مشاعره

.Nazanin

New member
تا کی روم از عشق تو شوریده به هر سوی
تا کی دوم از شور تو دیوانه به هر کوی
سعدی

 

baran-

New member
به کجا چنین شتابان!

گون از نسیم پرسید:

دل من گرفته زین جا،هوس سفر نداری زغبار این بیابان؟!

همه ارزویم اما ، چه کنم که بسته پایم...

سفرت بخیر اما...

تو و دوستی خدارا..

چو ازین کویر وحشت به سلامتی گذشتی،

به شکوفه ها به باران برسان سلام مارا...
 
آخرین ویرایش:
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها]: .Nazanin

somi3

New member
الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد
مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم
 

baran-

New member
من که در تنگ برای تو تماشا دارم

با چه رویی بنویسم غم دریا دارم؟



دل پر از شوق رهایی‌ست، ولی ممکن نیست

به زبان آورم آن را که تمنا دارم



چیستم؟! خاطره‌ی زخم فراموش شده

لب اگر باز کنم با تو سخن‌ها دارم



با دلت حسرت هم صحبتی‌ام هست، ولی

سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم؟



چیزی از عمر نمانده‌ست، ولی می خواهم

خانه‌ای را که فروریخته برپا دارم

فاضل نظری
 

somi3

New member
مرا می بینی و هر دم زیادت میکنی دردم
تو را می بینم و میلم زیادت می شود در دم
 

.Nazanin

New member
ما ملامت را به جان جوییم در بازار عشق
کنج خلوت پارسایان سلامت جوی را
سعدی
 

ati1408

New member
این که پیوست به هر رود که دریا باشد
از تو گر موج نگیرد ، به خدا دریا نیست
 

baran-

New member
تو کمان کشیده و در کمین
که زنی به تیرم و من غمین

همه ی غمم بود از همین
که خدا نکرده خطا کنی
 

somi3

New member
یار من باش که زیب فلک و زینت دهر
از مه روی تو و اشک چو پروین من است
 

baran-

New member
ترس ؛جای عشق جولان داد و شک ؛جای یقین

آبروداری کن ای زاهد؛ مسلمانی بس است!
 

.Nazanin

New member
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده گزند مباد

سلامت همه آفاق در سلامت توست
به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد

 

baran-

New member
دل از سياست اهل ريا بكن،خود باش

هواي مملكت عاشقان سياسي نيست !
 

diseases

Well-known member
تمام شب آنجا

... ترانه ای غمناک

چو دود بر می خاست

ز شهر زنجره ها

چو دود میلغزید

به روی پنجره ها ...





فروغ فرخــزاد ...
 

baran-

New member
الا ای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور

پدر را بازپرس آخر کجا شد مهر فرزندی!
 

.Nazanin

New member
یک نفس گر دور سازی از کنار آیینه را
می کند بی تابی دل سنگسار آیینه را

تا خط سبز تو آمد در کنار آیینه را
می رود آب خضر در جویبار آیینه را

صائب تبريزی
 

baran-

New member
از باغ می برند،چراغانی ات کنند
تا کاج جشنهای زمستانی ات کنند

ای گل گمان مبر به شب جشن می روی
شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند
 

.Nazanin

New member
دل چو شبنم آب،کن رو در گلستانش گذار
روی اشک آلود بر رخسار خندانش گذار

می دهد شیرازه ترتیب این کهن اوراق را
کار دل زنهار با زلف پریشانش گذار

صائب تبريزی
 

IL-2

Well-known member
روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
 
بالا