احضار روح

mj1919

New member
مرحوم علّامه طباطبایی صاحب تفسیر قیّم و ارزشمند « المیزان » برادری داشتند به نام حاج سید محمد حسن الهی طباطبایی که از علمای برجسته تبریز بودند.
مرحوم علامه می فرمودند برادر من شاگردی داشت که به او درس فسلفه می گفت و آن شاگرد احضار ارواح می نمود ، یعنی قدرت داشت که بعضی از ارواح را حاضر کند و از آنها سؤالاتی کند. آن شاگرد، قبل از شروع به درس روح ارسطو را احضار می کند.

ارسطو می گوید: « کتاب اسفار ملاصدرا را بگیر و برو نزد آقای حاج سید محمد حسن الهی بخوان.» او هم کتاب را می گیرد و پیغام ارسطو را - که حدود سه هزارسال پیش زندگی می کرده؛ به آقای الهی می دهد، ایشان هم قبول می کنند.

مرحوم علامه طباطبایی می فرموند: برادرم می فرمود: « ما به وسیله این شاگرد با روح بسیاری ازبزرگان ارتباط برقرار می کردیم و سؤالاتی می نمودیم، مثلاً مشکلاتی که در عبارات افلاطون حکیم داشتیم، از خود او می پرسیدیم یا اینکه روح ملاصدرا را حاضر می کردیم و مشکلات« اسفار» را از خود او می پرسیدیم.» ایشان می فرمود: « روزی روح افلاطون را حاضر کردیم.

افلاطون گفت: « شما قدر و قیمت خود را بدانید که در روی زمین می توانید «لا اله الا الله» بگویید. ما در زمانی بودیم که بت پرستی آن قدر غلبه کرده بود که یک «لا اله الا الله» نمی توانستیم بر زبان جاری کنیم. آن شاگرد گاهی مسائل مشکلی را از آن ارواح می گرفت و نمی فهمید، ولی آقای الهی کاملاً می فهمید.

می فرمود: « ما روح بسیاری از علما را حاضر کردیم، مگر روح دو نفر را که نتوانسیتم احضارکنیم یکی روح مرحوم سید بن طاووس و دیگری روح مرحوم سید مهدی بحرالعلوم رضوان الله علیهما. این دو نفر گفته بودند: « ما وقف خدمت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام هسیتم و ابداً مجالی برای پائین آمدن نداریم.»

حضرت علامه طباطبایی می فرمودند: « از عجایب و غرایب این بود که وقتی نامه ای از تبریز از طرف برادرم به قم آمد، درآن نامه برادرم نوشته بود که شاگرد ما روح پدرمان را احضار کرد و از او سؤالاتی پرسیدیم و او جواب داد و در ضمن از شما گله ای داشتند که در ثواب این تفسیری که نوشته اید (تفسیرالمیزان) ایشان را شریک نکرده اید.»

مرحوم علامه می فرمودند: « آن شاگرد ابداً مرا نمی شناخت و از تفسیر ما اطلاعی نداشت و برادر ما هم نامی از من در نزد او نبرده بود و اینکه من پدرم را در ثواب تفسیر شریک نکرده ام، کسی غیر از من و خدا نمی دانست، حتی برادر ما هم اطلاعی نداشت.
چون راجع به نیت و قلب من بود و آن نه از این جهت بود که می خواستم امساک کنم، بلکه آخر کارهای ما چه ازرشی دارد که حالا پدرم در آن سهیم کنم؛ من قابلیتی برای خدمت خودم نمی دیدم.» (مخفی نماند که تفسیرالمیزان تفسیری است که از صدر اسلام تابه حال مانند آن نوشته نشده و گاهی آن چنان عنان قلم ازدست می رود که جز تأیید الهی و الهام سبحانی محمل دیگری ندارد.)
به هرحال نامه برادرم که به دستم رسید، بسیار شرمنده شدم و گفتم : « خدایا اگر این تفسیرما نزد تو مورد قبول است و ثوابی دارد، من ثواب آن را به روح پدر و مادرم هدیه نمودم.»

هنوز جواب نامه برادرم را نفرستاده بودم که باز نامه ای از طرف ایشان به دستم رسید که در آن چنین نوشته شده بود: « ما این بار که با پدر صحبت کردیم، خوشحال بود و گفت خداعمرش بدهد، تأییدش کند، سید محمد حسین هدیه ما را فرستاد.» قابل ذکر است که نقل این داستان برای این بود که اجمالاً احضار ارواح و تجرد و زنده بودن روح را گفته باشیم، اما جواز از این عمل احضار ارواح مورد بحث است و ممکن است شرعاً حرام باشد. مانند علم موسیقی که قطعاً دارای خواص و آثاری است، ولی شارع مقدس بنا به مصالحی، آن را تحریم فرموده است و همچنین است علم سحر و ارتباط با جنّ و تسخیر آنها و تسخیر ستارگان و امثال آن.

همانطور که گفتیم قیامت انسان با مردن او برپا می شود و لذا اگر فردی متقی و پرهیزکار و اهل طاعت و عبادت حضرت حق تعالی باشد، قبر او باغی از باغهای بهشت می گردد و اگر اهل معصیت و ظلم و طغیان باشد، قبر او گودالی از گودالهای آتش می شود.

افرادی که با عالم برزخ ارتباطی داشته اند و خداوند حجاب ماده را از جلوی چشم آنها برداشته است، نعمتها و عذابها برزخی را به چشم برزخی دیده اند و حکایات در این مورد اولاً از افرادی که شکّی در تقوا و طهارت و صدق آنها نیست.
ثانیاً مواردش به قدری زیاد است و قرائن درستی آن به حدّی است که جای هیچ گونه انکاری باقی نمیگذارد.

مرحوم محدث قمی آقای شیخ عباس که صاحب تالیفات نافعه فراوانی است، می فرمود: « روزی برای زیارت اهل قبور به قبرستان وادی السلام در نجف اشرف رفتم که ناگهان از دور، صدای نعره شتری که می خواهند او را داغ کنند بلند شد. او صیحه ای می کشید و ناله ای می کرد که گویی زمین وادی السلام می لرزید. من به سرعت به طرف صدا رفتم. دیدم شتری در کار نیست، بلکه جنازه ای است که برای دفن آورده اند و این نعره ها از اوست.

ولی اطرافیان اصلاً متوجه نیستند. این جنازه مرد متعدّی و ظالمی بود که در اولین وهله از ارتحالش به چنین عقوبتی دچار شده بود.» مرحوم آیه الله اقای سید جمال الدین گلپایگانی که از اعاظم علما و مراجع تقلید نجف اشرف بودند و به مقام کرامت نفس و پاکی روح و تزکیه و تهذیب و اجتناب از هواهای نفسانیّه رسیده بودند، می فرمودند: « من در اصفهان نزد دو استاد بزرگ مرحوم آخوند کاشی و مرحوم جهانگیرخان درس اخلاق و سیر و سلوک می آموختم و به دستور آنها به قبرستان تخت فولاد می رفتم. عادت من این بود که شب پنجشنبه و جمعه می رفتم و یکی دو ساعت در بین قبرها حرکت می کردم و در عالم مرگ و ارواح تفکّر می نمودم؛ بعد از چند ساعتی استراحت می کردم و سپس برای نماز شب و مناجات برمی خاستم.

شبی از شبهای زمستان که برف می آمد و در یکی از حجره ها رفتم؛ خواستم دستمالم را باز کنم و چند لقمه ای غذا بخورم که در این حال در مقبره را زدند و جنازه ای را آوردند و گفتند که متصدّی آن مقبره تا صبح قرآن بخواند و آنها صبح برای دفن جنازه بیایند. همراهیان، جنازه را گذاشتند و رفتند که ناگهان دیدم ملائکه عذاب آمدند و چنان گرزهای آتشین برسر او می زدند که آتش به آسمان زبانه می کشید و فریادهایی از این مرده برمی خاست که گویی تمام قبرستان متزلزل شده بود.

من از مشاهده این منظره از حال رفتم، بدنم به لرزه در آمد. اما آن صاحب مقبره هیچ نمی فهمید. هر چه به او اشاره کردم که «حال من بد است، در را باز کن!» او نمی فهمید و من هم زبانم قفل شده بود و حرکت نمیکرد. بالاخره به او فهماندم که می خواهم بروم. او گفت: « کجا می روی؟ هوا سرد است. برف آمده، گرگها تو را می درند!» ولی من نمی توانستم به او بفهمانم که طاقت ماندن ندارم.

به هرحال از مقبره خارج شدم و خود را به سختی به اصفهان رساندم؛ در راه چندین بار به زمین خوردم و یک هفته مریض بودم و استادان من از من پذیرایی می کردند تا کم کم قدری قوه و نیرو گرفتم.» مرحوم آیه الله حاج میرزا جواد آقای انصاری همدانی رحمه الله علیه می فرمود: « جنازه ای را در همدان تشییع می کردند.
من دیدم او را به طرف تاریکی مبهم و عمیقی میبرند و روح آن مرد در بالای جنازه اش می رفت و پیوسته می خواست فریاد بزند که: « ای خدا مرا نجات بده!» ولی زبانش به نام خدا جاری نمی شد. سپس رو کرد به مردم و گفت: « ای مردم !مرا نجات دهید! نگذارید مرا ببرند!» ولی کسی صدای او را نمی شنید.

مرحوم انصاری فرمود: « من صاحب آن جنازه را می شناختم.، و مردی ستمگر و حاکمی ظالم در همدان بود.»؛ مرحوم دکتر حسین احسان که بسیار مرد شایسته و دلسوز و خیر خواهی بود می فرمود: « جنازه ای را آوردند به کاظمین . وقتی خواستند جنازه را به طرف حرم مطهر ببرند، من هم مقداری تشییع کردم که ناگهان دیدم یک سگ سیاه مهیب روی جنازه نشسته است. من بسیار تعجب کردم و متوجه نبودم که این سگ،« بدن مثالی» آن جنازه است. آمدیم تا در صحن، دیدم آن سگ از روی تابوت به پایین پرید و گوشه ای ایستاد. جنازه را به داخل حرم بردند و طواف دادند. همین که جنازه را خارج کردند، دوباره آن سگ به روی تابوت پرید و بالای آن جنازه قرار گرفت.

مرحوم علّامه طباطبایی از مرحوم آیه الله حاج میرزا علی آقای قاضی رحمه الله علیه که استاد ایشان بوده اند، نقل کردند که نزدیکی منزل ما در نجف، زنی از افندیها فوت کرد. افندیها سنّی های عثمانی بودند که به مشاغل حکومتی اشتغال داشتند.
دختر این زن ضجّه و ناله زیادی می کرد، به طوری که همه را منقلب کرده بود. وقتی خواستند مادر را داخل قبر بگذارند، دختر گفت: « من از مادرم جدا نمی شوم!» هر چه خواستند او را آرام کنند، نشد.

بالاخره بنا شد دختر را هم کنار مادر بخوابانند و تخته ای بگذارند و سوراخی درست کنند که هر وقت خواست از آن بیرون بیاید. دختر در شب اول قبر، نزد مادر ماند. فردا که آمدند و تخته را برداشتند، دیدند دختر تمام موهای سرش سفید شده است. پرسیدند: « چه شد؟» گفت: « من کنار مادرم خوابیده بودم که دیدم دو مَلَک آمدند و شخص محترمی هم به همراه آنها وارد قبر شد.

آن دو فرشته از مادرم از خدا و پیغمبر پرسیدند. او جواب داد، اما وقتی پرسیدند: « امام تو کیست؟» آن شخص محترم - که امیرالمؤمنین علیه السلام بوده است فرمود: « من امام او نیستم.» دراین حال، آن دو فرشته چنان گرزی برسر مادرم زدند که آتش به آسمان زبانه کشید.»

مرحوم قاضی فرمودند: « تمام طایفه آن دختر که همه سنّی مذهب بودند به برکت این دختر، شیعه شدند. » امام صادق علیه السلام فرمود: « رسول خدا صلی اله الله وآله و سلم می فرمود که حضرت عیسی علیه السلام از کنار قبری عبور کردند و دیدند که صاحب آن قبر را عذاب می کنند، سال آینده که از آنجا گذشت، عذاب برداشته شده بود. عرضه داشت: « بار پروردگارا!چه شده که عذاب او قطع شد؟» خداوند وحی فرستاد که ای روح الله این مرد، فرزندی داشت که به سنّ بلوغ رسید و او فردی صالح و نیکوکار است و او راهی را برای مردم هموار کرد و یتیمی را جای داد. پس من به برکت عمل فرزندش از گناه او در گذشتم.»

مراجعه شود به:
امام باقر علیه السلام و بازگرداندن روح دشمن
ارتباط با ارواح

منابع: معاد شناسی علوم طهرانی جلد 1، مجلس پنجم.


: احضار ارواح
 

Taraa

Well-known member
احضار ارواح فرق داره با اینجور ملاقاتا ... احضار ارواح به این معنیه که مکالمه ای صورت بگیره بین افراد زنده و اون روح

اینجور ملاقاتا رو آره نوشتن که میشه و امکان داره

همین آقای مکارم یه کتاب نوشته بودن در مورد احضار روح که من چند سال پیش خوندم ... توی اون نوشته بودن که اصلا امکانپذیر نیست ... اتفاقییم که توی این مراسم به اصطلاح احضار روح میفته در واقع احضار جن هست و چون جن تواناییاش از انسان بیشتر و مجردتر هست ، با اطلاعاتی که از صاحب اون روح داره خودشو جای اون قالب میکنه
مثلا اونجا که گفتید روح ارسطو رو احضار کرده ، این در واقع یکی از جنیان بوده که خودشو جای ارسطو جا زده

حالا اگه طی این سالها نظر جناب مکارم عوض شده من در جریان نیستم

ولی یه سوالی پیش میاد ... مگه نمیگن انسان با مرگش پرونده اعمالش بسته میشه (به استثنای اعمال ماتاخر) ، اگه احضار ارواح درست باشه که این حرف غلط میشه ... مثلا اون آقایی که پدرش اومده گفته چرا منو توی ثواب تفسیر شریک نکردی ... این واسه خودش بعد مرگش با ارتباطی که با دنیای مادی برقرار کرده ثواب جم کرده ... ولی خب اونایی که بچه هاشون بلد نیستن روح باباشونو احضار کنن چی؟ بی عدالتی نیس؟
 

mj1919

New member
احضار ارواح فرق داره با اینجور ملاقاتا ... احضار ارواح به این معنیه که مکالمه ای صورت بگیره بین افراد زنده و اون روح

اینجور ملاقاتا رو آره نوشتن که میشه و امکان داره

همین آقای مکارم یه کتاب نوشته بودن در مورد احضار روح که من چند سال پیش خوندم ... توی اون نوشته بودن که اصلا امکانپذیر نیست ... اتفاقییم که توی این مراسم به اصطلاح احضار روح میفته در واقع احضار جن هست و چون جن تواناییاش از انسان بیشتر و مجردتر هست ، با اطلاعاتی که از صاحب اون روح داره خودشو جای اون قالب میکنه
مثلا اونجا که گفتید روح ارسطو رو احضار کرده ، این در واقع یکی از جنیان بوده که خودشو جای ارسطو جا زده

حالا اگه طی این سالها نظر جناب مکارم عوض شده من در جریان نیستم

ولی یه سوالی پیش میاد ... مگه نمیگن انسان با مرگش پرونده اعمالش بسته میشه (به استثنای اعمال ماتاخر) ، اگه احضار ارواح درست باشه که این حرف غلط میشه ... مثلا اون آقایی که پدرش اومده گفته چرا منو توی ثواب تفسیر شریک نکردی ... این واسه خودش بعد مرگش با ارتباطی که با دنیای مادی برقرار کرده ثواب جم کرده ... ولی خب اونایی که بچه هاشون بلد نیستن روح باباشونو احضار کنن چی؟ بی عدالتی نیس؟


نمی دونم این پست رو در جواب پست من نوشتید یا دیگری.
ولی اگه برای پست من بوده،
حدس می زنم پست رو کامل نخوندید،
چون این قضیه رو من در چند کتاب معتبر خوندم، و معروفه این داستان شاگرد برادر علامه طباطبایی.
اون فرد رسما روح مورد نظر رو احضار می کرده و با شخص گفتگو می کرده، خصوصا در قضیه ای که روح پدر و مادر علامه رو احضار کرده.
 

ZOT

New member
زهرااااا !!!!!
گفتن احضار روح عقلا امکانپذیره یا احضار جن؟
بله تارا جان این عین جمله ایه که به من گفتن ! بنا به چیزایی که آقا mj گفتن انگار امکان پذیر بوده ! آقا مجتبی ممنون از این مطالبتون! کاش میشد یه بار روح یکی از بزرگان رو ما هم احضار می کردیم مثلا بوعلی سینا ! یا مثلا حافظ! جالبه ها نه !!؟؟
احضار ارواح فرق داره با اینجور ملاقاتا ... احضار ارواح به این معنیه که مکالمه ای صورت بگیره بین افراد زنده و اون روح

اینجور ملاقاتا رو آره نوشتن که میشه و امکان داره

همین آقای مکارم یه کتاب نوشته بودن در مورد احضار روح که من چند سال پیش خوندم ... توی اون نوشته بودن که اصلا امکانپذیر نیست ... اتفاقییم که توی این مراسم به اصطلاح احضار روح میفته در واقع احضار جن هست و چون جن تواناییاش از انسان بیشتر و مجردتر هست ، با اطلاعاتی که از صاحب اون روح داره خودشو جای اون قالب میکنه
مثلا اونجا که گفتید روح ارسطو رو احضار کرده ، این در واقع یکی از جنیان بوده که خودشو جای ارسطو جا زده

حالا اگه طی این سالها نظر جناب مکارم عوض شده من در جریان نیستم

ولی یه سوالی پیش میاد ... مگه نمیگن انسان با مرگش پرونده اعمالش بسته میشه (به استثنای اعمال ماتاخر) ، اگه احضار ارواح درست باشه که این حرف غلط میشه ... مثلا اون آقایی که پدرش اومده گفته چرا منو توی ثواب تفسیر شریک نکردی ... این واسه خودش بعد مرگش با ارتباطی که با دنیای مادی برقرار کرده ثواب جم کرده ... ولی خب اونایی که بچه هاشون بلد نیستن روح باباشونو احضار کنن چی؟ بی عدالتی نیس؟

درسته پرونده بسته میشه ولی خب می دونیم که بعضی اعمال ماتقدم و ماتاخر ان ! تا جایی که از کتاب دین و زندگیمون یادمه ماتاخر ها اعمالی هستن که آثارشون تا زمانی که جهان باقیه می مونه مثلا همین فرزند صالح داشتن خب طبق روایات فرزند صالح واسه پدر و مادرش باقیات و صالحاته خودش یا حتی یه درختی که یه نفر کاشته این یه عمل ماتاخر هستش ! خب روح ها گاهی به خواب بچه هاشون میان و چیزی طلب می کنن به نظرم این فقط به احضار روح برنمیگرده!
 

Taraa

Well-known member
مرحوم محدث قمی آقای شیخ عباس که صاحب تالیفات نافعه فراوانی است، می فرمود: « روزی برای زیارت اهل قبور به قبرستان وادی السلام در نجف اشرف رفتم که ناگهان از دور، صدای نعره شتری که می خواهند او را داغ کنند بلند شد. او صیحه ای می کشید و ناله ای می کرد که گویی زمین وادی السلام می لرزید. من به سرعت به طرف صدا رفتم. دیدم شتری در کار نیست، بلکه جنازه ای است که برای دفن آورده اند و این نعره ها از اوست.

ولی اطرافیان اصلاً متوجه نیستند. این جنازه مرد متعدّی و ظالمی بود که در اولین وهله از ارتحالش به چنین عقوبتی دچار شده بود.» مرحوم آیه الله اقای سید جمال الدین گلپایگانی که از اعاظم علما و مراجع تقلید نجف اشرف بودند و به مقام کرامت نفس و پاکی روح و تزکیه و تهذیب و اجتناب از هواهای نفسانیّه رسیده بودند، می فرمودند: « من در اصفهان نزد دو استاد بزرگ مرحوم آخوند کاشی و مرحوم جهانگیرخان درس اخلاق و سیر و سلوک می آموختم و به دستور آنها به قبرستان تخت فولاد می رفتم. عادت من این بود که شب پنجشنبه و جمعه می رفتم و یکی دو ساعت در بین قبرها حرکت می کردم و در عالم مرگ و ارواح تفکّر می نمودم؛ بعد از چند ساعتی استراحت می کردم و سپس برای نماز شب و مناجات برمی خاستم.

شبی از شبهای زمستان که برف می آمد و در یکی از حجره ها رفتم؛ خواستم دستمالم را باز کنم و چند لقمه ای غذا بخورم که در این حال در مقبره را زدند و جنازه ای را آوردند و گفتند که متصدّی آن مقبره تا صبح قرآن بخواند و آنها صبح برای دفن جنازه بیایند. همراهیان، جنازه را گذاشتند و رفتند که ناگهان دیدم ملائکه عذاب آمدند و چنان گرزهای آتشین برسر او می زدند که آتش به آسمان زبانه می کشید و فریادهایی از این مرده برمی خاست که گویی تمام قبرستان متزلزل شده بود.

من از مشاهده این منظره از حال رفتم، بدنم به لرزه در آمد. اما آن صاحب مقبره هیچ نمی فهمید. هر چه به او اشاره کردم که «حال من بد است، در را باز کن!» او نمی فهمید و من هم زبانم قفل شده بود و حرکت نمیکرد. بالاخره به او فهماندم که می خواهم بروم. او گفت: « کجا می روی؟ هوا سرد است. برف آمده، گرگها تو را می درند!» ولی من نمی توانستم به او بفهمانم که طاقت ماندن ندارم.

به هرحال از مقبره خارج شدم و خود را به سختی به اصفهان رساندم؛ در راه چندین بار به زمین خوردم و یک هفته مریض بودم و استادان من از من پذیرایی می کردند تا کم کم قدری قوه و نیرو گرفتم.» مرحوم آیه الله حاج میرزا جواد آقای انصاری همدانی رحمه الله علیه می فرمود: « جنازه ای را در همدان تشییع می کردند.
من دیدم او را به طرف تاریکی مبهم و عمیقی میبرند و روح آن مرد در بالای جنازه اش می رفت و پیوسته می خواست فریاد بزند که: « ای خدا مرا نجات بده!» ولی زبانش به نام خدا جاری نمی شد. سپس رو کرد به مردم و گفت: « ای مردم !مرا نجات دهید! نگذارید مرا ببرند!» ولی کسی صدای او را نمی شنید.

مرحوم انصاری فرمود: « من صاحب آن جنازه را می شناختم.، و مردی ستمگر و حاکمی ظالم در همدان بود.»؛ مرحوم دکتر حسین احسان که بسیار مرد شایسته و دلسوز و خیر خواهی بود می فرمود: « جنازه ای را آوردند به کاظمین . وقتی خواستند جنازه را به طرف حرم مطهر ببرند، من هم مقداری تشییع کردم که ناگهان دیدم یک سگ سیاه مهیب روی جنازه نشسته است. من بسیار تعجب کردم و متوجه نبودم که این سگ،« بدن مثالی» آن جنازه است. آمدیم تا در صحن، دیدم آن سگ از روی تابوت به پایین پرید و گوشه ای ایستاد. جنازه را به داخل حرم بردند و طواف دادند. همین که جنازه را خارج کردند، دوباره آن سگ به روی تابوت پرید و بالای آن جنازه قرار گرفت.


مرحوم علّامه طباطبایی از مرحوم آیه الله حاج میرزا علی آقای قاضی رحمه الله علیه که استاد ایشان بوده اند، نقل کردند که نزدیکی منزل ما در نجف، زنی از افندیها فوت کرد. افندیها سنّی های عثمانی بودند که به مشاغل حکومتی اشتغال داشتند.
دختر این زن ضجّه و ناله زیادی می کرد، به طوری که همه را منقلب کرده بود. وقتی خواستند مادر را داخل قبر بگذارند، دختر گفت: « من از مادرم جدا نمی شوم!» هر چه خواستند او را آرام کنند، نشد.

بالاخره بنا شد دختر را هم کنار مادر بخوابانند و تخته ای بگذارند و سوراخی درست کنند که هر وقت خواست از آن بیرون بیاید. دختر در شب اول قبر، نزد مادر ماند. فردا که آمدند و تخته را برداشتند، دیدند دختر تمام موهای سرش سفید شده است. پرسیدند: « چه شد؟» گفت: « من کنار مادرم خوابیده بودم که دیدم دو مَلَک آمدند و شخص محترمی هم به همراه آنها وارد قبر شد.

آن دو فرشته از مادرم از خدا و پیغمبر پرسیدند. او جواب داد، اما وقتی پرسیدند: « امام تو کیست؟» آن شخص محترم - که امیرالمؤمنین علیه السلام بوده است فرمود: « من امام او نیستم.» دراین حال، آن دو فرشته چنان گرزی برسر مادرم زدند که آتش به آسمان زبانه کشید.»

مرحوم قاضی فرمودند: « تمام طایفه آن دختر که همه سنّی مذهب بودند به برکت این دختر، شیعه شدند. » امام صادق علیه السلام فرمود: « رسول خدا صلی اله الله وآله و سلم می فرمود که حضرت عیسی علیه السلام از کنار قبری عبور کردند و دیدند که صاحب آن قبر را عذاب می کنند، سال آینده که از آنجا گذشت، عذاب برداشته شده بود. عرضه داشت: « بار پروردگارا!چه شده که عذاب او قطع شد؟» خداوند وحی فرستاد که ای روح الله این مرد، فرزندی داشت که به سنّ بلوغ رسید و او فردی صالح و نیکوکار است و او راهی را برای مردم هموار کرد و یتیمی را جای داد. پس من به برکت عمل فرزندش از گناه او در گذشتم.»

احضار ارواح فرق داره با اینجور ملاقاتا ... احضار ارواح به این معنیه که مکالمه ای صورت بگیره بین افراد زنده و اون روح

اینجور ملاقاتا رو آره نوشتن که میشه و امکان داره


مرحوم علّامه طباطبایی صاحب تفسیر قیّم و ارزشمند « المیزان » برادری داشتند به نام حاج سید محمد حسن الهی طباطبایی که از علمای برجسته تبریز بودند.
مرحوم علامه می فرمودند برادر من شاگردی داشت که به او درس فسلفه می گفت و آن شاگرد احضار ارواح می نمود ، یعنی قدرت داشت که بعضی از ارواح را حاضر کند و از آنها سؤالاتی کند. آن شاگرد، قبل از شروع به درس روح ارسطو را احضار می کند.

ارسطو می گوید: « کتاب اسفار ملاصدرا را بگیر و برو نزد آقای حاج سید محمد حسن الهی بخوان.» او هم کتاب را می گیرد و پیغام ارسطو را - که حدود سه هزارسال پیش زندگی می کرده؛ به آقای الهی می دهد، ایشان هم قبول می کنند.

مرحوم علامه طباطبایی می فرموند: برادرم می فرمود: « ما به وسیله این شاگرد با روح بسیاری ازبزرگان ارتباط برقرار می کردیم و سؤالاتی می نمودیم، مثلاً مشکلاتی که در عبارات افلاطون حکیم داشتیم، از خود او می پرسیدیم یا اینکه روح ملاصدرا را حاضر می کردیم و مشکلات« اسفار» را از خود او می پرسیدیم.» ایشان می فرمود: « روزی روح افلاطون را حاضر کردیم.

افلاطون گفت: « شما قدر و قیمت خود را بدانید که در روی زمین می توانید «لا اله الا الله» بگویید. ما در زمانی بودیم که بت پرستی آن قدر غلبه کرده بود که یک «لا اله الا الله» نمی توانستیم بر زبان جاری کنیم. آن شاگرد گاهی مسائل مشکلی را از آن ارواح می گرفت و نمی فهمید، ولی آقای الهی کاملاً می فهمید.

می فرمود: « ما روح بسیاری از علما را حاضر کردیم، مگر روح دو نفر را که نتوانسیتم احضارکنیم یکی روح مرحوم سید بن طاووس و دیگری روح مرحوم سید مهدی بحرالعلوم رضوان الله علیهما. این دو نفر گفته بودند: « ما وقف خدمت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام هسیتم و ابداً مجالی برای پائین آمدن نداریم.»

حضرت علامه طباطبایی می فرمودند: « از عجایب و غرایب این بود که وقتی نامه ای از تبریز از طرف برادرم به قم آمد، درآن نامه برادرم نوشته بود که شاگرد ما روح پدرمان را احضار کرد و از او سؤالاتی پرسیدیم و او جواب داد و در ضمن از شما گله ای داشتند که در ثواب این تفسیری که نوشته اید (تفسیرالمیزان) ایشان را شریک نکرده اید.»

مرحوم علامه می فرمودند: « آن شاگرد ابداً مرا نمی شناخت و از تفسیر ما اطلاعی نداشت و برادر ما هم نامی از من در نزد او نبرده بود و اینکه من پدرم را در ثواب تفسیر شریک نکرده ام، کسی غیر از من و خدا نمی دانست، حتی برادر ما هم اطلاعی نداشت.

چون راجع به نیت و قلب من بود و آن نه از این جهت بود که می خواستم امساک کنم، بلکه آخر کارهای ما چه ازرشی دارد که حالا پدرم در آن سهیم کنم؛ من قابلیتی برای خدمت خودم نمی دیدم.» (مخفی نماند که تفسیرالمیزان تفسیری است که از صدر اسلام تابه حال مانند آن نوشته نشده و گاهی آن چنان عنان قلم ازدست می رود که جز تأیید الهی و الهام سبحانی محمل دیگری ندارد.)
به هرحال نامه برادرم که به دستم رسید، بسیار شرمنده شدم و گفتم : « خدایا اگر این تفسیرما نزد تو مورد قبول است و ثوابی دارد، من ثواب آن را به روح پدر و مادرم هدیه نمودم.»

هنوز جواب نامه برادرم را نفرستاده بودم که باز نامه ای از طرف ایشان به دستم رسید که در آن چنین نوشته شده بود: « ما این بار که با پدر صحبت کردیم، خوشحال بود و گفت خداعمرش بدهد، تأییدش کند، سید محمد حسین هدیه ما را فرستاد.» قابل ذکر است که نقل این داستان برای این بود که اجمالاً احضار ارواح و تجرد و زنده بودن روح را گفته باشیم، اما جواز از این عمل احضار ارواح مورد بحث است و ممکن است شرعاً حرام باشد. مانند علم موسیقی که قطعاً دارای خواص و آثاری است، ولی شارع مقدس بنا به مصالحی، آن را تحریم فرموده است و همچنین است علم سحر و ارتباط با جنّ و تسخیر آنها و تسخیر ستارگان و امثال آن.

امروز مستقیما از دفتر آیت الله مکارم شیرازی پرسیدم که : آیا احضا روح از لحاظ شرعی مشکل دارد؟ (چون این سامانه فقط به سولای شرعی پاسخ میده من از لحاظ شرعی پرسیدم و نمیشد بحث کرد چون این سامانه ی پیامکیه !)
ایشون پاسخ فرمودند : احضار روح و ارتباط با ارواح عقلا امکان پذیر است ولی این کار شرعا جایز نیست و مفاسد زیادی به بار می آورد. شرح این مطلب را در کتاب "ارتباط با ارواح" نوشته ایم.

همین آقای مکارم یه کتاب نوشته بودن در مورد احضار روح که من چند سال پیش خوندم ... توی اون نوشته بودن که اصلا امکانپذیر نیست ... اتفاقییم که توی این مراسم به اصطلاح احضار روح میفته در واقع احضار جن هست و چون جن تواناییاش از انسان بیشتر و مجردتر هست ، با اطلاعاتی که از صاحب اون روح داره خودشو جای اون قالب میکنه
مثلا اونجا که گفتید روح ارسطو رو احضار کرده ، این در واقع یکی از جنیان بوده که خودشو جای ارسطو جا زده

حالا اگه طی این سالها نظر جناب مکارم عوض شده من در جریان نیستم

ولی یه سوالی پیش میاد ... مگه نمیگن انسان با مرگش پرونده اعمالش بسته میشه (به استثنای اعمال ماتاخر) ، اگه احضار ارواح درست باشه که این حرف غلط میشه ... مثلا اون آقایی که پدرش اومده گفته چرا منو توی ثواب تفسیر شریک نکردی ... این واسه خودش بعد مرگش با ارتباطی که با دنیای مادی برقرار کرده ثواب جم کرده ... ولی خب اونایی که بچه هاشون بلد نیستن روح باباشونو احضار کنن چی؟ بی عدالتی نیس؟




طولانی بود پستا خواستم نقل قول نگیرم ... آخرشم گرفتم
65d6a5d6s.gif
 
آخرین ویرایش:

Taraa

Well-known member
بله تارا جان این عین جمله ایه که به من گفتن ! بنا به چیزایی که آقا mj گفتن انگار امکان پذیر بوده ! آقا مجتبی ممنون از این مطالبتون! کاش میشد یه بار روح یکی از بزرگان رو ما هم احضار می کردیم مثلا بوعلی سینا ! یا مثلا حافظ! جالبه ها نه !!؟؟


درسته پرونده بسته میشه ولی خب می دونیم که بعضی اعمال ماتقدم و ماتاخر ان ! تا جایی که از کتاب دین و زندگیمون یادمه ماتاخر ها اعمالی هستن که آثارشون تا زمانی که جهان باقیه می مونه مثلا همین فرزند صالح داشتن خب طبق روایات فرزند صالح واسه پدر و مادرش باقیات و صالحاته خودش یا حتی یه درختی که یه نفر کاشته این یه عمل ماتاخر هستش ! خب روح ها گاهی به خواب بچه هاشون میان و چیزی طلب می کنن به نظرم این فقط به احضار روح برنمیگرده!

دلیل نمیشه
همه آدمای خوب که به خواب بچه هاشون نمیان
بعد اعمال ماتاخر رو اگه توجه کنی توی پست قبلیم استثنا کردم و گفتم به جز اون
ولی خب اینکه ربطی به اون نداره ... چون اعمال ماتاخر چه احضار روح صورت بگیره و چه نگیره، چه طرف بیاد به خواب بچه اشو چه نیاد بازم روند خودشو طی میکنه ... بچه ای که صالحه نیاز نیست باباش بیاد به خوابش که اون عمل ماتاخر برا باباهه نوشته شه
 

Taraa

Well-known member
نمی دونم این پست رو در جواب پست من نوشتید یا دیگری.
ولی اگه برای پست من بوده،
حدس می زنم پست رو کامل نخوندید،
چون این قضیه رو من در چند کتاب معتبر خوندم، و معروفه این داستان شاگرد برادر علامه طباطبایی.
اون فرد رسما روح مورد نظر رو احضار می کرده و با شخص گفتگو می کرده، خصوصا در قضیه ای که روح پدر و مادر علامه رو احضار کرده.

حالا این اشخاص که معصوم نبودن ... یا اینکه علم کامل ندارن که ... شاید اشتباه کردن ... شاید اون فردی که باهاشون صحبت کرده از جنیا بوده و اونا متوجه نشدن
 

mj1919

New member
حالا این اشخاص که معصوم نبودن ... یا اینکه علم کامل ندارن که ... شاید اشتباه کردن ... شاید اون فردی که باهاشون صحبت کرده از جنیا بوده و اونا متوجه نشدن

بعید نیست،


ولی چه اصراری دارید که ارتباط با روح ممکن نیست؟
قبول دارم که خیلی از اتباط هایی که گرفته میشه از اساس ارتباط با شیطان یا همان جن است (چون روش اش روش شیطانی است)
ولی ارتباطهایی که بزگان، عرفا و... داشته اند با ارواح اونها چی؟

برای نمونه، آیت الل بهجت در مشهد، در مواقعی که به حرم امام رضا تشریف می بردند، با آقا صحبت می کردند، (نمونه بسیار سراغ دارم اگر نیاز شد می گم)
خوب امام که شهید شده اند، و روح هستند، پس چجوری با ایشون مکالمه می کرده است؟
پس در این دنیا ممکن است!
ولی روش ها و نحوه اش فرق می کند و آدابی دارد.
 

Taraa

Well-known member
بعید نیست،


ولی چه اصراری دارید که ارتباط با روح ممکن نیست؟
قبول دارم که خیلی از اتباط هایی که گرفته میشه از اساس ارتباط با شیطان یا همان جن است (چون روش اش روش شیطانی است)
ولی ارتباطهایی که بزگان، عرفا و... داشته اند با ارواح اونها چی؟

برای نمونه، آیت الل بهجت در مشهد، در مواقعی که به حرم امام رضا تشریف می بردند، با آقا صحبت می کردند، (نمونه بسیار سراغ دارم اگر نیاز شد می گم)
خوب امام که شهید شده اند، و روح هستند، پس چجوری با ایشون مکالمه می کرده است؟
پس در این دنیا ممکن است!
ولی روش ها و نحوه اش فرق می کند و آدابی دارد.

همینو بگید چه اصراریه ... یکی نیست بیاد بگه تارا تو چرا کاسه داغتر از آش شدی وقتی خودشون امروز حرف میزنن فردا نغضش میکنن؟ هههههههههه

ولی نه اصرار من برا اینه که خب توجیه نمیشه اونی که گفتم ... عدالت تو ذهنم زیر سوال میره و اینکه میگن پرونده اعمال انسان (بجز اعمال ماتاخر) با مرگش بسته میشه (حالا شاید فردا اومدن گفتن پرونده اعمال انسان با مرگش بسته نمیشه ... ههههههه)
 

mj1919

New member
همینو بگید چه اصراریه ... یکی نیست بیاد بگه تارا تو چرا کاسه داغتر از آش شدی وقتی خودشون امروز حرف میزنن فردا نغضش میکنن؟ هههههههههه

ولی نه اصرار من برا اینه که خب توجیه نمیشه اونی که گفتم ... عدالت تو ذهنم زیر سوال میره و اینکه میگن پرونده اعمال انسان (بجز اعمال ماتاخر) با مرگش بسته میشه (حالا شاید فردا اومدن گفتن پرونده اعمال انسان با مرگش بسته نمیشه ... ههههههه)


please speak english!!!!!!!!!!


بابا آثار ما تاخر چیه؟

کیفیت اون دنیا و نیز برزخ برای ما معلوم نیست، و ما نمی دونم که معیارهای ماهیتی اونا چیه!

ربطی به عدالت نداره!

مث این می مونه که یکی بگه این عادلانه نیست همه لیسانس و فوق لیسانس باشند و من بی سواد!
 

sakar

New member
در اینکه اعمال خرق عادت وجود داره شکی نیست اما مهم اینه کارایی که انجام میشه چجوری انجام میشه
بقول معرف تا نباشد چیزکی........
پس ارتباط با ارواح وجود داره اما در چه حد و حدودی و با چه کیفیتی نمیدونیم نمیشه بگیم وجود نداره
یکی تعریف میکرد یه فال بین داشته فال چنتا پسرو میگفته یکی ازون پسرا همش مسخره میکنه و به دوستاش میگه بابا الکیه و ازین حرفا
زنه هم که عصبانی میشه بهش میگه چیزی ندارم واسه تو اخه خیلی از عمرت باقیی نمونده ویه زمانیو میگه که من یادم نیست و حتی چگونگی مرگشو و بعدهام همونجوری میشه که اون زنه گفته
این قدرت واقعیه یا دروغ یا فقط یه جور تلقینه یا هر چیزی بلاخره یه چیزی هست
کاری که دیوید کاپرفیلد میکنه چیه یه تردستیه مگه میشه!!!!
حرفایی که فالبینا میگن بعضیاش درسته ینی همش شانسیه خوب اگه شانسیه چرا بعضی وقتا 100 % درسته
شنیدم میگن روح ادمای خوب پنجشنبه ها میرن خونشون... واسه چی میرن اگه کاری از دستشون برنمیاد چرا میرن یا شاید اصلا نمیرن.....
جن وجود داره روح هم وجود داره پس میتونیم بگیم وقتی هر چیزی که تو این دنیا وجود داره واسه یه کاریه پس جن و روح هم استفاده ای دارن و اانسان در طول تاریخ خواسته از جن و روح استفاده کنه خوب لابد بعضیا استفاده کردن که هنوزم این تفکر ازبین نرفته
خود قران یجور تاریخه میتونیم بگیم خدا منظورش ازین داستانا این بوده که همیشه کل تاریخ رو در نظر بگیریم و در طول تاریخ بعضیا درست میگفتن و بعضیا اشتبا فکر میکردن و فقط اونایی که با خدا در ارتباط بودن راست میگفتن ینی در واقع حقیقت رو خدا میدونه و بقیه اونایی که تو اون راه نبودن در اشتباه بودن پس اگه کسی در مورد روح تجربه ای داشته و به خدا هم نزدیک بوده پس ارتباط با ارواح وجود داره و دستشون ازین دنیا کوتاه نیست یا دست ادما از ارتباط با ارواح کوناه نیست اما ممکنه بعضیا باارواح در ارتباط نباشن والکی بگن
مثلا یکی ld'i خواب حضرت محمد رو دیده خوب اینم شنیدم که میگن شیطان یا جن و هرچیز دیگه ای میتونه در قالب انسانای دیگه بره تو خواب افراد اما نه شیطان و نه هیچ جن و روح دیگه ای اجازه این کارو ندارن که تو شکل پیامبر ظاهر بشن پس ینی وقتی طرف خواب پیامبر رو میبینه ینی روحشو توخواب دیده و هزاران نفرم شده که خواب ایشون رو دیدن و پس اون افراد با روح پیامبر در ارتباط بودن البته نه با احضار بلکه به هر دلیلی به خواب اون فرد اومده ولی به هر حال روحه .....
مگه اینکه بگیم که روح تمام افراد بجز پیامبر پروندشون بسته میشه و کاری از دستشون برنمیاد.....
بهرحال این مسله خیلی پیچیدس ولی بنظر من نباید منکر احظار روح بشیم چون حتما یه چیزی وجود داره که اینهمه در موردش صحبت میشه
 

mikhak s

New member
جدی یا شوخی؟

اگه جدیه،
یکی از موارد جالبشو، از اول تا آخر تعریف کنید،
من مشتاقم!


خیلی خیلی جدی. من تو خوابگاه معروف بودم به این کار:
tonguesmiley:

اوایل فکر میکردم واقعا روح افرادی رو که اسمشونو میگیم احضار میکنیم. ولی بعدا فهمیدم این جنه که نعلبکی رو تکون میده و به سوالای ما جواب میده. یه شب یکی از آشناهایی(مرد) که به خاطر تصادف فوت کرده بودن روحشو اضار کردیم.یک سالی میشد فوت کرده بود) حضور خودشو با تکون دادن زیر استکان اعلام کرد ماهم شروع کردیم به سوال پرسیدن ولی وسطای سوال پرسیدنمون نعلبکی رو کلمه من خیلی ناراحتم رفت . ازش پرسیدیم چرا؟ظاهرا خانمش میخواست ازدواج کنه ولی (مرده)راضی نبودازمون میخواست که به زنش بگیم .تموم شدو ما خیلی جدی نگرفتیمش ولی صبحش براساس کنجکاوی زنگ زدم خواهرم چون اون زن رو میشناخت ازش پرسیدم بعدفوت شوهرش چکار میکنه ؟که خواهرم گفت پدر شوهرش مجبورش کرده با یکی دیگه از پسراش ازدواج کنه وگرنه قیومیت دخترشو میگیره(یه دختر بچه دو ساله داشت) از اون موقع مطمئن شدم که راسته.
فکر کنم از اون موقع بود که دیگه این کارو انجام ندادم.
 
آخرین ویرایش:

mikhak s

New member
اینم بگم وقتی که دور اون صفحه می شینی بین هر دو نفر یه جن هم میشینه و همزمان با ما یه انگشت رو نعلبکی میزاره و اونان که تکونش میدن.:smiliess (2): و اینکه هر چیزی در موردگذشته و حال بپرسی جواب درستو بهت میدن چون ظاهرا جن ها از آینده خبری ندارن.:smiliess (3):
 

mj1919

New member
خوب شرایطش چیه؟
حداقل چند نفر باشه؟ تنهایی میشه؟ روز یا شب؟

چه سوالایی رو جواب میده؟
 

mikhak s

New member
خوب شرایطش چیه؟
حداقل چند نفر باشه؟ تنهایی میشه؟ روز یا شب؟

چه سوالایی رو جواب میده؟

[SIZE=[SIZE=4]4]خیلی وقتهانجامش ندادم. ولی تا جایی که یادمه کمتر از سه نفر نباید باشه. یه کاغذخیلی بزرگ (برای نشریه مدرسه از چی استفاده میکردیم؟ اونا خوبن) ردیق او ل باید حروف الفباجداگانه و با فاصله نوشته بشه. بعد اعداد از صفر تا نه. بعد فصل ها ،ایام هفته. ماه ها. بله ، خیر ، سلام و خداحافظ. این چهار تا باید پایین صفحه نوشته بشه. اگه کسی اومد حتما باید باهاش خداحافظی کنی وگرنه همونجا می مونه. یه نعلبکی که با ماژیک یه فلش روش بکشی. و چند تا شمع که صفحه رو ببینی چون باید برقا خاموش باشن.هرسوالی رو که بخوای می تونی می بپرسی.[/SIZE]
 

sakar

New member
اینم بگم وقتی که دور اون صفحه می شینی بین هر دو نفر یه جن هم میشینه و همزمان با ما یه انگشت رو نعلبکی میزاره و اونان که تکونش میدن.:smiliess (2): و اینکه هر چیزی در موردگذشته و حال بپرسی جواب درستو بهت میدن چون ظاهرا جن ها از آینده خبری ندارن.:smiliess (3):
شاید زمان جنا مث مال ما نیست شاید حال ما گذشته ی اونا باشه
من دیگه دارم کم کم گیج میشم میشه واسم توضیح بدید حال شامل چه مدت زمانی میشه!!!!!! یه ثانیه س؟ یه ساعته؟ یه روزه؟ یه ساله؟ یه عمره؟
شاید این جنایی که باهاشون در ارتباط باشی از جنای مرده باشن بعد روح جنه باشه داره حرف میزنه بعد اونموقع حال اونا با حال ما فرق داره
 

mikhak s

New member
شاید زمان جنا مث مال ما نیست شاید حال ما گذشته ی اونا باشه
من دیگه دارم کم کم گیج میشم میشه واسم توضیح بدید حال شامل چه مدت زمانی میشه!!!!!! یه ثانیه س؟ یه ساعته؟ یه روزه؟ یه ساله؟ یه عمره؟
شاید این جنایی که باهاشون در ارتباط باشی از جنای مرده باشن بعد روح جنه باشه داره حرف میزنه بعد اونموقع حال اونا با حال ما فرق داره

از زمان جنا خبر ندارم ولی حال میشه همین الان چیزی که هر ثانیه که بگذره به گذشته می پیونده البته این گذشته ، گذشته ی خیلی دور نیست.گذشته ی نزدیک به حساب میاد. همزمان با زمانی که من هستم بقیه هم هستن اینکه میگم از حال خبر دارن یعنی اگه من به فرض ازشون بپرسم ساکار داره الان چکار میکنه میتونن جواب بدن ولی اگه بهشون بگم یه دقیقه دیگه کجاست نمی تونن بگن درواقع اشتباه میگن. چون خبر ندارن. جن مرده؟ فکر نمیکنم اینطور باشن
 

sakar

New member
میخک جان تا حالا چیزی در مورد خودشون ازشون نپرسیدی از همون روح یا جنه؟ و اگه پرسیدی یا شنیدی درست گفتن؟
یا جنا خیلی محافظه کارن فقط در مورد دیگران حرف میزنن؟
 

sakar

New member
از زمان جنا خبر ندارم ولی حال میشه همین الان چیزی که هر ثانیه که بگذره به گذشته می پیونده البته این گذشته ، گذشته ی خیلی دور نیست.گذشته ی نزدیک به حساب میاد. همزمان با زمانی که من هستم بقیه هم هستن اینکه میگم از حال خبر دارن یعنی اگه من به فرض ازشون بپرسم ساکار داره الان چکار میکنه میتونن جواب بدن ولی اگه بهشون بگم یه دقیقه دیگه کجاست نمی تونن بگن درواقع اشتباه میگن. چون خبر ندارن. جن مرده؟ فکر نمیکنم اینطور باشن
پس میشه گفت در مورد کارای انجام شده یا افکاری که فرد قبلا بهش فکر کرده و یا بقول شما گذشته ی نزدیک حرف میزنن پس نمیتونن در مورد حال حرف بزنن از ما جلوتر نیستن عقبترن البته این نتیجه گیری نهایی نیست یه نتیجه ی مقطعیه
مگه جنا نمیمیرن اونام مث ادمان شاید روح جن وانس باشه ادمای زندرو سرکار میزارن بعید هم نیست
جدی الان میتونی اینکارو انجام بدی و جوابو بهم بگی؟
 
آخرین ویرایش:
بالا