مشاعره..... با حرفی که نفر قبلیت میگه شعر بگو.. برای نفر بعدیت یه حرف بگو

شفيع

Well-known member
پاک وصافی شو از چاه طبیعت به در آی

که صفایی ندهد آب تراب آلوده



پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد

گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان



پند حکیم محض ثواب است وعین خیر

فرخنده آن کسی که به سمع رضا شنید



پارسایی و سلامت هوسم بود ولی

شیوه ای می کند آن نرگس فتان که مپرس

با ش
 

parhey

New member
پاک وصافی شو از چاه طبیعت به در آی

که صفایی ندهد آب تراب آلوده



پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد

گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان



پند حکیم محض ثواب است وعین خیر

فرخنده آن کسی که به سمع رضا شنید



پارسایی و سلامت هوسم بود ولی

شیوه ای می کند آن نرگس فتان که مپرس

با ش



شد سهم تبردار درختی که دراین باغ
از صاعقه ای برگ و برش سوخته باشد!
از آه دل عاشق بی چاره عجب نیست
خورشید اگر در اثرش سوخته باشد!


خ
 

شفيع

Well-known member
شد سهم تبردار درختی که دراین باغ
از صاعقه ای برگ و برش سوخته باشد!
از آه دل عاشق بی چاره عجب نیست
خورشید اگر در اثرش سوخته باشد!


خ
خدایا به نور صراحی و جام
به آن می که خصم است با ننگ و نام
که شادی ما از غم خویش کن
زعصیان ما مغفرت بیش کن

با س

- - - Updated - - -

شد سهم تبردار درختی که دراین باغ
از صاعقه ای برگ و برش سوخته باشد!
از آه دل عاشق بی چاره عجب نیست
خورشید اگر در اثرش سوخته باشد!


خ
خدایا به نور صراحی و جام
به آن می که خصم است با ننگ و نام
که شادی ما از غم خویش کن
زعصیان ما مغفرت بیش کن

با س
 

parhey

New member
خدایا به نور صراحی و جام
به آن می که خصم است با ننگ و نام
که شادی ما از غم خویش کن
زعصیان ما مغفرت بیش کن

با س




سرم به شانه دیوار آرزو بند است

ولی چه فایده وقتی که نردبان باشم....


ت
 

شفيع

Well-known member
خدایا به نور صراحی و جام
به آن می که خصم است با ننگ و نام
که شادی ما از غم خویش کن
زعصیان ما مغفرت بیش کن

با س




سرم به شانه دیوار آرزو بند است

ولی چه فایده وقتی که نردبان باشم....


ت

ترسم که روز حشر عنان بر عنان رود

تسبیح شیخ و خرقه رند شرابخوار
**

ترسم این قوم که بر درد کشان می خندند
در سر کار خرابات کنند ایمان را

با چ
 

parhey

New member
چرخ بَر هم زنم گَر غیرِ مُرادم گردد
من،نَه آنم که زَبونی کِشَم از چرخ و فلک ....


با"هـ"
 
آخرین ویرایش:

شفيع

Well-known member
چرخ بَر هم زنم گَر غیرِ مُرادم گردد
من،نَه آنم که زَبونی کِشَم از چرخ و فلک ....


با"هـ"
همه محزون گدازان آفتاب مضطرب سوزان
شه اشفته حالان خسرو مجنون سپاهان را
----
هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال
او در دلست و هیچ دلی نیستبی ملال

با ر
 

parhey

New member
همه محزون گدازان آفتاب مضطرب سوزان
شه اشفته حالان خسرو مجنون سپاهان را
----
هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال
او در دلست و هیچ دلی نیستبی ملال

با ر



روز و شب دلبسته آیینه ها می بینمت!
دایما سرگرم آن زلف رها می بینمت!
گفتم این سبک پریشانی که داردزلف تو
در جدل همواره با باد صبا می بینمت!
آشنایی می کنی بامن ومی لرزد دلم
چون که با بیگانگان هم آشنا می بینمت!



"ن"
 

شفيع

Well-known member
روز و شب دلبسته آیینه ها می بینمت!
دایما سرگرم آن زلف رها می بینمت!
گفتم این سبک پریشانی که داردزلف تو
در جدل همواره با باد صبا می بینمت!
آشنایی می کنی بامن ومی لرزد دلم
چون که با بیگانگان هم آشنا می بینمت!



"ن"
ناصح ما نمی‌کند منع خود زا رخش بلی
دور به خود نمی‌رسد ساقی این شراب را
--------
ندارد چون دل خود رای من تاب نظر چندان
چه بر شمشیر مردم کش نگاهی می‌زند خود را

م
 

parhey

New member
ناصح ما نمی‌کند منع خود زا رخش بلی
دور به خود نمی‌رسد ساقی این شراب را
--------
ندارد چون دل خود رای من تاب نظر چندان
چه بر شمشیر مردم کش نگاهی می‌زند خود را

م


مردمان از چشم بد ترسند و من از چشم خوب

حق زِ چشمِ خوبِ مهرویان نگه دارد تو را....


"گ"
 

شفيع

Well-known member
مردمان از چشم بد ترسند و من از چشم خوب

حق زِ چشمِ خوبِ مهرویان نگه دارد تو را....


"گ"

گر مرد رهی میان خون باید رفت

از پای فتاده سرنگون باید رفت
تو پای به راه در نه و هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید رفت

با ذ
 

parhey

New member
ذغال می پزیم ما !مارا سیاه میکنی؟
بادیگران میخندی ودرنزد ما "آه "میکنی؟!!!

ث
 

شفيع

Well-known member
ثنا ها کرد بر روی چو ماهش
بپرسید از غم و تیمار راهش

با ل
 

parhey

New member
ثنا ها کرد بر روی چو ماهش
بپرسید از غم و تیمار راهش

با ل

لبخندهای ساده ات هر بار می میرند
یک دسته قو در آسمان انگار می میرند

در من هزاران حرف ناگفته است دور ازتو
اما به محض لحظه دیدار می میرند


ص
 

شفيع

Well-known member
لبخندهای ساده ات هر بار می میرند
یک دسته قو در آسمان انگار می میرند

در من هزاران حرف ناگفته است دور ازتو
اما به محض لحظه دیدار می میرند


ص
صفای خلوت خاطر از آن شمع چگل جویم
فروغ چشم ونور دل از آن ماه ختن دارم

با ظ
 

parhey

New member
ظاهرا چشم تو از دیدن ما سیر شده
که چنین پرت شدیم از دل چون دریایت!


ض
 

شفيع

Well-known member
ضمیر مخزن دل پر کن از کلام حکیم
که دُر پند به از گنج لولو ویاقوت

چ
 

parhey

New member
چه فرقی می کند من،چند سر قلیان عوض کردم

برایِ قهوه چی ها،مردِ خاطر خواه تر، بهتر....




"ع"
 

شفيع

Well-known member
عاشقم برلطف و بر قهرش به جد

بالعجب من عاشق این هردو ضد

ق
 
بالا