گفتی فراموشت کنم

matin

New member
گفتی فراموشت کنم .
کردم ولی باور مکن
در سینه خاموشت کنم . کردم ولی باور مکن
من چون فراموشت کنم ؟ در سینه خاموشت کنم ؟
خواهم که جان نوشت کنم چون لاله مدهوشت کنم
شاید در آن شور ای صنم یکدم فراموشت کنم
گفتی فراموشت کنم ؟
خواهم که هر صبح سحر، آرم جمالت در نظر
در عالمی دور از بشر از پای تا سر سر به سر
با بوسه مفروشت کنم
گفتی فراموشت کنم ؟
خواهم که فریادم کنی یادت کنم یادم کنی
با مهر دلشادم کنی از قید آزادم کنی
زنجیر عشق خویشتن چون حلقه بر گوشت کنم
گفتی فراموشت کنم ؟
خواهم صدایم بشنوی همراز آوازم شوی
یک لحظه بی من نغنوی جانت شوم جانم شوی
وانگه به خون دیدگان گلرنگ و گلپوشت کنم
گفتی فراموشت کنم ؟
خواهم نداند راز من جز همدم و همراز من
کس نشنود آواز من تا ختم از آغاز من
در خانقاه سینه ام با باده مدهوشت کنم
گفتی فراموشت کنم ؟
 
بالا