هر چه می خواهد دل تنگت بگو (تاپیکی برای بچه های آمار زیستی)

leylii

New member
در آسمان خویش جستجو گر ستاره ای بودیم بی پایان که تحقق بخشیم خواسته هایمان را و یافتیم آنچه را که میخواستیم

- - - Updated - - -

تو آسمان همیشه از یه ارتفاعی به بعد دیگه هیچ ابری وجود نداره، پس هر وقت آسمون دلت ابری شد با ابرها نجنگ، فقط اوج بگیر...

- - - Updated - - -

کاش آسمان حرف کویر را می فهمید و اشک خود را نثار گونه های خشک کویر میکرد، کاش دلها آنقدر خالص بود که دعاها قبل از پائین آمدن دستها مستجاب میشد، کاش مهتاب با کوچه های تاریک شب آشناتر بود، کاش بهار آنقدر مهربان بود که باغ را به دستان خزان نمی سپرد، کاش مرگ معنای عاطفه را می فهمید...
 

leylii

New member
آرامش مدام نيز کسل کننده است. گاهي طوفان هم لازم است

- - - Updated - - -

اگر کسی را نداشتی که به او فکر کنی به اسمان بیندیش زیرا درآن کسی هست که به تو می اندیشد
 

mw.ashel

New member


بعضی وقت ها میشه نوشت !

با خودکار با مداد با رنگ های مختلف!

گاهی شاد گاهی غمگین.

بعضی وقتا میشه نقاشی کشید!

با مداد رنگی با ذغال با با اب رنگ!

گاهی سیاه سفید گاهی رنگی!

بعضی وقتا باید رفت !

با تصمیم یا با احساس !

گاهی با خاطرات خوب گاهی با خاطرات بد.
 

mw.ashel

New member
1.jpg
 

mw.ashel

New member
ﺧﺪﺍﯾـــــــــــ ــﺎ؛

ﺑﺎﺑﺖ ﻫﺮ ﺷﺒﯽ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺷﮑﺮ ﺳﺮ ﺑﺮ ﺑﺎﻟﯿﻦ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ؛ ﺑﺎﺑﺖ ﻫﺮ ﺻﺒﺤﯽ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺁﻏﺎﺯ ﮐﺮﺩﻡ؛ ﺑﺎﺑﺖ ﻟﺤﻈﺎﺕ ﺷﺎﺩﯼ ﮐﻪ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﺕ ﻧﺒﻮﺩﻡ؛ ﺑﺎﺑﺖ ﻫﺮ ﮔﺮﻩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺗﻮ ﺑﺎﺯ ﺷﺪ ﻭ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺷﺎﻧﺲ ﻧﺴﺒﺘﺶ ﺩﺍﺩﻡ؛ ﺑﺎﺑﺖ ﻫﺮ ﮔﺮﻩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻢ ﮐﻮﺭ ﺷﺪ ﻭ ﻣﻘﺼﺮ ﺭﺍ ﺗﻮ ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ؛

ﻣﺮﺍ ﺑﺒﺨﺶ
:riz513:​
 

mw.ashel

New member
هر لحظه زندگی را دریاب

هر لحظه زندگی را دریاب

برای اینکه شفاف باشی و صاف باید ببخشی ..

من را ببخش همه را ببخش حتی خودت را .

همیشه پر نور باش و پر مهر

حتی اگر زندگی بی رحم باشد و سخت

جدی اش نگیر ؛ نه خودت را و نه زندگی را

در پی تغییر بیرون مباش

بر خویش نگر و پر باری اندیشه

نگران قضاوت ها مباش ؛ خود را با خود بسنج

بدان تغییر خود راحت تر است در اندیشه و عمل

گذشته گذشته ؛ آنچه که شده بهترین بوده در جایگاه خود

شیرینی این لحظه حضور در زندگی بی همتا است

پر امید باش و خوشبخت

هر لحظه را به بهترین تبدیل کن

تمامی جهان هستی در توست.

 

rahele.t

New member
قورباغه های کوچولو
روزی از روزها گروهی از قورباغه های کوچیک تصمیم گرفتن که با هم مسابقه دو بدن. هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود...
جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها جمع شده بودن.
و مسابقه شروع شد...
راستش، کسی توی جمعیت باور نداشت که قورباغه های به این کوچیکی بتونن به نوک برج برسن. شما میتونستین جمله هایی مثل اینها رو بشنوین:
-‌ اوه، عجب کار مشکلی!
- اونا هیچوقت به نوک برج نمیرسن...
- هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست. برج خیلی بلنده!
قورباغه های کوچیک یکی یکی شروع به افتادن کردن. بجز بعضی که هنوز با حرارت داشتن بالا و بالاتر میرفتن...
جمعیت هنوز ادامه میداد: خیلی مشکله! هیچ کس موفق نمیشه!
و تعداد بیشتری از قورباغه ها خسته میشدن و از ادامه دادن منصرف...
ولی فقط یکی به رفتن ادامه داد. بالا، بالا و باز هم بالاتر...
این یکی نمیخواست منصرف بشه!!!
بالاخره بقیه از ادامه بالا رفتن منصرف شدن. به جز اون قورباغه ی کوچولو که بعد از تلاش زیاد تنها کسی بود که به نوک برج رسید!
بقیه قورباغه ها مشتاقانه میخواستن بدونن اون چطور این کار رو انجام داده!
اونا ازش پرسیدن که چطور قدرت رسیدن به نوک برج و موفق شدن رو پیدا کرده؟!
و مشخص شد که...
.
.
.
...برنده مسابقه کر بوده!!!
 

pegii

New member
24.jpg

:riz304:
 

پیوست‌ها

  • 1.jpg
    1.jpg
    78.8 کیلوبایت · بازدیدها: 41
آخرین ویرایش:

rahele.t

New member

دردهایت را دورت نچین که دیوار شوند،

زیر پایت بچین که پله شوند.

هیچ وقت نگران فردایت نباش،

خدای دیروز و امروزت، فردا هم هست...
 

mw.ashel

New member
با گفتن یک " دوســـــــــت من جـــــــــایت خـــــــــــالیست "
نه جای من پـــــــر میشود و نـه از عمق شــــــــادی هایت کــــــــمتر ...!!!
فـــــقط دلـــــــــــــــخوش مــــــــــــــیشوم کـــــــه ...
هـــــــنوز بـــــــــــــود و نـــــــــــــبودم بــــــــــــــــرایت مهم است ... !!!
 

mw.ashel

New member
خدایا...
خدایا تو دنیای واقعی ساختی بامردمان واقعی...
ماهم دنیایی مجازی ساختیم...ولی باهمان مردمان واقعی...
واقعی هستیمولی مجازی در اینجازندگی میکنیم...
اینبارتورابه دنیای کوچکمان دعوت میکنیم..........
بیا ببین چگونه دردهای خود رابه اشتراک میگذاریم...
وبرای دلخوشی هم لایکشان میکنیم...
تو هم بیااگرخوشت آمدلایک کن...!
ما ایمان داریم اگرانگشتان پرمهرتو...
برسطرسطردلنوشته هایمان بلغزد...
اشکهایمان رنگ وبوی شوق خواهدگرفت!!!
الهی توهم دعوتی....
:riz304:
 

mw.ashel

New member
گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن....

میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری...

اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده؟؟!!!

اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی: نه،هیچی .
 

biosta

Well-known member
رباعی از مولانا

اندر سر ما همت کاری دگر است
معشوقه خوب ما نگاری دگر است
و الله که به عشق نیز قانع نشویم
ما را پس از این خزان بهاری دگر است
 

shayeste

New member
این روزها که می گذرد

شادم

زیرا

یک سطر در میان

آزادم

و می توانم

هر طور و هر کجا که دلم خواست

جولان دهم

- در بین این دو خط -
 

Minaa.Gh

New member
بخشش را "بخش کن"... محبت را "پخش کن" ...
- غضب "پریشانی" است... نهایتش "پشیمانی" است ..
- "به طرف" گوش بده... "بی طرف" نظر بده ...
- شکیبایی... بر هر "دعوایی"، "دواست"...
- هر چه "بضاعتمان" کمتراست ... "قضاوتمان" بیشتر است..
وقتی "عصبانی" هستم ... "لب به لبخند" نمی زنم!
- با "خویشتنداری" ... "خویشاوند داری" ...
- "بخشش" ... پاک کن "رنجش" ...
- به "خشم" ... "چشم" نگو ...- موقع عصبانیت... "داد نزن" خود را "باد بزن"!
- سوء تفاهم، "تیر خطایی" است... که از "گمان" رها می شود!
- انسان "خوشرو" ... گل "خوشبو" ست.
- "آتشنشان" باش ... "آتشفشان" نباش ...
- از دورویی "دوری" کنیم... جای "دوری" نمی رود!
- وقتی "دور هم" جمع نشدیم ... "دور از هم" منها شدیم!
- از "تنفر" ... "متنفرم" ...
- "می توانست" اینطور نباشد... "می توانم" اینطور نباشم.
 
بالا