خرده جنايت هاي دوران كودكي....(طنز)

MAHSABANOO

New member
من و خواهرم اختلاف سني مون كمه_ وقتي سرما ميخورد و بايد امبول ميزد كريه مي كرد كه مهرشادم بايد امبول بزنه_ خلاصه در اكثر مواقع در عين حالي كه سالم بودم بايد كنار خواهر عزيز يه امبول الكي ميخورديم_ يني يه همجين ادماي جساسي هستيد شما خانوما ! بعضي وقتا هم تو خاله بازي مجبورم مي كرد جادر سرم كنم و خاله بشم_اصن يه وضي !
:riz481::riz481::riz481::riz481:
 

mehrshad

New member
وای خدایا. داری جدی میگی؟ اینطوریشو دیگه ندیده بودم.:5: انتظار داری خدا هم ببخشت؟:image170: تو گردن؟ بدبختا رو که سه سوته فرستادی اون دنیا:smilies::sadsmiley:

akhe khodemun harvaght mariz mishodim ampul mizadim dg ! Vaghti jujehamhes mikardam marizan ampul mizadameshun ke haleshun khub she ! Hey khoda azab vojdan gereftam
 

mehrshad

New member
من و خواهرم اختلاف سني مون كمه_ وقتي سرما ميخورد و بايد امبول ميزد كريه مي كرد كه مهرشادم بايد امبول بزنه_ خلاصه در اكثر مواقع در عين حالي كه سالم بودم بايد كنار خواهر عزيز يه امبول الكي ميخورديم_ يني يه همجين ادماي جساسي هستيد شما خانوما ! بعضي وقتا هم تو خاله بازي مجبورم مي كرد جادر سرم كنم و خاله بشم_اصن يه وضي !
 

mikhak s

New member
من با جوجه هام رابطه ی خوبی داشتمولی اغلب یه جوجه میخریدم که مامانش بشم آخه دوتا کهه لودن دیگه دنبالم راه نمیافتادند. ولازم به ذکر است که هنوزم جوجه میخرم اگه تو خوابگاه گیر نمیدادن اینجاهم میخریدم

من اصلا جوجه نداشتم. کلا از حیوونا خوشم نمیاد. تا حالا هم حتی برای یه بار جوجه دستم نگرفتم.:dadad4:
 

MAHSABANOO

New member
یادمه یبار که بچه بودم بابام خواب بود داشتم پیش خودم فکر میکردم چرا بابا سیبیلاشو نمیزنه شاید وقت نداره من زحمت کشیدم براش زدم که تو زحمت نیوفته وای هنوزم که یادش می اوفتم خندم میگیره از قیافه دیدنی بابام بعدشم خیلی ریلکس گفتم کار برادرم بوده اون بجای من تنبیه شد ولی اونم نامردی نکرد یه عروسک داشتم خیلی خوشگل بود موهاشو از ته قیچی کردش :13:
 

mikhak s

New member
akhe khodemun harvaght mariz mishodim ampul mizadim dg ! Vaghti jujehamhes mikardam marizan ampul mizadameshun ke haleshun khub she ! Hنیاey khoda azab vojdan gereftam

خوب تو آمپول میزدی خوب می شدی ولی اون بیچاره ها رو می فرستاری اون دنیا.عذاب وجدان خوبه واست.:a2d3: باز من از شما ها بهترم حیوون آزاری نداشتم

 

s861276

New member
بچه ها یه چیزی بگم بهم نخندینا ......

من بچه که بودم از جوجه و مرغ و خروس میترسیدم ...
83917_sarcastic.gif
 

mikhak s

New member
بچه بودم زیر 7سال دقیق یادم نیست، خانواده عموم شب خونمون موندن. من صبح زودتر از بقیه بیدار شدم دیدم پسر عموم تو خواب تشریف داره ، منم یهو شیطنتم گل کردو رفتم یه لیوان آب آوردم آروم ریختم روی تشکش، بعدم رفتم دوباره خوابیدم :smiliess (3): ا(لبته مثلا) تا دیدم پسر عموم بیدار شده رفته پیشش دیدم زل زده به رختخوابش یه نگاهی به من کرد یه نگاهی به تشکش بنده خدا شوکه شده بود منم داد زدم مااااااااااااااااااااماااااااااااااااااان.... انقدر مامانش دعواش کرد میگفت تو که عادت نداشتی بچه ،این چیه؟ اون روز شد به کوفتش منم که جرات نکردم به کسی چیزی بگم:black_eyed:
 

Leyenda

Well-known member
بچه بودم زیر 7سال دقیق یادم نیست، خانواده عموم شب خونمون موندن. من صبح زودتر از بقیه بیدار شدم دیدم پسر عموم تو خواب تشریف داره ، منم یهو شیطنتم گل کردو رفتم یه لیوان آب آوردم آروم ریختم روی تشکش، بعدم رفتم دوباره خوابیدم :smiliess (3): ا(لبته مثلا) تا دیدم پسر عموم بیدار شده رفته پیشش دیدم زل زده به رختخوابش یه نگاهی به من کرد یه نگاهی به تشکش بنده خدا شوکه شده بود منم داد زدم مااااااااااااااااااااماااااااااااااااااان.... انقدر مامانش دعواش کرد میگفت تو که عادت نداشتی بچه ،این چیه؟ اون روز شد به کوفتش منم که جرات نکردم به کسی چیزی بگم:black_eyed:
:25r30wi:
یعنی تا امروز هیچ کس متوجه نشده کار تو بوده؟؟؟
:25r30wi:
 

mikhak s

New member
:25r30wi:
یعنی تا امروز هیچ کس متوجه نشده کار تو بوده؟؟؟
:25r30wi:

چرا چند وقت پیش یادم افتاده بود به خودش گفتم، باورش نمیشد میگفت به خاطر تو کتک خوردم میزاشتم احتمالا کتکم میزد :sadsmiley:
 

farzad.lab

مدیر بخش
من و خواهرم اختلاف سني مون كمه_ وقتي سرما ميخورد و بايد امبول ميزد كريه مي كرد كه مهرشادم بايد امبول بزنه_ خلاصه در اكثر مواقع در عين حالي كه سالم بودم بايد كنار خواهر عزيز يه امبول الكي ميخورديم_ يني يه همجين ادماي جساسي هستيد شما خانوما ! بعضي وقتا هم تو خاله بازي مجبورم مي كرد جادر سرم كنم و خاله بشم_اصن يه وضي !



:tsimuzpzwoap1t9y3o7 :14:
 

nanaz

New member
بچگی هام با همدستی پسر یکی از فامیلامون مرغامون را دار زدیم ..............البته نمردن ها ...... چون از بس ما جیغ زدیم ، مامانم اینا فهمیدن اومدن نجاتشون دادن. نقشه از مهیار بود وسایل و آماده سازیش از من و خواهرم . البته قرار بود فقط تاب بازیشون بدیم کیف کنن ولی خب نیدونسیم چطوری . دوتاشونو از پا به طناب بست و دو تا را هم از گردن بست .سردیگه طناب هم به یه طناب که واسه خشک کردن لباس ها بود بسته بودیم. وبعد مرغا را هل میدادیم براشون تاب تاب عباسی ...خدا منو نندازی .. میخوندیم و جیغ و داد ....:14:
هنوزم که هنوزه پسره را میبینم یاد اون روز میفتم....همیشه پای یک پسر در میان است. باور کنید اغفالم کرد وگرنه من و حیوان آزاری ؟ نه نه نه
یه بارم منو انداخت تو چاه که توش بیل و کلنگ بود . منم بیهوش شده بودم و خودشم فرار کرد . بعد یک ساعت فهمیدن ما نیستیم به طور اتفاقی منو پیدا کردن و اونم شب که دیگه چاره ای نداشت برگشت خونه ..... کشتنش :motat: (تنبیه درست و حسابی شد)
 
آخرین ویرایش:

k-b

New member
اول دبستان که بودم یه روز یکی از همیام اومد منو بغل کنه و بلندم کنه از رو زمین که منم نزدیک بود بیفتم رو زمین داشتم دستمو تو هوا تکان میدادم که ناخنم کشیده شد رو صورت دختره!همون موقع چیزی نشد فرداش منو بردن دفتر، مامان اون دختره اومده بود شکایت، عاقا از شانس قشنگ ما نگو دختره یه بیماری پوستی داشت دست من خورده بود به لکه ی تو صورتش و این لکه پخش شده بود تو صورتش و این لکه تبدیل شده بود به 20تایی لکه!!!خخخخخخخخ:whistle: فکر کنید اول دبستان میخواستن اخراجم کنن!!! عذاب وجدانم ندارم ، خب از عمد نبود که، تقصیر خودش بود!:motat:
 
آخرین ویرایش:

b.nafas

New member
من یادمه همیشه میرفتم ملخ و کفش دوزک پیدا می کردم بعد با یه نخ پاشونو می بستم و می چرخوندم ملخایی که بال رنگی داشتن خیلی قشنگ می شدن ..یه مرغ داشتم بیچاررو حموم می کردم با شامپو و صابون می شوستمش ..یه بارم با پسر همسایمون دعوا کردم کلی بزن بزن البته من بیشتر زدما ....
 

mahnam

New member
وووااای چقدر با جوجه هاتون خشن بودید!!!!
برعکس من, یه جعبه برمیداشتم, داخلش ازین کاغذ رنگی ها میذاشتم. بعد.. تو یه بشقاب کوچیک خاک میریختم... بعد...از گل های تو حیاطمون چند تا شاخه میچیدم میذاشتم تو خاکه...بعد... این بشقاب خاکو میذاشتم یه گوشه جعبه!!!تازه خاک رو هم نمددار میکردم, مثلا محیط رو خنک کنه!!!!!:painting:
یه پیاله آب...یه پیاله دونه...
برای اینکه حوصلش سر نره یکی از عروسکای کوچولومم میذاشتم کنارش تو جعبه باهاش بازی کنه!!!!!!!!!
و یه چیز دیگه...:dadad4:
برای عروسکام یه پتو کوچیک داشتم,اونم میاوردم جوجهه شبا بکشه روش سرما نخوره!!!!!!
همش نگران بودم مبادا از دوستاش جدا شده حوصلش سر بره!در عرض یکی دوروزم گربه میخوردش...

اون وقت شماها خفشون میکردید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟:25r30wi:

واقعا!!! منم همش با جوجه هام مهربون بودم
تو یه جعبه نگشون می داشتم با کلی امکانات رفاهی!!! اما دیگه مثه تو امکانات تفریحی براشون در نظر نمی گرفتم!!! :25r30wi:
هر شب روزنامه ی زیرشونو عوض می کردم که جاشون کثیف نباشه
تازه از مامانم یه پارچه ی ضخیم می گرفتم، بعد می موندم شبا که می خوابیدن آروم در جعبه رو بر می داشتم به عنوان پتو می ذاشتم روشون البته چشاشونو وا می کردنااا
اما خب دیگه از زیر پتو در نمی اومدن ( همیشه فک می کردم هوا خیلی سرده اونا سردشون میشه!)
 

mahnam

New member
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
جوجه که چیزی نیست من علاقه خاصی به مارمولک ها داشتم !!!!!!!!!!
اصلا اوضاعی بود بدبختارو میگرفتم به عنوان اژدها باهاش بازی میکردم!
البته بیشتر وقتا نامردا از دستم در میرفتن :sad: دم شون کنده میشد بعد الفرار!
منو بگوغصه ام میگرفت ! :dadad4:

منم مارمولک خیلی دوس داشتم و دارم :4d564ad6:
مخصوصا کوچیکاش
کلا این جونور همیشه واسه من جالب بود و هنوزم هست!
همیشه مارمولکای محوطه ی ما دم نداشتن! ( باور کنین عمدی نبود! قصدم بازی بود! و یه کمی تحقیق روشون ! همین ):whistle:
 

mikhak s

New member
منم مارمولک خیلی دوس داشتم و دارم :4d564ad6:
مخصوصا کوچیکاش
کلا این جونور همیشه واسه من جالب بود و هنوزم هست!
همیشه مارمولکای محوطه ی ما دم نداشتن! ( باور کنین عمدی نبود! قصدم بازی بود! و یه کمی تحقیق روشون ! همین ):whistle:

:5: چرا منو تو این تاپیک انقدر سوپرایز می کنید؟؟؟ مارمولکککککککککککککک دوست داری؟ پس چرا من کلا از هرچی جونوره بدم میاد؟:21:

 

Artmis.a

New member
منتظر میشدم مامان و بابام برن سرکار از پنجره پذیرایی و از لای نرده ها برم توی کوچه با پسرا فوتبال بازی کنم(چون همیشه توی خونه تنها بودم و درها هم قفل بود)! کلا اهل خاله بازی و این بازیای دخترونه نبودم!
به نظرم بازیای دخترانه کسل کننده میومد!من و دوستم سعیده میرفتیم با پسرا فوتبال بازی میکردیم همیشه هم مهاجم بودم.:thumbsupsmileyanim: اگه هم تیممون میباخت بعد فوتبال یه دست پسرا رو میزدیم.اکثر وقتا هم تیم ما برنده میشد!
یه بار یه پسرو زدم که از من بزرگتر بود( پنجم) رفت باباشو اورد که این دختره منو زده!:dadad4: باباش وقتی منو دید زد زیر خنده گفت این که خیلی کوچیکه!!!!!!!! حقته خاک برسرت و با لگد بردش خونه!
از اون به بعد پسره برام پفک و لواشک میخرید و خیلی هوامو داشت!:riz481:
 

mikhak s

New member
منتظر میشدم مامان و بابام برن سرکار از پنجره پذیرایی و از لای نرده ها برم توی کوچه با پسرا فوتبال بازی کنم(چون همیشه توی خونه تنها بودم و درها هم قفل بود)! کلا اهل خاله بازی و این بازیای دخترونه نبودم!
به نظرم بازیای دخترانه کسل کننده میومد!من و دوستم سعیده میرفتیم با پسرا فوتبال بازی میکردیم همیشه هم مهاجم بودم.:thumbsupsmileyanim: اگه هم تیممون میباخت بعد فوتبال یه دست پسرا رو میزدیم.اکثر وقتا هم تیم ما برنده میشد!
یه بار یه پسرو زدم که از من بزرگتر بود( پنجم) رفت باباشو اورد که این دختره منو زده! باباش وقتی منو دید زد زیر خنده گفت این که خیلی کوچیکه!!!!!!!! حقته خاک برسرت و با لگد بردش خونه!
از اون به بعد پسره برام پفک و لواشک میخرید و خیلی هوامو داشت!:riz481:


آرتمیس جان من یادم نمیاد کی؟:21::tonguesmiley:


 
بالا