نگفته بودی بلا منتظر کی؟؟؟؟؟؟؟بیخود نبود از رفتن منصرف شدی!!!!!!!!!!!!!:25r30wi:وردنشو نیاورده سرکار ببرش.منتظر کسیم اینجا.زودتر ببرش
مهران با وثیقه ازادی درسته گفتیم فرار کردی که وجهت خراب نشه ولی شلوغ نکنا.زهرا بخاد سندو پس میگیرم دوباره بری زندونابه من میگی شی؟؟؟؟؟؟؟؟/وقتی دادم سرکار به جرم چشم داشتن به نوامیس مردم(یعنی من)ببرتت میفهمی شی چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟:25r30wi:
شی چیزی است با لباس سفید ! موهای سیخ سیخی ! تازه از زندان فرار کردههههههههههههههه!!!!!!! اااااااااااااا سرکار بگیرش این فراری رو خب!!!!!!به من میگی شی؟؟؟؟؟؟؟؟/وقتی دادم سرکار به جرم چشم داشتن به نوامیس مردم(یعنی من)ببرتت میفهمی شی چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟:25r30wi:
ه..ه...ه..صدای نفسامه ک تند تند اومدم..18- ابجیمه .میخاد بیاد. اومدیم پیاده روی.شیوا بیا الان.بیا که اینا برن.![]()
آقا شفیع عسل خورده!!!!!!!اگه میدونستم برم حبس حاجی میشم زودتر میرفتم!!!!!!!!:25r30wi:سلام حاجی..:sarma:.کجا بودی مرد؟؟
آقا شفیع شیرینیشو پخش کرد و خوابید...
بفرما مهسا خانوم اینم ابجیم.:motat:ه..ه...ه..صدای نفسامه ک تند تند اومدم..
سرکار نبر داداشیمه..
نه داداش زندون کجا بود رفته بودم مکه نمیبینی بهم میگن حاجی؟؟؟؟؟؟؟؟:25r30wi:مهران با وثیقه ازادی درسته گفتیم فرار کردی که وجهت خراب نشه ولی شلوغ نکنا.زهرا بخاد سندو پس میگیرم دوباره بری زندونا![]()
نه فک کنم شما هی میرید یه سری به جراح پلاستیک می زنید که مدام تغییر چهره بدی کسی نشناستت!!!نه داداش زندون کجا بود رفته بودم مکه نمیبینی بهم میگن حاجی؟؟؟؟؟؟؟؟:25r30wi:
نه جانم.عزیزم ما ابرو داریم.توو درو همسایه گفتیم رفتی مکه.حالا ببینم میتونی ابرومونو ببری.:sad:نه داداش زندون کجا بود رفته بودم مکه نمیبینی بهم میگن حاجی؟؟؟؟؟؟؟؟:25r30wi:
سرکار نبر.شوخی بود حلقه رو که دیدی.بچه هام نمیدونم کجان.گشنشون شه خودشون میان خونه.همه چی تحت کنترله.شما بفرما:5::dadad4:دروغ میگن.دوتاییشونو بگیرین...زنگ بزنین خوانوادهاشون بیان اصن:motat:
آره سرکار.آقامون فراموشی داره.یهو همه چی یادش میره،بعد یه مدت یادش میاد ولی...خونمو تو شیشه کرده.الان بچه هارم معلوم نیس کجا گمشون کرده،بعد میگه گذاشتمشون خونه مامانم ایناسرکار نبر.شوخی بود حلقه رو که دیدی.بچه هام نمیدونم کجان.گشنشون شه خودشون میان خونه.همه چی تحت کنترله.شما بفرما:5::dadad4:
سرکار نبر.شوخی بود حلقه رو که دیدی.بچه هام نمیدونم کجان.گشنشون شه خودشون میان خونه.همه چی تحت کنترله.شما بفرما:5::dadad4:
شما بگو حاج خانم از این قیافه جدیدم خوشت میاد؟؟؟؟؟بابا به چه زبونی به این داداشت حالی کنم من دیگه طاقت دوریتو ندارم؟؟؟؟؟؟؟:smilies-azardl (12)راس میگه....دیگه نگین زندون زندون....
حاجی بیخیال...خودت چطوری؟؟ مردی شدیا واسه خودت...ببینم بهت که سخت نگذشت؟؟ اذیتت که نکردن؟ ها؟
هان؟آره؟الان یادم اومده دیگه.چی؟پریسا و پارسا؟اسم بچه هام اینا نبود که.باران و بنیامین بود.................هان نه درسته.الان یادم اومدآره سرکار.آقامون فراموشی داره.یهو همه چی یادش میره،بعد یه مدت یادش میاد ولی...خونمو تو شیشه کرده.الان بچه هارم معلوم نیس کجا گمشون کرده،بعد میگه گذاشتمشون خونه مامانم اینامن برم دنبالشون بگردم...شمام کمک کن.پارسا؟؟پریسا؟؟کجایین؟؟
خیالت راحت آقا نصیری.من با رضا صحبت میکنم،اذیتتون نکنه.فامیلیم بالاخره دیگه.باید هواتونو داشته باشیم:motat:شما بگو حاج خانم از این قیافه جدیدم خوشت میاد؟؟؟؟؟بابا به چه زبونی به این داداشت حالی کنم من دیگه طاقت دوریتو ندارم؟؟؟؟؟؟؟:smilies-azardl (12)
زهرا جان اتیش زدم به مالم چیه.چرا نگاه ابزاری داری به ما.ما یه خانواده ی محترمیمبابا سرکار کار داره حالا هی سرکارش بذارید!!! آقا بیا همه رو جمع کن ببر خدا بده برکت ! آتیش زدم به مالم . . . !