دانم ای تار ناله های تو چیست
قصه شوق و نعره ی شادی است
راست گفتند اهل معنی و ذوق
بیش باشد به وصل گریه ی شوق
وصل از هجر ناله خیزتر است
آتش شوق وصل تیزتر است
شمع چندان که دلنواز آید
سوز پروانه جانگداز آید
تو به وصل اندری به جوش و خروش
هجر مهرت بلب زند که خموش
عاشقان را به یک جهان دمساز
غیر معشوق نیست محرم راز
روز وصل است روز گفت و شنود
شب هجران خاموش باید بود
عاشق راز خویش افشا کرد
عشق و معشوق خویش رسوا کرد
من که با خویشتن چو بنشینم
محرمی در میان نمی بینم
تا چو من عشق میبازی
به همین آه و ناله می سازی
ما اگر سر به دامانش سودیم
دامن عفتش نیالودیم