*پاتوق پسرا*

نظر شما درباره ادغام پاتوق دختر و پسر ....


  • مجموع رای دهندگان
    0

مجید دیجی

مدیر بخش
خدا بزرگه یه کم تلاش کنین اگه دختر ببینه مردش اهل تلاشه کوتاه میاد ولی مناسفانه پسرا دوست ندارن از دوران مجردی .تا لنگ ظهر خوابیدن. و هزاران اپشن که ماماناشون بهشون میدن دل بکنن.

k383-1.jpg
 

مجید دیجی

مدیر بخش
مهم اینه که بلد باشی چطور خوش بگذرونی و چطور خوش باشی ... خیلی از مردم کشور ما بلد نیستن خوش بگذرونن...


24ec1e070610ff4322c15e102d13b868.jpg

Donkey-Basketball-1.jpg


کاش یه واحد هم درس خوش گذروندن برامون میذاشتن ... اون موقع بود که بیمارستان ها هم خلوت تر می شد ...
 

N@RVIN

Well-known member
یکی از لذت های زندگی اینه که
کنار کسی که دوستش داری بشینی و
برنامه ی مورد علاقه تو تماشا کنی….



 

aaram

New member
آغا من اینو میخواستم تو پاتوق دخترا بذارم گفتم شاید خوششون نیاد نذاشتم!

♡سلامتی مرد زندگیم♡
وقتی من صداش میکنم نمیگه ها یا بله، داد میزنه میگه بگو خانووومم جووونم عشقم....
وقتی باهاش قهر میکنم اون قهر نمیکنه، میاد لپمو میکشه میگه حق بامنه ها نیم وجبی اما آشتی نفسمممم عمررررمممم...
وقتی میگم نسبت بهم بی محلی، نمیگه آره تو اینجوری فکر میکنی!!!! وقتو بی وقت بهم مسیج میزنه میگه ببین من به فکرتم عروسک قشنگه خودم...
وقتی میبینه ناراحتم بیخیال از ناراحتیم نمی گذره، میاد اونقدر قلقلکم میده تا بخندم،میگه نبینم خانوم من غمگین باشه...
وقتی بهش میگم دلم خیلی گرفته نمیگه پاشو برو بیرون یه دور بزن، ميگه زود پاشو بپوش ببرمت جایی که دل پرنسسم وا شه ..مگه من مردممم..
وقتى ميگم نه عزيزم، حوصله ندارم، نميگه باشه هرجور ميدونى. ميشينه تاصبح قربون صدقم ميره و از نقشه هامون ميگه...جورى که بی حوصلگیم یادم میره...
.
.
.
.
.
.
بابا یکی این زنه رو از خواب بیدار کنه دیگه.... داره میره تو کمااااا!!

اصلا هم کما نیست.. یه همچین مردهایی هم وجود دارن ..:tsimuzpzwoap1t9y3o7
 

eeeeeeehsan

New member
اونــــایی کــه ســاندویـــچاشــونو تــوی پلــاستـــیک مـــیبردن مــدرســه و
مـــامـاناشـــون میـــــگفتن پــــلاستــیکا رو دور نــنداز بـــیار خونـــــه، لــــایک کــــنــــن!
 

eeeeeeehsan

New member
يه بار امتحانام رو خراب کرده بودم، به يه مرده تو خيابون قضيه رو گفتم که بياد خودشو جاي پدرم جا بزنه کارناممو بگيره،
يارو قبول کرد رفتيم کارنامه رو گرفتيم، يهو جلو مدير و ناظم زاااااارت خوابوند تو گوشم که اين چه وضع درس خوندنه؟!
منم زارت يدونه زدم بهش گفتم به تو چه احمق!!!
ناظم گرخيده بود گفت اينا ديگه کين؟
يارو کمربندشو در اورد افتاد دنبالم تو حياط مدرسه، اون بدو من بدو....!!
خلاصه ديگه از اون به بعد کارنامم رو ميدادن به خودم!!! :)
 

مجید دیجی

مدیر بخش
پسر یعنی انتخاب... خلیفه خدا بر زمین شدن.....

010623fe4d9345318fd091442373583a.jpg




یا ....... شدن :14: ( نقطه چین که گذاشتم یعنی هر چیزی جز خلیفه خدا بودن )

کمی فکر واقعا این دنیای مادی ارزش غصه خوردن و... رو دارد .... دنیایی که می گذرد مثل برق باد .... انگار همین دیروز بود که اول رفته بدیم...
=======
 
آخرین ویرایش:

vahid28

New member
دکتر ژوزف ایگناس گیوتین پزشکی فرانسوی بود که هنگام وقوع انقلاب کبیر فرانسه دردانشگاه پاریس تدریس می کرد. او که بعد از انقلاب به عضویت مجمع انقلابی فرانسه در آمده بود، نخستین فردی بود که در سال ۱۷۸۹م. در مجلس موسسان فرانسه پیشنهاد کرد که به جای اعدام متهمان با وسیله ای زجرآور، سر آنها با ماشین مخصوصی از بدن قطع گردد.

مجلس موسسان فرانسه با پیشنهاد وی موافقت کرد و دستگاه گیوتین را که قریب به یک قرن قبل و به مدت کوتاهی در ایتالیا استفاده شده بود را وارد کردند. دستگاه ژوزف گیوتین از سوی آنتوان لویی، جراح و دبیر مادام العمر آکادمی جراحی رسما تایید شده بود. پس از وقوع انقلاب در فرانسه تعدادی کثیری توسط همین دستگاه اعدام شدند افرادی که بسیاری از آنها در به ثمر رسیدن انقلاب نقش بسزایی داشتند یکی از این افراد فیزیکدان و شیمیست معروف لاوازیه بود. از جمله خطراتی که که جان لاووازیه را به مخاطره انداخت و بیشتر جنبه سیاسی داشت، هنگام انقلاب کبیر فرانسه در سال ۱۷۸۹ یعنی در آن هنگام که انقلابیون زمام امور پاریس را در دست داشتند رخ داد. لاووازیه رساله معروفی درباره اقتصاد سیاسی موسوم به ثروت‌های زیرزمینی فرانسه به رشته تحریر درآورد. این کتاب یکی از مهم‌ترین کتبی است که در مبحث اقتصاد نوشته شده‌است. سرانجام آنتوان لاووازیه در سال ۱۷۹۴ در حالی که ۵۱ سال داشت در دادگاه انقلابی به ریاست ژان باتیست کوفن هال به جرم خیانت به ملت همراه چند تن دیگر تسلیم تیغه گیوتین شد.



لاوازیه بعد از اینکه به اعدام با گیوتین محکوم شد تصمیم گرفت در آخرین لحظات زندگی هم به علم خدمت نماید . او به شاگردان خود گفت : احتمالا جایگاه حواس و شعور انسان می بایست در سر ( مغز ) انسان باشد بنابر این پس از جدا شدن سر از بدن احتمالا باید تا چند لحظه هنوز حواس و هشیاری فرد کار بکند شما پس از اینکه سر من به وسیله گیوتین قطع شد فورا آن را روی دست بالا بگیرید، من شروع به پلک زدن می کنم شما تعداد پلک زدن های مرا بشمارید تا زمان تقریبی از بین رفتن هشیاری و مرگ کامل به دست بیاید .پس از اینکه لاوازیه اعدام شد سر او را بالا گرفتن و او بیش از ده بار پلک زد و این واقعه در تاریخ به ثبت رسید.
پس از مرگ لاووازیه لاگرانژ گفت: تنها یک لحظه وقت آنان برای بریدن آن سر صرف شد و شاید یک‌صد سال زمان نتواند سر دیگری همانندش بوجود آورد.
 

vahid28

New member
سروده شهریار خطاب به انیشتن:
.
انشتن[انیشتین]! یک سلام ناشناس، البته می بخشی،
دوان در سایه روشن های یک مهتاب خلیایی
نسیم شرق می آید، شکنج طرّه ها افشان
فشرده زیر بازو شاخه های نرگش[نرگس] و مریم
از آن هایی که در سعیدیه شیراز می رویند
ز چین و موج دریاها و پیچ و تاب جنگل ها
دوان می آید و صبح سحر خواهد به سر کوبید
در ِخلوت سرای قصر ِسلطانِ ریاضی را.
درون کاخ استغنا، فراز تخت اندیشه
سر از زانوی استغراق خود بردار
به این مهمان که بی هنگام و ناخوانده است، در بگشا
اجازت ده که با دست لطیف خویش بنوازد،
به نرمی چین پیشانی افکار بلندت را
به آن ابریشم اندیشه هایت شانه خواهد زد.

نبوغ شعر مشرق نیز با آیین درویشی
به کف جام شرابی از سبوی حافظ و خیام
به دنبال نسیم از در رسیده می زند زانو
که بوسد دست پیر حکمت دانای مغرب را
انشتن آفرین بر تو ،
خلاء با سرعت نوری که داری، در نوردیدی
زمان در جاودان پی شد، مکان در لامکان طی شد
حیات جاودان کز درک بیرون بود، پیدا شد
بهشت روح علوی هم که دین می کفت،[می گفت] جز این نیست
تو با هم آشتی دادی جهان دین و دانش را
انشتن ناز شست تو!
نشان دادی که جرم و جسم چیزی جز انرژی نیست
اتم تا می شکافد جزو جمع عالم بالاست
به چشم موشکاف اهل عرفان و تصوّف نیز
جهان ما حباب روی چین آب را مانَد
من ناخوانده دفتر هم که طفل مکتب عشقم،
جهان جسم، موجی از جهان روح می دانم
اصالت نیست در مادّه.

انشتن صد هزار احسن و لیکن صد هزار افسوس
حریف از کشف و الهام تو دارد بمب میسازد
انشتن اژدهای جنگ ....!
جهنم کام وحشتناک خود را باز خواهد کرد
دگر پیمانه عمر جهان لبریز خواهد شد
دگر عشق و محبت از طبیعت قهر خواهد کرد
چه می گویم؟
مگر مهر و وفا محکوم اضمحلال خواهد بود؟
مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد؟
مگر یک مادر از دل ((وای فرزندم)) نخواهد گفت؟

انشتن بغض دارم در گلو دستم به دامانت
نبوغ خود به کام التیام زخم انسان کن
سر این ناجوانمردان سنگین دل به راه آور
نژاد و کیش و ملّیت یکی کن ای بزرگ استاد
زمین، یک پایتخت امپراطوری وجدان کن
تفوق در جهان قائل مشو جز علم و تقوا را
انشتن نامی از ایران ویران هم شنیدستی؟
حکیما، محترم می دار مهد ابن سینا را
به این وحشی تمدّن، گوشزد کن حرمت ما را.
انشتن پا فراتر نه، جهان عقل هم طی کن
کنار هم ببین موسا و عیسا و محمّد را
کلید عشق را بردار و حلّ این معمّا کن
و گر شد، از زبان علم، این قفل کهن وا کن
 
بالا