چرا زنان گريه مي كنند؟

mw.ashel

New member
روزی يك پسر كوچك از مادرش پرسيد : چرا گريه مي كني؟
مادرش به او گفت: زيرا من يك زن هستم
پسر بچه گفت: من نمي فهمم
مادرش او را در آغوش گرفت و گفت: تو هيچگاه نخواهي فهميد
بعدها پسر كوچك از پدرش پرسيد: چرا مادر بي دليل گريه مي كند؟
پدرش تنها توانست به او بگويد : تمام زنها براي هيچ وچيز گريه مي كنند
پسر كوچك بزرگ شد و به يك مرد تبديل گشت ولي هنوز نمي دانست چرا زن هابي دليل گريه مي كنند؟
بالاخره سوالش را براي يك فرشته مطرح كرد و مطمئن بود كه فرشته جواب را مي داند. او از فرشته پرسيد: چرا زن ها به آساني گريه مي كنند؟
فرشته گفت خدا زماني كه زن را خلق كرد مي خواست كه او موجود به خصوصي باشد بنابراين شانه هاي او را آن قدر قوي آفريد تا بار همه دنيا را به دوش بكشد و همچنين شانه هايش آن قدر نرم باشد كه به بقيه آرامش بدهد
به او يك نيروي دروني قوي داد تا توانايي تحمل زايمان بچه هايش را داشته باشد وقتي آن ها بزرگ شدند توانايي تحمل بي اعتنايي آ» ها را نيز داشته باشد
به او توانايي داد كه در جايي كه همه از جلو رفتند نا اميد شده اند او تسليم نشود و همچنان پيش برود به او توانايي نگهداري از خانواده اش را داد حتي زماني كه مريض يا پير شده است بدون اين كه شكايتي بكند
به او عشقي داده كه در هر شرايطي بچه هايش را عاشقانه دوست داشته باشد حتي اگر آنها به او آسيبي برسانند . به او توانايي داد كه شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصيرات او بگذرد و هميشه تلاش كند تا جايي در قلب شوهرش داشته باشد به او اين شعور را داد كه درك كند. يك شوهر خوب هرگز به همسرش آسيب نمي رساند اما گاهي اوقات توانايي همسرش را آزمايش مي كند و به او اين توانايي را داد كه تمامي اين مشكلات را حل كرده و با وفاداري كامل در كنار شوهرش باقي بماند و در آخر به او اشك هايي دادم كه بريزد اين اشك ها فقط مال اوست و تنها براي استفاده اوست در هر زماني كه به آنها نياز داشته باشد او به هيچ دليلي نياز ندارد تا توضيح دهد چرا اشك مي ريزد
فرشته گفت: زيبايي يك زن در چشمانش نهفته است زيرا چشم هاي او دريچه روح اوست و در قلب او جايي كه عشق او به ديگران در آن قرار دارد
.
 
آخرین ویرایش:

princess

New member
ممنون از متن زیبات

:riz304::riz304::heart:
 
آخرین ویرایش:

princess

New member
هنگامی که خدا زن را آفرید به من گفت: این زن است. وقتی با

او روبرو شدی، مراقب باش که ...



اما هنوز خدا جمله اش را تمام نکرده بود که شیخ سخن او را

قطع کرد و چنین گفت: بله وقتی با زن روبرو شدی مراقب باش

که به او نگاه نکنی. سرت را به زیر افکن تا افسون افسانة

گیسوانش نگردی و مفتون فتنة چشمانش نشوی که از آنها

شیاطین میبارند. گوشهایت را ببند تا طنین صدای سحر انگیزش

را نشنوی که مسحور شیطان میشوی. از او حذر کن که یار و

همدم ابلیس است. مبادا فریب او را بخوری که خدا در آتش

قهرت میسوزاند و به چاه ویل سرنگونت میکند مراقب باش....



و من بی آنکه بپرسم پس چرا خداوند زن را آفرید، گفتم: به

چشم.



شیخ اندیشه ام را خواند و نهیبم زد که: خلقت زن به قصد

امتحان توبوده است و این از لطف خداست در حق تو. پس شکر

کن و هیچ مگو....



گفتم: به چشم.



در چشم بر هم زدنی هزاران سال گذشت و من هرگز زن را

ندیدم، به چشمانش ننگریستم، و آوایش را نشنیدم. چقدر

دوست میداشتم بر موجی که مرا به سوی او میخواند بنشینم،

اما از خوف آتش قهر و چاه ویل باز میگریختم.



هزاران سال گذشت و من خسته و فرسوده از احساس ناشی

از نیاز به چیزی یا کسی که نمیشناختم اما حضورش را و نیاز به

وجودش را حس می کردم . دیگر تحمل نداشتم . پاهایم سست

شد بر زمین زانو زدم، و گریستم. نمیدانستم چرا؟



قطره اشکی از چشمانم جاری شد و در پیش پایم به زمین

نشست...



به خدا نگاهی کردم مثل همیشه لبخندی با شکوه بر لب

داشت و مثل همیشه بی آنکه حرفی بزنم و دردم را بگویم،

میدانست.



با لبخند گفت: این زن است . وقتی با او روبرو شدی مراقب

باش که او داروی درد توست. بدون او تو غیرکاملی . مبادا

قدرش را ندانی و حرمتش را بشکنی که او بسیار شکننده

است . من او را آیت پروردگاریم برای تو قرار دادم. نمیبینی که در

بطن وجودش موجودی را میپرورد؟

من آیات جمالم را در وجود او به نمایش درآورده ام. پس اگر تو

تحمل و ظرفیت دیدار زیبایی مطلق را نداری به چشمانش نگاه

نکن، گیسوانش را نظر میانداز، و حرمت حریم صوتش را حفظ

کن تا خودم تو را مهیای این دیدار کنم...

من اشکریزان و حیران خدا را نگریستم. پرسیدم: پس چرا مرا به

آتش قهر و چاه ویل تهدید کردی ؟!

خدا گفت: من؟!!

فریاد زدم: شیخ آن حرفها را زد و تو سکوت کردی. اگر راضی به

گفته هایش نبودی چرا حرفی نزدی؟!!

خدا بازهم صبورانه و با لبخند همیشگی گفت: من سکوت

نکردم، اما تو ترجیح دادی صدای شیخ را بشنوی و نه آوای

مرا ...

و من در گوشه ای دیدم شیخ دارد همچنان حرفهای پیشینش را

تکرار میکند ...
:riz304::heart::rose::heart:
 

epi_info

New member
آخه خدا این حرفا رو کی زده؟ چرا حرف تو دهن خداوند میزارید. کفر نگید والا:smiliess (6):
 

princess

New member
آخه خدا این حرفا رو کی زده؟ چرا حرف تو دهن خداوند میزارید. کفر نگید والا
اینجا کسی کفر نمی گه . هرکسی می تونه با خدا با زبان دلش حرف بزنه
 
آخرین ویرایش:

اینجا کسی کفر نمی گه . هرکسی می تونه با خدا با زبان دلش حرف بزنه

من عذر می خوام دخالت می کنم ببخشین از وقتی دین کامل شد و نعمت بر ما تمام شد ما دیگه حق نداریم هر تصوری از خداوند داشته باشیم اینو در قرآن خوندم حالا چه برسه به اینکه به هر زبانی با او صحبت کنیم مثلا امامان ما خیلی متواضعانه تر از ما صحبت می کنند... و قرآن اونها رو به عنوان ملاک تعیین می کنه.
 
بالا