در هوس خیال او همچو خیال گشته ام
وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم
دردم از یار استو درمان نیز هم...
دل فدای او شد وجان نیز هم...
مژده ی وصل تو کو کز سر جان برخزم
طایر قدسم و از دام جهان برخیزم
مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کویش را چو جان خویشتن دانم
مده جام مي و پاي گل از دست
ولي غافل مباش از دهر سرمست
ترسم که روز حشر عنان بر عنان رود
تسبیح شیخ و خرقه رند شرابخوار
:dadad4:
روان را با خرد در هم سرشتم
وز آن تخمي كه حاصل بود كشتم
توسوز آه من ای مرغ شب چه می دانی؟متن خبر که یک قلم بیتو سیاه شد جهان
حاشیه رفتنم دگر نامه سیاه کردنست
توسوز آه من ای مرغ شب چه می دانی؟متن خبر که یک قلم بیتو سیاه شد جهان
حاشیه رفتنم دگر نامه سیاه کردنست
دوستان شرح پریشانی من گوش کنیدیا وفا یا خبر وصل تو یا مرگ رقیب
بود آیا که فلک زین دوسه کاری بکند