پاتوق بچه های بیوشیمی

konjkave

New member
سلاملیکم.خوبین؟ببینم شما الان دسته جمعی معتاد شدین؟ نچ نچ نچ نچ نچ نچ
کن کلی طناب آوردم میبندمتون به پایه میزای پاتوق باید زودتر ترک کنید.نمیخوام تو این وضعیت ببینمتون:sad:
ناصر اول از تو شروع میکنم تازگیا مصرفت زیاد شده میترسم اور دوز کنی اونوخ ما بی مدیر بمونیم:whistle:
 

bahar9368

New member
واااااااای مرسی بهارم خودت گلی خانومی...منم دلم واست تنگیده
بیا فعلا تا کسی نیومده اینا رو بزنیم
cafe-glase.jpg

وایییییییییییییییییییییییییی چقده دوس میدارم .میسی آبجی گلی:painting:
 

majede

New member
سلاملیکم.خوبین؟ببینم شما الان دسته جمعی معتاد شدین؟ نچ نچ نچ نچ نچ نچ
کن کلی طناب آوردم میبندمتون به پایه میزای پاتوق باید زودتر ترک کنید.نمیخوام تو این وضعیت ببینمتون:sad:
ناصر اول از تو شروع میکنم تازگیا مصرفت زیاد شده میترسم اور دوز کنی اونوخ ما بی مدیر بمونیم:whistle:

سلام سعیده جون چطوری خانومی؟
دیگه اینا جواب نمیده خودتو خسته نکن....
 

bahar9368

New member
سلاملیکم.خوبین؟ببینم شما الان دسته جمعی معتاد شدین؟ نچ نچ نچ نچ نچ نچ
کن کلی طناب آوردم میبندمتون به پایه میزای پاتوق باید زودتر ترک کنید.نمیخوام تو این وضعیت ببینمتون:sad:
ناصر اول از تو شروع میکنم تازگیا مصرفت زیاد شده میترسم اور دوز کنی اونوخ ما بی مدیر بمونیم:whistle:

سلام سعیده جونم .من پاکه پاکم .
022.jpg
 

bahar9368

New member
سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند،

اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟

یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم…

همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.

بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.

سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط ، لطفا!
 

konjkave

New member
چطوری ماجده جونم؟یعنی انقد وضعیت خرابه؟بیچاره پدر ومادراشون همش تقصیر ناصر خدا بگم چیکارت نکنه جوونای مردم به این راها کشوندی
بهار جونم مطمئنی پاکی میخوای فردا یرم یه آزمایش بده شاید توام درگیر این زهر ماریا شدی ننه:25r30wi:
 

darab

New member
. أُفَوِّضُ أَمْری إِلَی اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصیرٌ بِالْعِبادِ» سوره غافر آیه 44

کارهای خود را به خداوند واگذار مینمایم که او به حال بندگان بینا و آگاه است
 

konjkave

New member
سلام داراب جون ننه توام درگیر شدی؟میتونم تضمینی ترکت بدم نگران نباش:28:
 

darab

New member
مگذار که عشق، به عادتِ دوست داشتن تبدیل شود !
مگذار که حتی آب دادنِ گلهای باغچه، به عادتِ آب دادنِ گل های باغچه بدل شود !
عشق، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتنِ دیگری نیست ، پیوسته نو کردنِ خواستنی ست که خود پیوسته ، خواهانِ نو شدن است و دیگرگون شدن.
تازگی ، ذاتِ عشق است و طراوت ، بافتِ عشق . چگونه می شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند ؟
عشق، تن به فراموشی نمی سپارد ، مگر یک بار برای همیشه .
جامِ بلور ، تنها یک بار می شکند . میتوان شکسته اش را ، تکه هایش را ، نگه داشت . اما شکسته های جام ،آن تکه های تیزِ برَنده ، دیگر جام نیست .
احتیاط باید کرد . همه چیز کهنه میشود و اگر کمی کوتاهی کنیم ، عشق نیز .
بهانه ها جای حسِ عاشقانه را خوب می گیرند…
 

darab

New member
بهااااااااااااااااااااااااااااااااااااااار:sad:اصلا من رفتم.شب خوش
 
بالا