دل من یه روز به دریا زدو رفت ... پشت پا به رسم دینا زدو رفتـــ ...
پاشنه کفش فرارو برکشید ... آستین همتــو بالا زدو رفتـــ ...
یه دفه بچه شد و تنگه غروب .... سنگ توی شیشه فردا زدو رفتـــ ...
حیوونیی تازه آدم شده بود ... به سرش هوای حوا ردـــو رفتـــ...
دفتر گذشته ها رو پاره کرد ... نامه ای فرداها رو تا زد و رفتـــ ...
مرحوم عبدالهی ... روحشون شاد ...
!h