عکس ها و تبلیغ های خلاقانه و متقاوت

mj1919

New member
جدی؟
ممنون خیلی جالب بود:riz304:

من دوتا:
- کی شمال اومدین و کدوم شهرشمال و بیشتر از همه دوست دارین؟
- کوچولو ک بودین،حیوون خونگی داشتین؟مثلا جوجه رنگی...

1- خود شما، دریا! آخرین بار نزدیک 9 سال پیش بود! توی این دوره ی درسها ، نرفتم. اما جاده چالوس و اینور و انور زیاد رفتم. خود دریا نه. انشاالله امسال میرم با خانواده!
2-جوجه رنگی ، حیوان خانگی!:riz481: دید من به جوجه، یک اسباب بازی بود،
شوخی ! البته بعد چند روز می مرد! جوجه یک روزه! نکه ما بکشیم! نه! خودش میمرد! بچه بودیم دیگه.به حیوونها علاقه داشتم. هنوزم پایه ثابت راز بقام، از 1 تا دو ، 2و نیم شب!
نه به اون معنی که تصور کنید نداشتیم.
 

ZOT

New member
وای چه سوالی .متاسفانه اصلا اهل فیلم و تلویزیون نیستم!

خب یه شعری فریدون مشیری داره اسمش رو نمیدونم ولی توش اینو یادمه که میگه "از همان روزی که . . . " شعر جالبیه ! خوشم اومد ازش ولی یادم نیست که چی بود تونستی پیداش کن نشد هم التماس دعا!
 

mohana

Well-known member
1- خود شما، دریا! آخرین بار نزدیک 9 سال پیش بود! توی این دوره ی درسها ، نرفتم. اما جاده چالوس و اینور و انور زیاد رفتم. خود دریا نه. انشاالله امسال میرم با خانواده!
2-جوجه رنگی ، حیوان خانگی!:riz481: دید من به جوجه، یک اسباب بازی بود،
شوخی ! البته بعد چند روز می مرد! جوجه یک روزه! نکه ما بکشیم! نه! خودش میمرد! بچه بودیم دیگه.به حیوونها علاقه داشتم. هنوزم پایه ثابت راز بقام، از 1 تا دو ، 2و نیم شب!
نه به اون معنی که تصور کنید نداشتیم.

ممنون...
1- 9 سال پـــیـــــــش؟؟؟؟؟؟
ان شاءالله...حتما تشریف بیارین....
2- بله میدونم شما خیلی خوب ازشون مراقبت میکردین:tsimuzpzwoap1t9y3o7
 
آخرین ویرایش:

!SeCreT!

New member
تقدیم به دوستم
نام شعر :از همان روزی که ... شاعر:فریدون مشیری نوع شعر: نو

از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید
آدمیت مرده بود
گرچه آدم زنده بود
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ
آدمیت برنگشت
قرن ما
روزگار مرگ انسانیت است
سینه دنیا ز خوبی ها تهی است
صحبت از آزادگی پاکی مروت ابلهی است
صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست
قرن موسی چمبه هاست
روزگار مرگ انسانیت است
من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان میکنند
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است . . .
 

mohana

Well-known member
خب یه شعری فریدون مشیری داره اسمش رو نمیدونم ولی توش اینو یادمه که میگه "از همان روزی که . . . " شعر جالبیه ! خوشم اومد ازش ولی یادم نیست که چی بود تونستی پیداش کن نشد هم التماس دعا!
چ سلیقه ی خوبی...خیلی قشنگه من حفظم...
 

mj1919

New member
جایزم:اگه بخوایید یه جای دیدنی رو ببینیم کجارو توصیه می کنین؟

1- اگه منظورتون مسافرته: اینجاها رو من بعضی رو دیدم و بعضی رو هم تعریف هاشو شنیدم!
دریای شمال
دریای جنوب، نه کیش و قشم و فلان، خود دریا و ساحلش
مشهد: حرم امام هشتم
اصفهان، میدان نقش جهان
اردبیل: گردنه حیران
قزوین، تنگه واشی
جاده چالوس ، جنگلهای حاشیه اش
و اما....
شیراز: همه جاش، من خیلی ازش خاطره دارم:
سعدیه! حافظه! (اینا رو غروب برید و یا سر شب! خداست!)
تخت جمشید! به به!
شاه چراغ!

خب همینا یک عمره!

2-اگه منظورتون غیر مسافرت هست!
عکس ببینید!
عکسهایی ببینید که خیال و رویاهاتونو زنده می کنه، مث جاهای دیدنی و زیبای دنیا که شاید نشه ببینید، ولی می تونید از نعمت تماشاش استفاده کنید!
 
آخرین ویرایش:

ZOT

New member
تقدیم به دوستم
نام شعر :از همان روزی که ... شاعر:فریدون مشیری نوع شعر: نو

از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید
آدمیت مرده بود
گرچه آدم زنده بود
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ
آدمیت برنگشت
قرن ما
روزگار مرگ انسانیت است
سینه دنیا ز خوبی ها تهی است
صحبت از آزادگی پاکی مروت ابلهی است
صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست
قرن موسی چمبه هاست
روزگار مرگ انسانیت است
من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان میکنند
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان میکنند
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است . . .

ممنون عالیه!:riz304::a2d3: خیلی قشنگ گفته !
 

AWWA

New member
1- اگه منظورتون مسافرته: اینجاها رو من بعضی رو دیدم و بعضی رو هم تعریف هاشو شنیدم!
دریای شمال
دریای جنوب، نه کیش و قشم و فلان، خود دریا و ساحلش
مشهد: حرم امام هشتم
اصفهان، میدان نقش جهان
اردبیل: گردنه حیران
قزوین، تنگه واشی
جاده چالوس ، جنگلهای حاشیه اش
و اما....
شیراز: همه جاش، من خیلی ازش خاطره دارم:
سعدیه! حافظه! (اینا رو غروب برید و یا سر شب! خداست!)
تخت جمشید! به به!
شاه چراغ!

خب همینا یک عمره!

2-اگه منظورتون غیر مسافرت هست!
عکس ببینید!
عکسهایی ببینید که خیال و رویاهاتونو زنده می کنه، مث جاهای دیدنی و زیبای دنیا که شاید نشه ببینید، ولی می تونید از نعمت تماشاش استفاده کنید!

تشکر. به جز دریای جنوب تنگه واشی بقیه رو دیدم از نزدیک
 
بالا