nanaz
New member
چرا دخترا دوست دارن همش جواب رد به خواستگارشون بدن؟
خب شاید دلشون یه جایی گیر کرده...:tsimuzpzwoap1t9y3o7
چرا دخترا دوست دارن همش جواب رد به خواستگارشون بدن؟
نه امین جان
قضیه مفصلا مطرح شد ، چون عموی من آدم بی منطق و بی حساب کتابی نیست ...
مادر پسره رو به تنهایی دعوت کردو بهشون گفت قضیه اینه .. اونا هم دلیل آوردن و تایید کردن و عذر خواهی هم کردن که نگفتند ... و به نظرشون این مسئله چندان مهمی نبوده .. چون راه حل شرعی هستش و ازین حرفای ... !!
و بعدشم عموی من تذکر جدی داده که جای بعدی که رفتید بگید ... یا اینکه همون خانوم صیغه ای رو به عقد دائم و رسمی پسرتون در بیارید ...
ولی خداوکیلی .. آدم تو شیلنگ شنا کنه و این حرفها رو بهش نزنن ! ظاهرآ خیلی مودبانه یه نصیحت پدرانه از طرف عموی من بوده .. ولی آدم یه ذره فکر میکنه ... میبینه چقدر کار این پسر قبیح بوده که چنین حرفهایی بهش زدن ... ! اوففففففففففففف
آیه 26 سوره مبارکه نور :توکل به خدا ببینیم چی نصیبمون میشه..و انشالا هرکی پاکه یکی مثل خودش گیرش بیاد
چرا دخترا دوست دارن همش جواب رد به خواستگارشون بدن؟
من به عنوان یک دختر که خب منم خواستگار رد کردم اینو بهتون میگم:
دلایل زیادی وجود دارن که من بعضیاش که برای خودم پیش اومده رو میگم :
1- یکی از مهمترین دلایل این هست که من رو یه مادری به پسرش معرفی کنه .. من دلم میخواد خود پسر منو انتخاب کنه ! و کلا خواستگاری سنتی تو خونه ما وجود نداره .. مادر میاد .. با احترام باهاش صحبت میکنیم و من همیشه به خاطر سن کمم بهونه ی درس رو میارم و برای اون مادر و فرزند آرزوی خوشبختی میکنم.
2- اختلاف سنی زیاد ! مثلا یه ما یه آقای دکتری داریم تو فامیل ... تو انگلیس درس خونده و متخصص اطفال هستش ... وقتی برگشت مادرش مهمونی برگزار کرد و ما هم رفتیم و از من خوشش اومد ... اما ایشون جای بابامن ... یه جورایی کم بود من عمو جون صداش کنم ... والا ملت روشون زیاده به قرآن !
3-اختلاف فرهنگی ... مثلا وقتی یه خانواده ی به شدت مذهبی ... میرن سراغ یه دختری که متوسط هستش ... یعنی نه اونقدر مذهبی .. نه جلف ... خب مسلما به درد هم نمیخورن .. پسری که از هر دو تا حرفش یکیش از احادیث باشه ... دختری که از هر دو حرفش یکیش یه بیت شعر باشه ... خب آخه چطوری برن زیر یه سقف با این همه اختلافففففففففففففففففففف !!
4- عدم استقلال فکری پسر ! بعضی پسرها هستن ... به خدااااا اونقدر خوبن که حرفی توش نیست ... ولی وقتی میبینی مادر داره واسه این پسر تصمیم میگیره ... با خودت میگی آخه ای خدا ! چطوری فردا این مرد رو مدیریت کنم ؟! چگونه مدیریت را از دست والده سلطان خارج کنم ؟؟؟ یعنی دقیقآ باید ترفند های خرم سلطان رو پیاده کنی ... که ماهاااا مگه وقت این کارارو داریم ؟!؟! ... تازه وقتشم باشه من یکی شخصآ حوصلشو نداره و یهو قاطی میکنم و به طرف میگم سوختی برو بیرون (به قول مکسین :25r30wi
5- عدم استقلال مالی پسر ... به عقیده من پسری که وابسته به جیب پدره نباید فعلا فکر ازدواج تو سرش باشه ... دیگه زمان قدیم گذشت ... باید هرکسی اول خودش یه شغلی داشته باشه که بتونه یه زندگی رو باهاش اداره کنه و سپس اقدام به ازدواج کنه !
6- بچه بازی در آوردن پسر ... اینجا شاعر خیلی قشنگ میگه: تا مرد سخن نگفته باشد /عیب و هنرش نهفته باشد ! عین واقعیته ... بعضیا بر لاف ظاهرشون اصلا بزرگ نشدن !
7- زرنگ بازی در آوردن پسر... یکی اومده بود میگفت : خونتون بزرگه ها ! فک کنم این قدر قیمتش باشه ... خب ایشون مهندس عمران بودن ... در باره مهندسی خونه ما هم کلی نظر دادند ... ولی خیلی رو قیمتش دور میزدن !! یعنی چی آخه ؟؟؟ واقعا به آدم بر میخوره ...
8- مجددا زرنگ بازی پسر... این دوره زمونه ... گرونی هست ... من اینو میدونم .... ولی این که یه پسر بیاد به یه دختر بگه که تو ام برو سر کار ... واقعا این جا آدم دلش میخواد بگه : I don't work .. i'm a princess ... والااااااااااا !!
اینا فعلا تو ذهنم بود ... باز کسی تجربه ی این چنینی داره بگه برامون ...
خواستگار رد کردن افتخار نیست ...
اما باید ماااااااااااا دخترهاااااااااااااااا در این یه مورد "بله گفتن" خیلی خیلی خیلی دقت کنیم....
چون:
95% خوشی ها و ناخوشی هااااای زندگیمون... با همیننننننن یه دونه "بله" تعیین میشه !!!!
من به عنوان یک دختر که خب منم خواستگار رد کردم اینو بهتون میگم:
دلایل زیادی وجود دارن که من بعضیاش که برای خودم پیش اومده رو میگم :
1- یکی از مهمترین دلایل این هست که من رو یه مادری به پسرش معرفی کنه .. من دلم میخواد خود پسر منو انتخاب کنه ! و کلا خواستگاری سنتی تو خونه ما وجود نداره .. مادر میاد .. با احترام باهاش صحبت میکنیم و من همیشه به خاطر سن کمم بهونه ی درس رو میارم و برای اون مادر و فرزند آرزوی خوشبختی میکنم.
2- اختلاف سنی زیاد ! مثلا یه ما یه آقای دکتری داریم تو فامیل ... تو انگلیس درس خونده و متخصص اطفال هستش ... وقتی برگشت مادرش مهمونی برگزار کرد و ما هم رفتیم و از من خوشش اومد ... اما ایشون جای بابامن ... یه جورایی کم بود من عمو جون صداش کنم ... والا ملت روشون زیاده به قرآن !
3-اختلاف فرهنگی ... مثلا وقتی یه خانواده ی به شدت مذهبی ... میرن سراغ یه دختری که متوسط هستش ... یعنی نه اونقدر مذهبی .. نه جلف ... خب مسلما به درد هم نمیخورن .. پسری که از هر دو تا حرفش یکیش از احادیث باشه ... دختری که از هر دو حرفش یکیش یه بیت شعر باشه ... خب آخه چطوری برن زیر یه سقف با این همه اختلافففففففففففففففففففف !!
4- عدم استقلال فکری پسر ! بعضی پسرها هستن ... به خدااااا اونقدر خوبن که حرفی توش نیست ... ولی وقتی میبینی مادر داره واسه این پسر تصمیم میگیره ... با خودت میگی آخه ای خدا ! چطوری فردا این مرد رو مدیریت کنم ؟! چگونه مدیریت را از دست والده سلطان خارج کنم ؟؟؟ یعنی دقیقآ باید ترفند های خرم سلطان رو پیاده کنی ... که ماهاااا مگه وقت این کارارو داریم ؟!؟! ... تازه وقتشم باشه من یکی شخصآ حوصلشو نداره و یهو قاطی میکنم و به طرف میگم سوختی برو بیرون (به قول مکسین :25r30wi
5- عدم استقلال مالی پسر ... به عقیده من پسری که وابسته به جیب پدره نباید فعلا فکر ازدواج تو سرش باشه ... دیگه زمان قدیم گذشت ... باید هرکسی اول خودش یه شغلی داشته باشه که بتونه یه زندگی رو باهاش اداره کنه و سپس اقدام به ازدواج کنه !
6- بچه بازی در آوردن پسر ... اینجا شاعر خیلی قشنگ میگه: تا مرد سخن نگفته باشد /عیب و هنرش نهفته باشد ! عین واقعیته ... بعضیا بر لاف ظاهرشون اصلا بزرگ نشدن !
7- زرنگ بازی در آوردن پسر... یکی اومده بود میگفت : خونتون بزرگه ها ! فک کنم این قدر قیمتش باشه ... خب ایشون مهندس عمران بودن ... در باره مهندسی خونه ما هم کلی نظر دادند ... ولی خیلی رو قیمتش دور میزدن !! یعنی چی آخه ؟؟؟ واقعا به آدم بر میخوره ...
8- مجددا زرنگ بازی پسر... این دوره زمونه ... گرونی هست ... من اینو میدونم .... ولی این که یه پسر بیاد به یه دختر بگه که تو ام برو سر کار ... واقعا این جا آدم دلش میخواد بگه : I don't work .. i'm a princess ... والااااااااااا !!
اینا فعلا تو ذهنم بود ... باز کسی تجربه ی این چنینی داره بگه برامون ...
خواستگار رد کردن افتخار نیست ...
اما باید ماااااااااااا دخترهاااااااااااااااا در این یه مورد "بله گفتن" خیلی خیلی خیلی دقت کنیم....
چون:
95% خوشی ها و ناخوشی هااااای زندگیمون... با همیننننننن یه دونه "بله" تعیین میشه !!!!
سلام دوستان..تاپيك جالبيه اما اميدوارم داداش هاي گل سايت به خودشون نگيرن
چون نوتگريل و بقيه بچه ها منظورشون اينه كه تو اين زمونه يه انتخاب درست خيلي سخت شده چه براي خانوما چه براي آقايون!!!!
و اما در مورد شعر آقا سيد علي...:New (6): داشتيم داداش ... اسپم اونم تو روز روشن!!!
كاملا مشخصه اين شاعر عزيزمون از زندگي با يك انسان بد و خيانتكار (كه از قضا زن بوده) رنج ميبرده و اميدوارم همچين انساني توي زندگي هيچ كسي قرار نگيره..
به نظرم رابطه خانوادگي داشتن توي چارچوب و اصول صحيح و همينطور به كار بردن حرفها و كارهاي زيركانه كه شخصيت طرف رو مشخص تر كنه، خيلي ميتونه كمك كننده باشه
به اميد خوشبختي همه جوونا مخصوصاً بچه هاي گل انجمن :28:
ما که ندیدیم دخترا به کسی بگن نه :دی...خانوم نوتری ان گرل حرفاتون یکم تناقص داره...اختلاف سنی با استقلال پسر..شما هم میخواید تفاوت سنی نداشته باشید هم طرف مستقل باشه .کم کمش پسری که بخاد استقلال داشته باشه حدود 27 28 سال البته دسته کمش هست ...پول طرحو هرچی جمع کردم یه ماشین..2 3 سالم کار کنم رهنو کارای دیگه .میشم.30...حالا برم یه دختر 27 28 ساله ا کجا بیارم که مورد علاقم باشه؟ ...محدود دختره مورد علاقه هست از 24 رد میشه ...درک متقابل از اول خوبه نه دهن پسررو اسفالت کنید بعدن درکم بخواید
اون شعر برا تنوع بود و البته نمیدونستم بحث جدیه که بعدشم عذرخواهی از دوستان شد که ظاهرا خواهرم پستای بعدی منو نخونده!!!! ضمناً آبجی خانم این استاد رهی معیری همونطور که قبلا گفتم اصلا ازدواج نکرده.!!!!!!!!!
ما که ندیدیم دخترا به کسی بگن نه :دی...خانوم نوتری ان گرل حرفاتون یکم تناقص داره...اختلاف سنی با استقلال پسر..شما هم میخواید تفاوت سنی نداشته باشید هم طرف مستقل باشه .کم کمش پسری که بخاد استقلال داشته باشه حدود 27 28 سال البته دسته کمش هست ...پول طرحو هرچی جمع کردم یه ماشین..2 3 سالم کار کنم رهنو کارای دیگه .میشم.30...حالا برم یه دختر 27 28 ساله ا کجا بیارم که مورد علاقم باشه؟ ...محدود دختره مورد علاقه هست از 24 رد میشه ...درک متقابل از اول خوبه نه دهن پسررو اسفالت کنید بعدن درکم بخواید
محسن جان منظور خانوم نوتری ان گرل از اختلاف سنی بعید میدونم 4-5 سال باشه. آخه ایشون مثال اون فامیلشون زدن که به قول خودشون چیزی نمونده بهشون بگن عمو!!!!!!!!!!! به نظرم منظور اختلاف سنی زیاده که اکثر جوونا مخالفشن
باورم نمیشه یکی ازم تعریف کرد :shocked::دی
واقعا ممنونم آقا محسن.:applause:
من طرفداری همیچ کدوم از دخترا و پسرا رو نمیکنم ولی بعضی وقتا شما به شوخی هم که شده یه واقعیت تلخ رو بیان میکنید و این خیلی عالیه
ما که ندیدیم دخترا به کسی بگن نه :دی...خانوم نوتری ان گرل حرفاتون یکم تناقص داره...اختلاف سنی با استقلال پسر..شما هم میخواید تفاوت سنی نداشته باشید هم طرف مستقل باشه .کم کمش پسری که بخاد استقلال داشته باشه حدود 27 28 سال البته دسته کمش هست ...پول طرحو هرچی جمع کردم یه ماشین..2 3 سالم کار کنم رهنو کارای دیگه .میشم.30...حالا برم یه دختر 27 28 ساله ا کجا بیارم که مورد علاقم باشه؟ ...محدود دختره مورد علاقه هست از 24 رد میشه ...درک متقابل از اول خوبه نه دهن پسررو اسفالت کنید بعدن درکم بخواید
موافقم نباید منتظر یکی باشیم با اسب سفید رویاها .همه ی حرفاتون درسته. اما به نظر شما میشه به زور با کسی که دوستش نداری ازدواج کرد؟برا اینکه فکر میکنن همه ملت صف کشیدن بیان خواستگاریش و منتظر میمونه که همسر آیندش با اسب سفید رؤیاهاش بیاد و بگه بله!!!!!!!!!!!!! غافل از اینکه همیشه مدّ نظر داشتن یک نکته در ذهن دختر ضروریست : "شاید این آخرین خواستگار من باشد". اما اگه یقین داشته باشن پسره نامناسبه همون شوهر نکنه و تو خونه باباش باشه بهتره. ولی وسواس خوب نیس و هی خوب و بد کردن و ....... دختر عمه من چون خانواده دارای جایگاهی بودن و البته خودشم واقعا قشنگ قشنگ بود انقد خواستگار رد کرد و خوب و بد کرد که شوهر نکرد و سنش بالا رفت و دیگه خبری از خواستگار نبود و الان 42 سالشه که پارسال بر اثر ناچارای با یک آقای مطلقه 50 ساله ازدواج کرد!!!!!! آخه چرا اینجور بد تصمیم گیری کرد؟؟؟ یا مثلا یه خانم متخصص تو دانشگاه ما بود که حدودا 45 سال به بالا بود و شوهر نکرده بود. نقل قول خودش : من قبل از کنکور یک خواستگار داشتم که به علت زرنگ بودن تو درس و یقین در کسب رتبه بالا رد کردم و البته خانواده هم مخالف بودن. بعد پزشک شدم. بعد تخصص گرفتم. و شدم هیئت علمی. دیگه خواستگار برام نیومد حالا به هر دلیل!!!! به نظرم چون اونایی هم که خواستن بیلن جلو با خودشون گفتن بابا فلانی متخصص و خوشگل و فلان و بهمانه جواب رد میده . پس نریم خواستگاری!!! در جواب سوال یکی از بچه ها گفت : دوس داشتم شوهر داشتم تا یک متخصص 45-46 ساله مجرد بودم!!!!
اون شعر برا تنوع بود و البته نمیدونستم بحث جدیه که بعدشم عذرخواهی از دوستان شد که ظاهرا خواهرم پستای بعدی منو نخونده!!!! ضمناً آبجی خانم این استاد رهی معیری همونطور که قبلا گفتم اصلا ازدواج نکرده.!!!!!!!!!