مشاعره

saman7347

New member
مپرسم دوش چون بودی؛ به تاریکی و تنهایی شب هجرم چه می‌پرسی؟ که روز وصل حیرانم
 

fate-gh

New member
رفتم به در صومعه عابد و زاهد
دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد

- - - Updated - - -

رفتم به در صومعه عابد و زاهد
دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد
 

saman7347

New member
شبان آهسته می‌نالم مگر دردم نهان ماند به گوش هر که در عالم رسید آواز پنهانم
 

fate-gh

New member
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن
 

saman7347

New member
ندارد چون دل خود رای من تاب نظر چندان

چه بر شمشیر مردم کش نگاهی می‌زند خود را
 

fate-gh

New member
تا سر زلف تو در دست نسیم افتاده است
دل سودا زده از غصه دو نیم افتاده است
 

saman7347

New member
تو را در بوستان باید که پیشِ سرو بنشینی و گر نه باغبان گوید که دیگر سرو ننشانم
 

saman7347

New member
روزگاری شد زچشمم اعتبار افتاده ام
چون نگاه آشنا از چشم یار افتاده ام
 

fate-gh

New member
من و انکار شراب این چه حکایت باشد
غابا این قدرم عقل و کفایت باشد
 

fate-gh

New member
یکی از عقل می لافد یکی طامات می بافد
بیا کین داوری ها را به پیش داور اندازیم
 

saman7347

New member
من آن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورت هنوز آواز می‌آید به معنی از گلستانم
 
بالا