تا نشد رسوای عالم کس نشد استاد عشق
نیم رسواعاشق اندر فن خود استاد نیست
من او را دیده بودم نگاهی مهربان داشت
غمی در دیدگانش موج میزد که از بخت پریشانش نشان داشت
دلا تا کی در این دنیا فریب این وآن بینی
یکی زین چاه ظلمانی برون شو تا جهان بینی
آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش
این چراغی ست کزین خانه ب آن خانه برند
دریغ مدت عمرم که بر امید وصل
به سر رسید و نیامد به سر زمان فراق
روزی تو خواهی آمد از کوچه های باران
تا از دلم بشویی غم های روزگاران