وای باران، باران. با باران وداع می کنیم

mohammad63

Well-known member
امروز که هوا گرم شد و عرق را بر پیشانی خودم حس کردم، حس کردم که باران باز رفت تا سال دیگر که اگر زنده بودیم بتوانیم باز حسش کنیم. باز باران رفت و ماند دلتنگی ها. دلتنگی هایی که من را می برد به روزهایی که نمی دانم آرزو کنم کاش می بود یا نمی بود اما الان هست و دلم را تنگ می کند برای آن روزها. باز فکر آن روزها مرا برد به حس شعر حمید مصدق:

شیشه پنجره را باران شست

از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟

آسمان سربی رنگ

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ

می پرد مرغ نگاهم تا دور

وای باران باران

گاه می اندیشم می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری

تو توانایی بخشش داری

دستهای تو توانایی آن را دارد که مرا زندگانی بخشد

چشمهای تو به من می بخشد

شور و عشق و مستی

و تو چون مصرع شعری زیبا

سطر برجسته ای از زندگی من هستی

آری سطر برجسته زندگی...

منبع: نقطه. سر خط ...MOHAMMADGOLALI
 

rajab

New member
رحمت خداوند مانند باران است ، اگر بر تو نمی بارد جایت را عوض کن.. :smiliess (10):
 
بالا