اینطوری بود )در وهله ی اول فرد عکس العمل های آنی رو مثل گریز رو نشون میده،بعد سعی میکنه واکنش منطقی تری نشون بده و در مرحله ی آخر فرد بشدت آسیب پذیر و ضعیف میشه.میتونید ببینید که در ادامه چطور عرق میکنه و این علامت فیزیولوژیک اضطرابه
توی این فیلم میبینیم که با تداوم اون شرایط بحرانی استو هر لحظه کلافه تر میشه.کاملآ از تصمیم گیری ناتوان میشه. حتی سعی میکنه فرد مهاجم رو نفرین کنه.به بدترین اعمالش در حضور رسانه ها اعتراف میکنه.و.....
3. توی همون مبحث اشاره شده بود که حمایت اجتماعی فشار حوادث رو کاهش میده وقتی استو میفهمه که پلیس جریانو فهمیده کمی آروم میشه و باتدبیرتر عمل میکنه و با اون حس ناتوانی مطلق فاصله میگیره
4.عامل دیگه ای که کمی استو رو آروم میکنه اینه که جای اون مهاجم رو پیدا میکنه و سعی میکنه به پلیس نشون بده.(یکی از عواملی که فشار رو کاهش میده اینه که فرد حس کنه کمی کنترل روی موقعیت داره)
5.از نظر فیلمنامه بنظرم قابل ستایبشه که چنین ایده ای رو بکار بردن و اینطور بهش شاخ و برگ دادن.
6.تو ی قسمتی از فیلم استو در پاسخ به پلیس برای بیرون اومدن بهش گفت که اون باجه تموم دنیای اونه(اشاره به تنگنایی که در اون گیر کرده)میگه دنیاش به اندازه ی باجه کوچیک شده
7.در نمایی که اون بی ربط ی مجموعه اعترافاتو انجام میده میبینیم که چیزی برا از دست دادن نداره.و بازم یادمون میاد انسان در شرایط سخت تازهه قدر چیزایی که داشته و نمیدونسته رو میفهمه.(در اینجا استو قدر زنشو میدون)
ببخشید طولانی شد