«پدر ديروز سر چهارراه حاجي فيروز ديدم. بيچاره! چه اداهايي از خودش در ميآورد تا مردم به او پول بدهند،ولي پدر،من خيلي از او خوشم آمد،نه به خاطراينکه ادا در مي آورد و مي رقصيد،به خاطر اينکه چشم هايش خيلي شبيه تو بود ...»
آدما وقتی میخوان کسی رو ترسو خطاب کنن میگن مثل موش تو سوراخش قایم میشه ولی تو این عکس موشه جونش رو گذاشته کف دستش داره تلاش میکنه دوستش رو از تو دهان مار نجات بده
مریوان /92/11/17 خیابان بیمارستان جلو مدرسه 23 تیر اسمش آکؤ است. وقتی که خیلی کوچک بود پدرش مرد و یتیم شد. از اون روز به بعد آکؤ هم درس خواند و هم نان آورخانه شد! چند سالی است که در اینجا خرما می فروشد. و زمانی که سرش خلوته درس می خواند....
کتاب قلعه حیوانات شاهکار جورج اورول پیشنهاد میکنم بخونید
خلاصه ای از کتاب
......................
پس ازپیروزی انقلاب حیوانات، یک قانون اساسی معروف به «هفت فرمان» بر روی دیوار مزرعه نوشته میشود که شامل بندهای زیر است:
همه آنها که روی دوپا راه میروند دشمن هستند. همه آنها که چهارپا یا بالدار هستند، دوستند. هیچ حیوانی حق پوشیدن لباس را ندارد. هیچ حیوانی حق خوابیدن در تخت را ندارد. هیچ حیوانی حق نوشیدن الکل را ندارد. هیچ حیوانی حق کشتن حیوان دیگری را ندارد. همهٔ حیوانات با هم برابرند.
در اواخر داستان تمام شش فرمان اول از روی دیوار پاک شده و جمله هفتم نیز به صورت زیر تحریف میشود: همهٔ حیوانات باهم برابرند، اما بعضی برابرترند !!
موهای یکی از دانشآموزان این معلم به دلیل یک بیماری میریزد و برخی دانشآموزان او را مورد تمسخر قرار میدهند.
این معلم مریوانی تصمیم میگیرد که برای جلوگیری از این تمسخر دانشآموزان موهای خود را بتراشد تا شبیه دانشآموزش بشود. حالا همه دانشآموزان این تصمیم میگیرند که علیرغم درخواست معلم که به دلیل هوای سرد موهای خود را نتراشند، اقدام به این کار کنند. همه دانشآموزان موهای سر خود را کامل میتراشند!