مشاعره

.Nazanin

New member
منم که دیده به دیدار دوست کردم باز
چه شکر گویمت ای کارساز بنده نواز

نیازمند بلا گو رخ از غبار مشوی
که کیمیای مراد است خاک کوی نیاز

 

baran-

New member
زدست دیده و دل هردو فریاد
که هرچه دیده بیند،دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش زفولاد
زنم بردیده تا دل گردد آزاد
 

ati1408

New member
در می کده و دیر که جانانه تویی تو
مقصود من از کعبه و بت خانه تویی تو
مقصود تویی کعبه و بت خانه بهانه
 

.Nazanin

New member
لبخند تو را چند صباحیست ندیدم
یک بار دگر خانه ات آباد،‎بگو سیـب

 

mohana

Well-known member
یاز آ که در فراق تو چشم امیدوار
چون گوش روزه دار به الله اکبر است...
 

baran-

New member
تاکی در انتظار گزاری به زاریم

باز آی بعد این همه چشم انتظاری ام
 

.Nazanin

New member
مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست

واله و شیداست دایم همچو بلبل در قفس
طوطی طبعم ز عشق شکر و بادام دوست

 

baran-

New member
تو به من خندیدی و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه ی همسایه

سیب را دزدیم

باغبان از پس من تند دوید.

سیب را دست تودید...

غضب آلوده به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

وتو رفتی و هنوز

سالها هست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم

ومن اندیشه کنان غرق این پندارم

که چرا باغچه ی خانه ی ما سیب نداشت...

حمید مصدق
 

.Nazanin

New member
تاب بنفشه می‌دهد طره مشک سای تو
پرده غنچه می‌درد خنده دلگشای تو

ای گل خوش نسیم من بلبل خویش را مسوز
کز سر صدق می‌کند شب همه شب دعای تو

من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان
قال و مقال عالمی می‌کشم از برای تو

دولت عشق بین که چون از سر فقر و افتخار
گوشه تاج سلطنت می‌شکند گدای تو

خرقه زهد و جام می گر چه نه درخور همند
این همه نقش می‌زنم از جهت رضای تو

شور شراب عشق تو آن نفسم رود ز سر
کاین سر پرهوس شود خاک در سرای تو

شاه‌نشین چشم من تکیه گه خیال توست
جای دعاست شاه من بی تو مباد جای تو

خوش چمنیست عارضت خاصه که در بهار حسن
حافظ خوش کلام شد مرغ سخنسرای تو

اين شعر رو خيلی دوست دارم واسه همين کامل نوشتم :riz304:
 

 

somi3

New member
وفا و عهد نکو باشد ار بیاموزی
وگرنه هر که تو بینی سخنوری داند
 

baran-

New member
دانی که چرا سر نهان با تونگفتم!؟

طوطی صفتی،طاقت اسرار نداری..
 

.Nazanin

New member
یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست
جان ما سوخت بپرسید که جانانه کیست

 

somi3

New member
تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود
سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود.
 

baran-

New member
دلتنگم و جز روی خوشت در نظرم نیست

در گیتی و افلاک به جز توقمرم نیست
 

mohana

Well-known member
تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو
تا تو ب داد من رسی من ب خدا رسیده ام
 

diseases

Well-known member
... ما نمی پوشیم عیب خویش، اما دیگران

عیب ها دارند و از ما جمله را پوشیده اند ...






پروین اعتصامی
 

.Nazanin

New member
درآ که در دل خسته توان درآید باز
بیا که در تن مرده روان درآید باز

بیا که فرقت تو چشم من چنان در بست
که فتح باب وصالت مگر گشاید باز

 

diseases

Well-known member
زندگي گرمي دل هاي به هم پيوسته ست


تا در آن دوست نباشد همه درها بسته ست
 
بالا