پرستار مهربون
New member
روزی پسر بچه ای در خیابان سكه ای یك سنتی پیدا كرد . او از پیدا كردن این پول ، آن هم بدون هیچ زحمتی ، خیلی ذوق زده شد. این تجربه باعث شد كه بقیه روزها هم با چشمهای باز ، سرش را به سمت پایین بگیرد(به دنبال پول بیشتر و گنج!)...
او در مدت زندگیش ، 296 سكه یك سنتی ، 48 سكه پنج سنتی ، 19 سكه ده سنتی ، 18 سكه بیست و پنج سنتی و 12 اسكناس مچاله شده یك دلاری پیدا كرد! یعنی در مجموع سیزده دلار و هفتاد شش سنت .
در برابر به دست آوردن این مقدار پول ، او زیبایی دل انگیز 25580 طلوع خورشید، درخشش 112 رنگین كمان و منظره درختان زیبا را از دست داد.
او هیچ گاه حركت ابرهای سفید را بر فراز آسمان ، در حالی كه از شكلی به شكل دیگر در می آمدند ، را ندید ! پرندگان در حال پرواز ، درخشش خورشید و لبخند هزاران رهگذر ، هرگز جزئی از خاطرات او نشد...
او در مدت زندگیش ، 296 سكه یك سنتی ، 48 سكه پنج سنتی ، 19 سكه ده سنتی ، 18 سكه بیست و پنج سنتی و 12 اسكناس مچاله شده یك دلاری پیدا كرد! یعنی در مجموع سیزده دلار و هفتاد شش سنت .
در برابر به دست آوردن این مقدار پول ، او زیبایی دل انگیز 25580 طلوع خورشید، درخشش 112 رنگین كمان و منظره درختان زیبا را از دست داد.
او هیچ گاه حركت ابرهای سفید را بر فراز آسمان ، در حالی كه از شكلی به شكل دیگر در می آمدند ، را ندید ! پرندگان در حال پرواز ، درخشش خورشید و لبخند هزاران رهگذر ، هرگز جزئی از خاطرات او نشد...