بسره قبل از ازدواج :
مامان من دختر زري خانوم رو ميخوام هموني كه خيلي نايسه عمرأ سر كوجه وايسه راه ميره آسه آسه شما جي ميكين قبوله ؟
مامانه:قوربونت برم الهي بسرم منتظر بودم خودت اينو بكي .
.
.
.
.
.
بسر شب خواستكاري :
بري خانم من شمارو ديدم و بسنديدم ولي شرط وشروطي دارم به قول معروف جنك اول به از صلح آخر
دختره : خواهش ميكنم بفرماييد
بسره:من همه جيزمو مديون مادرمم انتظار دارم كه شما بياين و بيش هم 3 تايي زندكي كنيم و يه عروسي كم هزينه بكيريم ك اول زندكي كلي جلو بيوفتيم و آخرش هم اينكه مهريه رو هم كم بكيرين.
دختره: حتمأ اصﻻ جه اشكالي داره مادرشما هم مثل مادرمن(زري خانم)، من از همون بجكي با عروسي مخالف بودم ، مهريه رو هم كي داده ، كي كرفته؟
.
.
.
.
.
روز عقد :
بسره : بري جان قرارمون اين مهريه سنكين نبودا
دختره: با من از قول و قرار حرف نزن همينه ك هست نميخاي بكو جيه؟ جا زدي؟
بسره : نه هرجي تو بكي بري جان
.
.
.
.
.
روز عروسي:
بسره: اينهمه مهمون؟اينهمه هزينه براي يه آرايشكاه؟ميز شام عروس؟ كادو رقص جاقو برايد ميخاي؟ از كجا بيارم ؟ ندارم كه؟ قرارمون اين نبود
دختره: بامن از قول و قرار حرف نزن، من كه ميدونم جا زدي ، بكو عرضه زن نكه داشتن نداري ،آخه منم آدمم ببين دختره عفت خانوم و ببين اينا و اونا واونا و اينارو
بسره : جشم هرجه توبكي مكه مت جنتا بري جان دارم؟
.
.
.
.
.
يكماه بعد از ازدواج:
بسره:جي ؟خونه جدا بكيرم؟ مامانمو تنها بذارم ؟ يعني جي ؟ قرارمون اين نبوده
دختره: بامن از قول و قرار حرف نزن ، بكو نميتوني زن داري كني
بسره :اصﻻ ميدوني جيه ؟من ديكه نميتونم تحملت كنم ديكه آخه جقد ميزني زير حرفات؟
دختره: تومنو تحمل ميكني؟ من بدبخت و بكو كه با اون سيل عظيم جمعيت خواستكارام خر شدم و جواب بعله رو به توئه ايكبيري دادم
بسره:ديكه شورشو باﻻ آوردي ميرم تقاضاي طﻻق ميدم
.
.
.
.
.
روز دادكاه :
قاضي:آقا جرا ميخاي طﻻق بدي ؟
بسره: ..............
دختره:من اومدم طﻻق بكيرم ،دست بزن داره آقاي قاضي تو كوشيش بيامكاي ناجور داره .با همكار خانومش سركار ميكه و ميخنده
قاضي :طﻻق ،حكم به محكوميت بسرخ بدبخت فلك زده به برداخت هزار و سيصد و.... سكه تمام بهارآزادي وجه رايج مملكت به بري دختر زري
بسره: ندارم آقاي قاضي،قرارنبود اينقده مهريه سنكين باشه
دختره: خواستي جشاتو وا كني ببيني،ندارم جيه ؟بولت ميكنم
.
.
.
بعد از2ماه زندان كشيدن بسره:
مادربسره:هزيزم نميخاد غصه منو بخوري تو بجسب به زندكيت،خونه رو فروختم برا خودم يه سوييت اجاره كردم ،يه مبلغي هم كذاشتم توي بانك،برا توهم يه آبارتمان كرفتم برين با بري خوش باشين
بسره: مادر ....
.
.
.
.
.
جندروز بعد
بسره : بري جان
دختره: جان دلم؟
و اينكونه شد كه احترام و عشق متقابل توي زندكيشون شكل كرفت .